سفر به سرعین(12 تا 15 خرداد 89) - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
سه‌شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٩
سفر به سرعین(12 تا 15 خرداد 89)

سفر ۵ شب و ۶ روزه ی ما٬چهارشنبه ساعت ۱۰ صبح شروع شد٬جاده خیلی خلوت و خوب بود٬ساعت ۲ ظهر توی منجیل توقف کردیم و ناهار خوردیم(از خونه کتلت برده بودم)ساعت ۴ تو انزلی چای خوردیم و ساعت ۷ گردنه ی حیران رو گذروندیم٬ساعت ۸ شب رسیدیم سرعین و تو هتل لاله مستقر شدیم٬گشتی توی شهر زدیم و برگشتیم هتل شام خوردیم٬ساعت ۱۲ محمود رفت گاومیش گلی و من و هستی خوابیدیم

 

پنجشنبه صبح رفتیم اردبیل و چرخی تو شهر زدیم ولی هوا نسبت به دو سال پیش همین موقع که رفتیم خیلی گرمتر بود و اصلا از مه و بارون و ....خبری نبود که هیچ٬تا ساعت ۶ عصر هوا گرم بود٬با دریاچه چند تا عکس انداختیم و رفتیم طرف سردابه که دو سال پیش خیلی ازش خوشمون اومده بود و کلی با صفا بود؟؟؟اما وقتی رفتیم دیدیم هیچ خبری توش نیست و راه آبشار رو هم بستن و باید کلی پیاده تو اون گرما بری و ....ما هم بی خیالش شدیم و از همون دور عکس انداختیم و برگشتیم سرعین  ناهار خوردیم(دیزی) و استراحت کردیم٬محمود رفت آبگرم سبلان و برگشت(هستی هم به خاطر من که اصلا آب گرم و بهداشت و ....دوست ندارم نتونست بره و کلی بهم غر زد؟؟؟)٬ساعت ۵ رفتیم ویلادره و ....وقتی هوا خنک شد دوباره رفتیم اردبیل و تو تفرجگاه شورابیل هستی کلی بازی کرد٬اما ساعت ۱۰ شب٬یهو حال محمود بد شد و دل درد و تهوع شدیدی گرفت٬رفتیم بیمارستان اردبیل٬محمود نذاشت ما پیاده بشیم و گفت مریض میشید خودم میرم؟؟؟سه تا آمپول زد و با کلی دارو برگشت و طفلی با اون حالش تا سرعین رانندگی کرد(من فرداش فهمیدم چه حالی بوده)وقتی رسیدیم هتل٬محمود ما رو فرستاد برای شام و خودش رفت خوابید....

جمعه صبح حال محمود بهتر بود٬به هوای دو سال پیش رفتیم آلواریس که دیدیم تعطیله و هر کی اومده داره برمیگرده؟؟؟جالبه که اتوبوسهای گردشگری هم٬ کلی مسافر خارجی آورده بودند؟؟؟حالا اونا چی پیش خودشون فکر کردند ...خداییش اینم جاهای گردشگری کشور عزیزمان٬به جای اینکه روز به روز پیشرفت داشته باشیم٬بعد از دو سال که رفتیم از همون امکانات کمش هم خبری نبود(سردابه و آلواریس)اونوقت میگن چرا میرید خارج از کشور و ...ساعت ۲ برگشتیم هتل و به زور محمود رو بردیم ناهار تا یه چیزی بخورهمتاسفانه لپ تاپ نبرده بودم(هر دو هتل وایر لس داشت)محمودم گفت حواسم بود ولی مخصوصا نگفتم که اینجا حواست فقط به ما باشهاما الان برات کارت میگیرم که یه سری بزنیمنم نیم ساعت بیشتر نخواستم و اومدم و اون پست کوتاه رو گذاشتمساعت ۶ دوباره رفتیم ویلا دره و کلی عسل خریدیم و برگشتیمتوی سرعین خیلی شلوغ شده بود و همه جا پر بود از چادر و آدم و ماشین و .....محمود هی میگفت دو بار تا حالا آوردمت سرعین اونوقت یکبار نرفتی آبگرم رو ببینی؟؟؟ساعت ۹ شب بود و داشتیم چرخ میزدیم که یهو دل پیچه و تهوع و ....اینقدر حالم بد شد که تا هتل میدویدم ؟؟؟وقتی رسیدم رفتم تو دستشویی٬دل پیچه اینقدر شدید بود که دلم به حال تمام خانومهایی که زایمان طبیعی داشتند کباب شدنه استفراغم بند میومد نه اونی که خودتون میدونیدکه بتونم بیام بیرون و برم دکتر؟؟؟هستی رو فرستادیم لابی که منو نبینه(خیلی بیقراری میکردم و محمود مونده بود منو چیکار کنه؟؟)با هر بدبختی بود حاضر شدم و بدون هستی که حاضر نبود بیاد دکتر ٬همراه محمود رفتیم درمانگاه؟؟؟اونم چه درمانگاهی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟تو عمرم همچین جای مزخرفی با اون امکانات ندیده بودمیک خانوم ۳۷ ساله هم تو آبگرم سکته قلبی و مغزی رو باهم زده بود و فوت کرده بودپلیس و گریه و ....بیشتر از این نمیگم که چی کشیدم تا دکتر منو دید و سه تا سرم پشت هم زدم با کلی آمپول و محمود چند بار تا هتل اومد و به هستی سر زد و هستی تو هتل معروف شد و خودش تنهایی رفت شام خورد و ...ساعت ۲ نیمه شب اومدیم هتل و خوابیدیم و ......شب وحشتناکی بود(از بدترین شبهای زندگیم بود)٬هر چی فکر کردم از چی اینجوری شدم عقلم به هیچ جا نرسید؟؟؟تمام غذامون رو تو هتل میخوردیم که مطمئن باشه٬اصلا طرف آبگرم نرفتم که خدای نکرده ...٬تو ویلا دره لب به لواشک و ....نزدیم که نکنه ....یعنی از طریق خوراکی عمرا مریض شده باشیم؟؟؟خود دکتر هم گفت از صبح اینقدر مریض اینجوری داشتیم که نگو؟؟؟؟از هوا گرفتید معمولا تهرانیها که میان اینجا زودتر مریض میشننه که به هوای آلوده عادت کردیم٬ وقتی میریم جای تر و تمیز بهمون نمیسازهمحمود که میگه تو از بس دلت برای تو چادری ها سوخت و گفتی کجا میرن دستشویی؟؟کجا حموم میکنن؟؟(معلومه دیگه تو همون آبگرم میرن حموم)چه جوری اینا میرن آبگرم و تو یک استخر کنار هم .....خودت مریض شدیولی این برام تجربه شد٬ از این به بعد به جایی که از نظر پزشکی و درمانی اعتباری بهش نیست سفر نکنم؟؟اون خانومم اگر بهش شوک داده میشد و ....شاید نمیمرد؟؟؟توی سفر هر اتفاقی ممکنه بیوفته و باید ....

خدا رو شکر شنبه صبح حالم خوب بود و دیگه از دل درد خبری نبود(هر چند امیدی نداشتم صبح فردا رو ببینمتمام وصیتمم به محمود کردم)بعد از صبحانه٬ساعت ۱۰ صبح ٬بعد از سه شب اقامت٬اتاق رو تحویل دادیم و به طرف نمک آبرود راه افتادیم.............ادامه در پست بعدی

پی نوشت ۱:بهتون گفته بودم که هستی خیلی از مریضی میترسه؟؟؟تا دماغش کیپ میشه گریه میکنه که نکنه بمیرم و ...اونجا هم که دید ما مریضیم ولمون کرد به امان خدا و کمتر تو اتاق میومد که مریض نشه؟؟تو یکساعت ۱۰ دفعه میرفت دستشویی و به خودش فشار میاورد ببینه نکنه ا س ....گرفته باشه؟؟دست به لیوان آب و غذای ما نمیزد و هنوز که هنوزه مواظب خودشه که نکنه از ما بگیره؟؟؟؟اونجا هم تا میرفتم یه ذره آب بخورم میومد ببینه دارم چه جوری آب میخورم؟؟؟انگار که ما میخواستیم مخصوصا مریضش کنیم؟؟؟؟

برای دیدن عکسهای سرعین به ادامه مطلب بروید


چهارشنبه ساعت ۴ عصر٬بندر انزلی(برای خوردن چای توقف کردیم)

ساعت ۷ شب گردنه حیران٬اولین آش دوغ

ساعت ۸ شب٬ هتل لاله ی سرعین

پنجشنبه صبح٬دریاچه ی شورابیل(اردبیل)

پارک شورابیل

پارک شورابیل

سردابه

عصر پنجشنبه هتل لاله

ویلا دره

ویلا دره

آب گاز دار تو ویلادره(ما که نمیدونستیم اون تو چه خبره؟؟نفری ۵۰۰ تومان دادیم و یک دبه هم خریدیم و رفتیم داخل تا آب گازدار که به اندازه ی یک طومار در مورد خواصش نوشته بود برداریم؟؟اما وقتی رفتیم داخل و یک چهار دیواری شکل حمام دیدیم که اصلا دیدنی که نبود هیچی ....اینقدر سه تایی خندیدیم خندیدیم ...)

مثلا هستی داره از اون آب شفا بخش میخوره

قربونت برم که کلی شیطونی کردی

همون شب شهر بازی اردبیل

 

جمعه صبح تو محوطه ی هتل

آلواریس که تله کابینش بسته بود و هیچ جای دیدنی برای دیدن نداشت؟؟؟

جاده ی آلواریس

خانوم کوچولوی من

عصر به عصر میگفت بریم یه چیزی بخوریم

پارک کودک سرعین جمعه شب

شنبه صبح تو راه نمک آبرود

شنبه ساعت ۳:۳۰ لاهیجان

سفره خانه ی مهتاب(لاهیجان)

آبشار خوشگل تو لاهیجان

اینجا هم گفت مامان از من با کلوچه هات عکس بنداز

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ