پایان کلاسهای تابستانی و ... - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
چهارشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٩
پایان کلاسهای تابستانی و ...

امروز چهارشنبه ۲۷ مرداد ۸۹ ٬کلاس زبان ترم تابستان هستی تموم شد٬خانومی تا اول مهر٬ جز کلاس پیانو٬کلاس دیگه ای نداره و احتمالا روزی یکی دو ساعت ٬خودش رو برای آزمونهای ق ل م چی آماده میکنه که درسهاش رو فراموش نکنه مدرسه گفته ٬روزهای دوشنبه و چهارشنبه میتونم برم مانتو شلوار مدرسه رو بگیرملباس ورزشی هم٬ قراره خودشون براشون تهیه کنند که همه ی بچه ها با هم هماهنگ باشندتمام این هفته رو تو خونه بودیم و هیچ جا نرفتیم٬انشالا آخر هفته٬ محمود برامون جبران کنهقرار بود دیروز هستی رو ببرم پارک دو نفره٬ولی چون خیلی خیلی باهام چونه زد و اذیتم کرددرست زمانیکه هم هستی کاملا حاضر شده بود و هم خودم٬بهش گفتم برو لباسات رو دربیار هیچ جا نمیریم٬پارک دو نفره جایزه ی دختر خوب بودنت هست نه اینهمه اذیت کردنت؟؟؟(با اونکه خودم بیشتر از هستی به بیرون رفتن نیاز داشتم و خیلی دلم میخواست برم بیرون اما لازم بود تنبیه بشه) اول اصلا حرفمو باور نکرد و هی خودش رو لوس کرد و رفت کفشاشو بپوشه که دید نه حرف من خیلی جدیه؟؟؟؟از اونجاییکه خیلی غدهزود رفت لباساشو در آورد و خواست بره تو اتاق کار محمود که تلویزیون ببینه٬که دیگه یک جیغ بنفش کشیدم و گفتم برو تو اتاق خودت و تا موقع خواب بیرون نیا؟؟؟امروز اجازه ی تلویزیون و پی اس پی هم نداری؟؟؟؟؟؟؟؟؟(نمیخواستم اینکار رو انجام بدم ولی اینقدر مثل محمودخودش رو نسبت به عصبانیت من بی تفاوت نشون داد که انگار من میخواستم زوری ببرمش پارکککککککک و اصلا براش مهم نبوده)خلاصه رفت تو اتاقش و در رو بست٬صدای راز و نیازش رو که برای عروسکش تعریف میکرد و همش گله و شکایت از من بود٬ شنیدم و چند بار خواستم در رو باز کنم و بغلش کنمولی جلوی خودمو گرفتم و نذاشتم تنبیهم خراب بشه٬ چون براش لازم بود٬وقتی هم محمود اومد شام خوردیم و یکی دو ساعتی با باباش زبان خوندند تا برای امتحان امروز آماده باشهبعدشم لا لا ............

خانومی امروز عصر قبل از کلاس پیانو

اینم کارنامه ی ترم تابستان زبان

این دامن رو خودش پسندیدمثلا ایزابلیییییییی

اینم بدون شرحدیشب وقتی اومد بیرون اینو برای باباش ....

 

پی نوشت ۱:بالاخره بعد از اینهمه مدت که دانشگاه تعطیل شدهمحمود قراره فردا٬ از صبح تا شب در خدمت من باشه تا یکسری کارای اداری و بانکی که جمعه نمیشه انجام داد٬انجام بدیمانشالا من٬ صبح زود بیدار بشم و به همش برسمفردا شبم هستی میره خونه ی مادرجون و پدرجون و تا روز شنبه که همگی افطار خونه ی عمو وسطیم دعوت داریم اونجا میمونهانشالا که مادر جون و پدر جون رو اذیت نکنه و این دو روز و دو شب بهشون خوش بگذره(بعدا میگم چرا اونجا میمونه؟؟؟)

پی نوشت ۲:بی نهایت از پیگیریهاتون بابت مشکلمون متشکرم و از اینکه با اس ام اس و کامنت خصوصی و ....جویای حل مشکلمون هستید شرمندتون هستمو از اینهمه انرژی مثبت و دعاهای خالصانه تون بسیار بسیار خوشحالمولی میخواستم بدونید که مشکل ما٬ اگر به نفع ما هم تموم بشه که احتمالش زیاد نیستحداقل سه چهار ماهی طول میکشه تا روال قانونیش طی بشه و کلی برو بیا و اعصاب خرد شدن داره(حالا اگر به نفع ما نشه که هیچچچچچچچچچچچ٬هم خود من خیلی اذیت میشم و هم محمود در هر دو صورت٬ کلی باید وقت بزاره و پیگیر قضایا باشه و ...)برای همین٬ مشکل ما به این زودیها معلوم نیست چی میشه و همچنان نهضت ادامه خواهد داشتلطفا ما رو از دعای خیرتون محروم نکنید چون خیلی دوستتون دارم و با حرف به حرف نوشته هاتون خوشحال میشم و انرژی میگیرم و احساس میکنم تنها نیستمشرمنده که فعلا نمیتونم چیزی در موردش اینجا بنویسم؟؟شاید هیچ وقت هم اینجا ننویسم؟؟؟فقط اینو بگم که مشکل در مورد خونه ای هست که در حال حاضر توش میشینیم و .....

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ