آخرین پست سال 88 و تبریک نوروزی - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
شنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸۸
آخرین پست سال 88 و تبریک نوروزی

اینقدر آخرین پست 88 رو نگذاشتم تا مجبور شدم الان یعنی ساعت 2 صبح روز 29 اسفند با کلی خستگی و بی خوابی بیام و ...اما خدا رو شکر حالم خوبه و اونجوری هستم که دلم میخواست بیام؟؟؟یادتونه قرار بود یک جاکفشی سفارش بدیم دانشجوی محمود بسازه؟؟؟آره دیگه امشب آوردش و تا ساعت 9 شب نصبش طول کشید و تا همین الان مشغول تمیز کردن و جابه جایی کفشها بودم،از صبح هم رفته بودم برای خرید میوه و آخرین خورده ریزه های عید و خیلی خسته شدم،تازه زرنگ هم شدم و سفره هفت سین رو چیدم، ولی چون همش برای عید بود٬ الان که رفتم دوش گرفتم و اومدم،حال خوبی دارم،قرار بود عکس جاکفشی رو برای دوستانی که خواسته بودند بزارم ولی چون الان خیلی ها نیستند ،بعدا عکسش رو که به نظر خودم خیلی اختصاصی شده میزارم تا ببینید و ازش ایده بگیرید؟؟؟عکس سفره رو هم که خیلی ساده و کوچولو چیدیم٬ بعدا میزارم که با هستی ازش عکس انداخته باشم؟؟؟  

سال 88 با اونکه از نظر س ی ا ....خوب نبود و خیلی خانواده ها امسال عزادار هستند و ما هم در غمشون شریک،یعنی امروز لحظه به لحظه تو فکرم بودند و ....اما برای ما اتفاقهای خوبی هم افتاد که دوتاش برای من یک دنیا می ارزید و چیزی شبیه معجزه ی زندگیم بود؟؟؟آره دیگه ،یکیش کشف اون دستگاه درمان عرق دست بود که بعد از 32 سال من رو خلاص کرد و لحظه به لحظه دارم لذتش رو میبرم و به جون کاشف دستگاه دعا میکنم....دومیش هم٬ کم کردن 10 کیلو وزنم بعد از 15 سال و برای اولین بار بود؟؟؟ که حس خیلی خوبی بهم داده و کلی اعتماد به نفسم رو زیادتر کرده،من نسبت به قدم ٬هیچ وقت خیلی چاق نبودم ولی حتی زمان دختری و قبل از ازدواجم هم وزن الان رو نداشتم و زمان نامزدیم 8 کیلو از الان بیشتر بودم و به خاطر میگرن اصلا نمیتونستم رژیم بگیرم و گرسنگی بکشم ولی امسال به کمک رژیم  دکتر رحیمی و کمک خدای بزرگ و مهربون تونستم زیر نظر دکتر تغذیه٬ به وزن دلخواهم برسم و این برای من خودش یک معجزه بود(از آبان تا بهمن طول کشید و سرعتش خیلی کم بود از بس من دیر وزن کم میکنم)،توی سال 88 تونستم کلاسهای ف ر ا د ر م ا ن ی رو که از اسفند 87 شروع کرده بودم ادامه بدم و تمومش کنم و تمام سال 88 رو کلاس میرفتم که خیلی چیزها ازش یاد گرفتم و خدا رو ٬شکر میکنم که من رو به طرف این کلاس سوق داد و کمکم کرد تا آخر ادامه اش بدم(قبلا توی وبلاگ شماره و ....گذاشتم،بیشتر سوال نکنید که نمیتونم اینجا توضیحی بدم و شرمنده تون میشم)،هستی عزیزم یکسال بزرگتر و شیطون تر و لجبازتر و ....شد و تونست یک سال تحصیلی رو به سلامتی و شادی طی کنه،محمود عزیزم مثل همیشه تو کارش خوب بود و تمام تلاشش رو برای راحتی و رفاه ما کرد،خودمم تونستم خیلی چیزها یاد بگیرم و بیشتر از قبل، قدر دوستان وبلاگی و همیاری و همدلیشون رو تو تمام لحظات زندگیم حس کنم  ،خوشحالم از اینکه اینجا و این وب رو دارم تا احساس و لحظات خوب و بد زندگیم رو با شما قسمت کنم تا لحظات شادی باهام شریک بشید و در لحظات غم و دلتنگی بار ناراحتیم رو با دلگرمیهاتون کم کنید،خیلی خیلی دوستتون دارم و برای همتون از صمیم و ته ته ته قلبم در سال 89 یک دنیا خوشبختی و سلامتی و موفقیت و شادکامی از خدای عزیزم خواهانم و امیدوارم به تمام خواسته و آرزوهای قشنگتون برسید،با تمام وجودم این پست رو نوشتم که امیدوارم حسش کرده باشید چون الان پر از شوق و عشقم .....

سال 88 برای ما٬ پر از لحظه های قشنگ و عاشقانه بود و من خیلی خیلی دوستش داشتم،امیدوارم سال 89 برای هممون پر از عشق و زندگی باشه؟؟؟؟

دوستان عزیز من،نوروز 89 به همتون مبارک باشه،انشالا تعطیلات خیلی خوبی رو در کنار خانواده های عزیزتون داشته باشید،مواظب خودتون و گلهای زندگیمون باشید...خداحافظ تا سال بعداین کارت تبریک از طرف من به همه شما عزیزان

این کارت هم٬ از طرف هستی٬ برای تمام کوچولوهای عزیزتون

بیایید قدر لحظه لحظه ی عمرمون رو بدونیم تا هیچ وقت حسرتش رو نخوریم؟؟؟

امسال و نوروز ۸۹ رو خوش بگذرونید٬ چون هیچ وقت از یک ساعت بعدمون هم خبر نداریم؟؟؟

تو تعطیلات و نوروز ما رو فراموش نکنید....

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٤:٠٢ ‎ق.ظ