روز سوم تا دهم فروردین 89 - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٩
روز سوم تا دهم فروردین 89

تو این ۱۰ سالی که ازدواج کردیم٬تا حالا عیدی به این شلوغی نداشتیم٬یعنی تا همین لحظه که اینجا نشستم وقت سر خاروندن پیدا نکردم٬هر سال چند روزمون خالی میموند و اینقدر حوصله مون سر میرفت که پارک و سینما و خرید و ....تازه آخرای عید میرفتیم سفر٬ولی امسال تا خود سیزده اینقدر بدو بدو خواهیم داشت که اصلا امکان سفر نداشتیم؟؟؟؟بعضی روزها از خستگی میخواستم جیغ بزنم و ....

 

هستی و عیدی عمه پری مامان نوشین(روز چهارم عید٬ قبل از رفتن به خونه ی عمه مامان)

روز چهارم عید

روز پنجم عید٬پاگشای تازه عروس عمه ام ٬خونه ی مادر جون(مال ما موند برای بعد از عید)

اینم بستنی و ژله ی سفارشی برای مهمونی مامان ٬که ژله ها رو من بردم و بستنی رو خواهری

هستی و دختر عموی بانمکش درسا خانوم(روز هفتم عید)

هستی گلم ٬روز هشتم عید٬قبل از رفتن به خونه ی دایی مامان

 

هستی عزیزم٬دهم عید٬قبل از رفتن به خونه ی دوست بابا محمود

قربونت برم من

عسل مامان

 خانومی با عروسک جدیدش ٬که مامان و بابا امروز خریدند

همتون رو دوست داریم و براتون آرزوی سلامتی و خوشبختی زیاد از خدای مهربون خواستاریم

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٢:٥٩ ‎ق.ظ