آزمون 22 مرداد 89 و ... - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
جمعه ٢٢ امرداد ۱۳۸٩
آزمون 22 مرداد 89 و ...

دیروز یعنی پنجشنبه ٬من و محمود رفتیم هایپر و هستی خودش خواست خونه بمونه و خمیر بازی کنهما هم اصراری نکردیم و تا برسیم خونه افطار شده بود و نشستیم پای سریالها٬امروز جمعه ۲۲ مرداد ۸۹ ٬دومین آزمون تابستانی ق ل م چ ی هستی بود که از سه شنبه تقریبا به صورت فشرده درس خوندیم تا خانومی آماده بره سر آزمونصبح با باباییش رفتند و برگشتند٬وقتی اومد گفت مامان همه رو با بابا چک کردم و از ۶۰ تا سوال فقط یکی رو غلط زدم٬اما من فکر نمیکردم درست گفته باشه چون درسهای مربوط به کلاس سوم نسبتا سخت بود(مخصوصا علوم) و با توجه به اینکه ما کتابهای بخوانیم و بنویسیم سوم رو هم نداشتیم و فقط از کتاب تابستان مرور کرده بودیم بعید میدونستم درست حساب کرده باشه؟؟؟؟تا اومدن خونه٬ رفتیم خونه ی مادر جون اینا٬که از شانس ما کامی دایی امیر خراب بود و نتونستیم از اونجا کارنامه رو ببینیم و تا ساعت ۸ که رسیدیم خونه منتظر بودیمبه محض رسیدن ٬کامی رو روشن کردیم و دیدیم بلههههههههههههههههههه خانومی من فقط یک سوال علوم رو که اونم تو کتابش نبود غلط زده و از ۶ درس ۵ تا رو ۱۰۰ زدهو تونسته رتبه ی ۲ استان تهران و ۷ کشور رو بیارهاونم فقط برای یک غلطخدا میدونه چقدر از موفقیتهای هستی لذت میبریم و هر کدوم قول جایزه ی کوچولو رو برای تلاش قشنگش بهش دادیممیدونم شاید اینا مورد قابل توجهی نباشه ولی برای من مثل یه دنیا ارزش داره و از اینهمه وقتی که براش میزارم راضی هستم٬خودشم خیلی لذت میبره و کلی تو بغل من و باباش ....جالبه که همیشه بلافاصله میاد و از من تشکر میکنهواقعا تو شرایط این روزهامون که فکرمون خیلی مشغوله(همون مشکل پست قبل) و دیشب تا صبح نتونستم بخوابم و نتیجه اش تا صبح بالا آوردنم بود٬اونم خیلی بی دلیل؟؟؟خیلی بهمون انرژی مثبت داد که ازش ممنونمهستی قشنگم٬ به وجود نازنینت افتخار میکنم دختر زرنگمتو همه ی زندگی و دلگرمی من و بابایی هستیGirl sends a kiss:11701

قربون اینهمه تلاشت دخترمواقعا خستگیم در رفت

دختر بلای من٬ امروز خونه ی مادر جون٬ با کلاه پلیسی دایی امیر(لباسشون عوض شده و ...)

پلیس کوچولوی ما

خسته نباشی عزیز دل مامان و بابایی

پی نوشت ۱:فردا صبح زود٬با محمود داریم میریم بابت همون گره ای که افتاده؟؟خیلی چیزها فردا معلوم میشه؟؟کلی دلشوره دارم و بابت بی خوابی دیشب هنوز کلافه ام؟؟به انرژی مثبت و دعای شما عزیزان خیلی نیاز دارمخدایا٬ خودت هر چی به صلاحمون هست٬ همون رو پیش پامون بزارمن هیچ وقت چیزی رو به زور ازت نخواستم و همیشه به خودت توکل کردمایندفعه هم هوامون رو داشته باش که تا تو نخوای هیچ برگی از درخت ...

پی نوشت ۲:هستی خانوم٬ یکی دو روزی استراحت داره و بعد باید خودش رو برای امتحان زبان پایان ترم تابستون که چهارشنبه هستش آماده کنه٬موندم بعد از تعطیل شدنش٬ که هنوز یکماه از تعطیلات مونده سرش رو چه جوری گرم کنم؟؟؟البته ق ل م چی و آزمونهاش هست٬جالبه که هنوز ۳ تا آزمون تو تابستان مونده٬ که همش تو شهریور برگزار میشه و اینقدر قشنگ همه چیز تقسیم بندی شده که اصلا کار خودم نبوددددددددددددد و با این آزمونها تمام کلاس دوم دوره میشه و یه چیزهای کلی هم از کلاس سوم یاد آوری میشه که خیلی خودش خوبهتازه اینجوری احساس میکنم تابستون خیلی خوب و مفیدی رو گذرونده و تمام وقتش الکی نگذشته

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ