هفته ای پر از آلودگی و ... - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
جمعه ٢٥ تیر ۱۳۸٩
هفته ای پر از آلودگی و ...

تمام هفته پیش خونه بودم و اصلا دلم نمیخواست بیرون برم٬بر خلاف انتظارمون محمود یکشنبه و دوشنبه رو هم رفت سر کار و من با هستی خونه بودیم٬هوا علاوه بر گرم بودن خیلی خیلی آلوده و خاک آلود و ....هستش ولی هیچ تذکری داده نشده٬حالا چرا؟؟ من نمیدونم؟؟؟؟منم وقتی مطمئن شدم٬ که تا دو دقیقه از خونه رفتم بیرون ٬چنان سردردی گرفتم که فهمیدم بلهههههههههه ٬هوا واقعا مشکل داره؟؟؟؟دیروز یعنی پنجشنبه که واقعا محشری بود٬دو قدم جلوترت رو تار میدیدی٬با این حال همه جا ترافیک و شلوغ بود؟؟؟ما رفتیم بوستان تا تعدادی از چیزهایی رو که تو ش ر ط ب ن دی بازیهای فوتبال برده و باخته بودیم برای هم بخریممن یک کیف و کفش و شلوارم مونده بودمحمود هم یک سری زیرپوش و ش ...و یک پیراهن و کافی شاپ و ناهارشمن خیلی زود کیف و کفشم رو خریدم٬چون دقیقا میدونستم چی میخوام بخرم٬برای مانتو کرمی که ازش برده بودمیک کیف و کفش گرفتم ولی شلوار پارچه ای کرمم موند برای بعدبرای محمود هم پیراهن و زیرپوش و ....خریدم که موند ناهار و کافی شاپالبته هستی این وسط بی نصیب نموند و یک کفش و عینک آفتابی مارکدار خریدمن تصمیم نداشتم عینک گرونی براش بگیرم ولی چون تو این مدت خیلی شنیدم که دکترها تو زدن عینک آفتابی مناسب تاکید دارند٬به محمود گفتم ایندفعه یه عینک مناسبتر براش بگیر که اون اشعه ها رو .....محمودم بردش همونجایی که همیشه خودمون عینک میگیریم و ...حالا کلی به خانومی در مورد نگهداری عینک جدید سفارش کردیم ٬انشالا که جدی گرفته بعد از خرید٬ دیدم اصلا نمیتونم بیرون و هوای قشنگ رو تحمل کنم٬یک زنگ زدم خونه ی عمو بزرگم و بعد از شام رفتیم اونجا٬شب خوبی بود من عاشق عموها و دایی ها و عمه ها و یکدونه خاله ام هستم

هستی هفته ی پیش

تا میگم عکس بندازم٬میره میخوابه رو این مبله؟؟؟

دیروز عصر بعد از خرید

کفش و عینک هستی خانوم

کیف و کفش مامان نوشین که دوتاشم سر بازیای اسپانیا برنده شدراستش نمیخواستم این عکس رو بزارم ولی چون به ش ر ط بندی مربوط میشد٬ گفتم چهار سال دیگه خاطرش برامون میمونه

امروز یعنی جمعه٬تا عصر خونه بودیم٬ساعت ۶ رفتیم کافی شاپ که فقط بمونه یه ناهار بدهکاری و بعد از اونم رفتیم سینما فیلم چهل سالگی٬ که چند نفری تعریفش رو کرده بودند٬بد نبود منم خوشم اومدبعد از اونم دیدم دوباره سرم سنگینه و نمیتونم تو هوای آزاد بچرخم برای همین از خیر پارک و پیاده روی گذشتیم و اومدیم خونه.....دو تایی هم مسکن نوش جان کردم و نشستم اینجا

گلک من امروز قبل از بیرون رفتن

دوست دارم خانومی شیطون

کم تیپ میزد٬ حالا دیگه کارمون دراومده

بخور مامان جان٬ مهمون منی دیگه

پی نوشت ۱:هستی خانوم همچنان کلاس زبان و شنا و موسیقی رو میرهخدا رو شکر میکنم که تو این هوای گل و بلبل بیشتر از این کلاس ننوشتمشالبته خودم تو خونه براش برنامه ی درسی گذاشتم و سه چهار روز در هفته٬دو سه ساعتی ریاضی و علوم و فارسی دوم رو باهاش مرور میکنم که بلافاصله بعد از تموم شدن دوره ی دوم یه چرخی هم تو کلاس سوم میزنیمنمیشه که تمام روزا رو تا شب بیخودی هدر بده٬اینجوری یادش نمیره درسم باید بخونه

پی نوشت ۲:برای هفته ی آینده یک برنامه ی استخر دو نفره با هستی داریم و یک شب تئاتر با دایی رضا و سمیرا جونبقیه ی روزا رو هم خدا بزرگه .....

پی نوشت ۳:من با کلی ذوق و شوق عکسای هستی رو تو دو تا پست قبل درست کرده بودم ولی چند نفری که برام خیلی هم عزیز هستند گفتند که عکسای ساده بهتره٬منم تصمیم گرفتم که فقط گاهی از اون برنامه استفاده کنم٬ ولی نمیدونم چرا کلا دیگه اون برنامه کار نمیکنه و هر کاری کردم نتونستم درستش کنم٬خیالتون راحت دیگه از اون خبرا نیست

پی نوشت ۴:امروز تولد زندایی سمیرا عزیزمون هم بود که زنگ زدیم و .....

زندایی سمیرا جون تولدت مبارک

Bouquet of love:9789

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ