سفر به نمک آبرود (15 تا 17 خرداد 89) - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
شنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٩
سفر به نمک آبرود (15 تا 17 خرداد 89)

هنوز رو براه نشدم و نمیدونم ته مونده ی مریضیم هستش یا چیز دیگه؟؟؟ولی سه روز که سردرد ولم نمیکنه و خیلی اذیت شدم؟؟؟امروزم آمپول زدم که یه کم الان بهترم٬هی شدید میشه مسکن میخورم کمی آروم میشه و دوباره دو سه ساعت بعد شدید میشه و ....

 

بقیه ی عکسهای سفر رو ٬تو ادامه مطلب گذاشتمروز شنبه ۱۵ خرداد٬ساعت ۷ شب٬ رسیدیم هتل انقلاب خزر(دو شب رزرو داشتیم) و لباسامون رو عوض کردیم و رفتیم کنار دریا٬محمود و هستی رفتند تو آب و ....منم کنار دریا نشستم و لذتش رو بردمساعت ۸:۳۰ برگشتیم اتاق ٬ محمود و هستی حموم کردند و رفتیم بیرون٬چرخی زدیم و تو دو سه تا از فروشگاههای لباس نمک آبرود که دور و بر هتل هستند چرخیدیم و شام خوردیم و .....

یکشنبه بعد از خوردن صبحانه٬رفتیم نمک آبرود و تله کابین و سورتمه و ...ساعت ۳ ناهار خوردیم و اومدیم هتل تا ۶ استراحت کردیم و رفتیم کنار دریا و بادبادک و .... بعدش دوباره رفتیم فروشگاه و شام و .... دوشنبه صبح ساعت ۱۰:۳۰ ٬ به طرف تهران راه افتادیم و از جاده کلاردشت که دوستش داریم ...ساعت ۳ تو هتل گچسر ناهار خوردیم و ساعت ۵:۳۰ عصر رسدیم خونه٬محمود و هستی سریع رفتند حموم و من سریع شروع کردم به جمع و جور و  ....  

پی نوشت ۱:به علت مسافرت در روز زن و مادرمراسم با یک هفته تاخیر برگزار شد٬دیشب یعنی پنجشنبه٬رفتیم خونه ی مادر شوهر عزیز و روز مادریشون رو٬ که نقدی بود تقدیم کردیم٬امروز یعنی جمعه٬ناهار خونه ی مامانم بودیم که هدیه ی ایشون رو هم دادیم(نقدی) و یکسر هم به مادربزرگ عزیزم زدیم و اومدیم خونه٬البته میخواستیم کمی گشت بزنیم ولی چون خونه ی مامان اینا٬بابام بهم یک آمپول مسکن زده بود ٬خیلی خوابم میومد و خمار خواب بودم٬برای همین تا رسیدیم خونه رفتم و تا ساعت ۹:۳۰ شب خوابیدم و ...و اما روز مادری خودم٬ که قبل از سفر٬ هستی با پولهای پس انداز خودش(تولد و عیدی و ...)برام سه تا شال خریدبقیه پولهاشم دیروز رفتیم میلاد نور و براش یک جفت گوشواره و یک عدد دستبند (هر دو طلا سفید)خریدیم(چقدرم طلا گرون شده؟؟؟؟)منم گوشواره های خودمو عوض کردم٬محمود هم کادوی روز زن یک انگشتر نگین داربرام خرید که به جای حلقه ی ازدواجمون بندازم٬آخه چون از مهر ماه تا حالا ۱۱ کیلو وزن کم کردم٬تمام انگشترهام گشاد شده بود و امکان افتادنش زیاد بود....اینبار نمیخوام عکسی از کادو و خرید بزارم٬همینکه اینجا نوشتمش برامون ثبت میشه و همین برای من کافی هستش...

پی نوشت ۲:اواسط تیر ماه ۸۹ ٬چهارمین کنسرت موسیقی هستی برگزار میشه٬با این تفاوت که اینبار هستی جزئ سه نفر پیانیستی هستش که تو کنسرت پیانو میزنن٬سالن کنسرت هم دیگه خرد نیست و قرار جای دیگه ای باشه؟؟؟؟هستی یک آهنگ رو با پیانو میزنه و بقیه ی آهنگها رو با فولوت همراه بچه های دیگه ...پنجشنبه صبح برده بودمش برای تمرین گروهی و اندازه گیری برای لباس کنسرت٬از اونجا یکساعتی رفتیم بانک٬ پیش زندایی سمیرای هستی خانوم٬کلی ازمون پذیرایی کردند و هستی حسابی خوشش اومده بود٬رئیس بانک بردش پشت باجه کنار زندایی که خیلی کیف کرد و همش میگفت زندایی منم بزرگ بشم میام پیشت اینجا کار میکنمبعدش یک لیوان و کلاسور و خودکار و ....بهش کادو دادند که کلی خوشحال شد..............

هستی خانوم٬ پشت باجه ی شماره ۷

خانومی دوستت دارم


شنبه ساعت ۷ عصر٬ هتل آزادی خزر نمک آبرود

هستی خوشحال از دیدن دریا

بالکن رو به دریای هتل

شنبه ساعت ۷:۳۰ عصر٬ قبل از رفتن به دریا

هستی آماده برای گشت و گزار ٬بعد از یک آب تنی و حمام گرم

هستی خانوم٬ در کافی شاپ هتل

هستی در لابی هتل

یکشنبه صبح٬در حال سفارش دادن املت مخصوص خودش

ژستت رو برم من

هستی در محوطه هتل٬ قبل از رفتن به نمک آبرود

خوشگل من

هستی در تله کابین نمک آبرود

برعکس سفرهای قبل٬ اون بالا هم ابری و خنک نبود 

قبل از برگشتن به پایین

هستی و بابایی سوار بر سورتمه

هستی ٬زیر آبشار نمک آبرود

بالاخره بابایی یک بادبادک برای هستی هوا کرد

بدون شرح کنار دریا

یکشنبه شب٬فست فود نمک آبرود

یک عکس کاملا هنری٬ از بابا محمود جلوی در ورودی هتل

سوار بر جت اسکی

روز دوشنبه صبح٬آخرین فروشگاهی که تو نمک آبرود رفتیم و بعدش به طرف تهران ...

هستی و آش رشته ی کندوان( آخرین عکس سفر خرداد ۸۹ )

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ