قرار وبلاگی و رسیدن ماه رمضان - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
چهارشنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸٩
قرار وبلاگی و رسیدن ماه رمضان

روز دوشنبه٬کلاس شنای هستی تموم شد و با این مدال که به گردنش بود اومد خونه٬اصرار هم میکرد که مدالم طلاستولی من بهش توضیح دادم که یادگاری خیلی قشنگیه ولی طلا نیست٬دلم نمیخواست فکر کنه که ....

قربونت برم که مدال شنا گرفتی

روز سه شنبه عصر ٬یک قرار وبلاگی کوچولو داشتیم که مامان ستاره جون بهم خبر داد که چون جایی بود که منم راحت میتونستم برم با هستی رفتیم تا عزیزانمون رو از نزدیک ببینیم٬ما و ستاره جون اینا با هم رسیدیم و رفتیم تو زمین بازی و بچه ها مشغول شدند و ما هم گرمه گفتگو٬بعد از اون باران جون و نسترن عزیز اومدند و گلناز جون مامان وندا و هانای عزیز و مریم جون و ملوسک عزیزم و  آزاده جون مامان پارسا و پریسای عزیز بچه ها حسابی مشغول شدند و ما هم ....خیلی خیلی به من و هستی خوش گذشت و از بودن در کنار دوستان خوبمون کلی لذت بردیم٬موقع برگشتن هستی یه عالمه بوسم کرد و گفت مامان دستت درد نکنه خیلی خوش گذشت٬میشه از این به بعد خواستیم بریم پارک دوستامم بیان٬منم گفتم کدومشون؟؟؟گفت٬وندا و ستاره و فاطمه و باران و پریسا ..... 

پریسا٬فاطمه٬وندا٬هستی(از راست به چپ)

وندا٬باران٬هستی٬ستاره٬هانا

 هستی و باران

پارسا جون که به سختی همین یه عکس رو ازش گرفتم

هستی و فاطمه جون

هستی و ستاره(قربونشون برم که چقدر زود با اون دلهای کوچولوشون با هم دوست میشن)

امروز هم از صبح پذیرای یک مهمون عزیز و دوست داشتنی بودم که مثل یک خواهر دوستش دارم و در حال حاضر قدیمی ترین و عزیزترین دوستی هست که دارمدرسته؟؟؟ از منیر که عزیزتر ندارم٬از ساعت ۱۱ تا ۵ کلی گپ زدیم و خاطرات ۴ سال دانشگاه و کلی شیطونی کردن و ....زنده کردیماینقدر لذت بردیم که خدا میدونه٬کاش فاصله ی خونه هامون اینقدر دور نبود و میتونستیم تند تند همدیگر رو ببینیمخداییش چقدر به این دیدنها و گپ زدنها نیاز داریم و زیاد هم بهش توجه نمیکنیممنیر جون بابت کادوی قشنگت برای هستی ازت ممنونم انشالا ما هم جبران کنیماز عمو علیرضا هم ممنونیم که موقعیت رو همیشه فراهم میکنه تا ما بتونیم بیشتر همدیگه رو ببینیمخلاصه امروز برای خودش روزیییییییییییییییییییییییییییییییی بود٬جای همتون خالیتا منیر رفت اومدم اینجا پیش شمایه روز نتونم بیام براتون بنویسم یا بخونمتون٬ انگار عزیزی گم کردم

پی نوشت ۱:یک مشکل اساسی برامون پیش اومده٬ که خیلی خیلی تو این شب اول ماه رمضون به دعاها و انرژی مثبتتون نیاز داریم٬نگران نشید خدا رو شکر مشکل جانی نیست و کسی چیزیش نشده،در واقع یک گره ی کور و دو تا آدم زبون نفهم تو کارمون افتاده که باید وکیل و کلی کشمکش و ....که در نهایت اگر نتونیم قانونی حرفمون رو پیش ببریم یک جا به جایی بزرگ و ....در پیش رو خواهیم داشت؟؟؟؟بالاخره مشکل بزرگیه که حسابی در گیرمون کرده و بیشترم خواهد شدما رو تو دعاهاتون فراموش نکنید

پی نوشت ۲:فرارسیدن ماه دوست داشتنی رمضان رو ٬ به همه ی دوستان عزیزمون تبریک میگم و امیدوارم بتونن بهترین استفاده رو از این ماه پر برکت داشته باشند و تو هر زمانی دارن برای عزیزانشون دعا میکنند٬ دوستان وبلاگی رو هم فراموش نکنند....

پی نوشت ۳:دوستان خوبم٬خواهش میکنم سوال خصوصی٬ که دردی ازتون دوا نمیکنه ازم نپرسید که شرمندتون بشم٬وقتی سوالی دارید خصوصی نکنید یا حتما آدرسی چیزی برام بگذارید

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ