اول و دوم عید 89 ،همراه با عکس جا کفشی سفارشی - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
سه‌شنبه ۳ فروردین ۱۳۸٩
اول و دوم عید 89 ،همراه با عکس جا کفشی سفارشی

دقیقا شب قبل از سال تحویل٬جاکفشی رو آوردند و نصبش کردند و کلی کار من زیاد شد٬اما خدا رو شکر وقتی تکمیل و تمیز شد٬ هر سه مون خوشمون اومد٬مخصوصا که رفتیم و یک مجسمه ی اختصاصی هم براش خریدیم که بهش جلوه ی خاصی داد...

 

خیلی به رنگ پارکت و کاغذ دیواری اون قسمت میاد

قسمت بالا که همش شیشه خور هستش٬فقط کفشها و صندلهای خودمو ....

اینم سبزی پلو و ماهی و کوکوی شب عید

خوشگل مامان در حال ...

هستی من٬قبل از سال تحویلدر کنار هفت سین کوچک و ساده ی خانه ی ما

هستی خانوم بعد از سال تحویل٬قبل از رفتن به خونه ی پدر بزرگش(پدری)

خانومی با جاکفشی عکس انداختهباباییش یک چراغ هم خودش به جاکفشی اضافه کرد

روز اول عید٬ناهار خونه ی مادر جون بودیم و کلی عیدی بازی کردیمبعد از ظهر٬یک سر خونه ی دایی کوچیکه ی من و مادر بزرگم رفتیم و از اونجا رفتیم خونه ی خاله ی بابا محمود که شام هم نگهمون داشتند و تا برسیم خونه ساعت ۱۱:۳۰ بود٬ دیدیم همسایه دیوار به دیوارمون خونه هستند که یکسر هم به اونا زدیم

هستی من٬ اول فروردین با ببر سر سفره هفت سین

کیارش و هستی و کیان خونه ی مادر جون

خانومی بدو رفت و عیدی خاله شو پوشید و دیگه در نیاورد

امروز یعنی دوم عید٬بعد از ناهار٬رفتیم خونه ی عمه ی بزرگ من و تنها دایی محمود٬بعدش نتونستیم با کس دیگه ای هماهنگ کنیم و اومدیم خونه٬(اینقدر دلم میخواد زودتر دید و بازدیدهامون تموم بشه و از این انتظار خلاص بشیم ؟؟؟)از اونموقع داریم تی وی و کامی و ...فکر نکنم از مسافرت خبری باشه امسال؟؟؟

پی نوشت ۱:هستی خانوم٬تقریبا هر روز(اگه خونه باشیم)یکی دو ساعت از پیک نوروزی مدرسه و پیک قلم چی رو٬ که خیلی خیلی بهتر و دقیق تر از پیک مدرسه هستش حل میکنه و من چک میکنم٬چون تقریبا بعد از شروع مدرسه خیلی زود امتحانای ترم ۲ شروع میشه و باید مثل همیشه آماده باشهبعدش هم تکالیف و تمرینهای نوروزی معلم پیانوش رو(دوره ی کتاب جان تامسون)میزنه و بقیه ی وقتش رو با دیدن تی وی و سی دی و کامی و کتاب خوندن پر میکنه

پی نوشت ۲:فردا قراره ما و خاله بیتا و دایی رضا اینا همراه پدر جون و مادر جون٬بریم خونه ی یکی از عمه هام که سالهاست باهاش رفت و آمد نداشتیم و الان به اصرار عمه میخوایم همگی بریم اونجا٬نه ما همسر و بچه های ۵ تا بچه ی عمه رو که یک زمانی باهاشون خیلی صمیمی بودیم دیدیم؟؟؟و نه اونها همسر و بچه های ما رو؟؟؟؟قراره فردا همشون اونجا باشند٬کلی هیجان دارم و خیلی خوشحالم٬ قبل از اینکه خیلی دیرتر بشه و عمه که مریض هستش اتفاق بدی براش بیوفته داریم میریم دیدنشکاش هیچ وقت اختلاف و قهری وجود نداشت و قلب هممون مالامال از عشق واقعی و صفای حقیقی و دوستی خالص نسبت به همدیگه بود و میتونستیم کینه ها و حسادتها و .....از خودمون دور کنیم

پی نوشت ۳:از تبریک ها و دعاهای نوروزی قشنگتون٬ که پشت سر هم بهم رسید ممنونم٬همیشه تو هر مناسبتی٬ محمود خیلی بیشتر از من اس ام اس و پیام تبریک داشت٬ اما امسال من بدجوری رکوردش رو زدم؟؟؟اس ام اس بود که قبل و بعد از سال تحویل به فاصله ی خیلی کوتاه بهم میرسید٬تقریبا هر کی شماره مو داشت بهم اس ام اس زد که البته منم به هر شماره ای که داشتم اس ام اس زده بودمتو رو خدا به هر کی نرسیده به بزرگی خودش ببخشهمن تمام دوستان وبلاگی مو تو یک گروه گذاشتم و برای همشون تبریک فرستادم٬ اگر کسی دریافت نکرده کوتاهی از طرف شرکت ....در ضمن از خواننده های خاموشی که گهگاه من رو سورپیریز میکنند و با کامنتهای فوق العاده شون سر شوقم میارن و همیشه پشت صحنه هستند بسیار بسیار ممنونم و همشون رو دوست دارم....

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ