بابایی روزت مبارک،با ما قهر نکن+پی نوشت - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
دوشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸۸
بابایی روزت مبارک،با ما قهر نکن+پی نوشت

 

 محمود عزیزم،صمیمانه و از ته قلبم٬ روز استاد رو بهت تبریک میگم و امیدوارم همیشه سلامت و موفق باشی.....

موضوع از این قرار،که٬ من خواستم همسری رو سورپرایز کنم و هدیه روز معلم رو، پنجشنبه (جشن هستی)بهش بدم ولی چنان از دستم دلگیر شد (البته به روی خودش نیاورد)که وقتی مامانم زنگ زد بهش تبریک بگه،بهش گفت٬ امسال نوشین٬ روز معلم یادش رفته و...از بس من٬ هیچ مناسبتی یادم نمیره و همیشه تو تبریک گفتن و کادو دادن پیش قدمم(توی تقویم هر سال٬مناسبتها رو مینویسم و رو موبایلم زنگ میزارم)توقعش بالا رفته و یک بارم که خواستم اذیتش کنم و تا پنجشنبه منتظرش بزارم ،آبرومو برد،مگه تمام این هفته،هفته معلم نیست ؟؟منم میخواستم آخرین روز که دیگه از کادو دادن ناامید شده.....دیروز که از دانشگاه برمیگشت،بهش گفتم امسال بهتون چی دادن؟؟گفت،رییس دانشگاه عوض شده ک و ف ت هم ندادن،منم که خنده ام گرفته بود،گفتم تو که نباید به خاطر کادو و قدر دانی کار کنی و....در ثانی ٬مگه تو معلمی؟؟گفت٬ مثل اینکه مطهری٬ استاد بوده ها خانوم٬حالا که به ما رسید...هر سال لوح تقدیر و یک چیزی بهشون میدادن(کیف چرمی،کریستال ،پتو گلبافت.....)امسال اونا هم سورپرایزشون کردن و.....چون میدونم از وقتی ای دی اس ال خونمون وصل شده(از شنبه ۱۲ اردیبهشت ساعت 2:30 ظهر)مودمش هم که وایر لسه، که با لب تاپ و گوشی و ....راحت میشه هر جای خونه وصل شد، هر شب با پاکت پیسی(گوشی موبایلش)به وبلاگ هستی سر میزنه و میخوندش(چرا زورت میاد یک کامنت برام بزاری)،بازم نمیگم که پنجشنبه...

شوهر خوبم٬مهربونم٬بازم روزت مبارک

خدا رو شکر،10 روز قبل از روز معلم،مدیر مدرسه هستی،جلسه ای تشکیل داد که توی اون جلسه ،از همه والدین و معلمها خواست که هیچ هدیه ای ،بین معلم و شاگردها رد و بدل نشه و هر کس دلش میخواد،به هر میزانی که دوست داره(پایه 20000 تومان)درون پاکت در بسته که اسم بچه ها توش بود،به دفتر مدرسه بده تا خود مدیر٬ براشون تقدیر به عمل بیاره،همونطور که مدیر گفت،اینا معلمهای دیگه ای هم دارن که ما زیاد نمیشناسیم و باید به اونا هم هدیه ای داده بشه(معلمهای زبان،ورزش،فرانسه،کامپیوتر،نقاشی،پرورشی،ناظمها و....)البته هدیه ها بنا به کار معلمها فرق میکنه،این شد که منم همون 20000 تومان پایه رو گذاشتم تو پاکت و دادم مدرسه،از اونجایی که مادر یکی از دوستای هستی تو انجمن هستش و باهاش در ارتباطم،بهم گفت،توی جلسه لیست همه معلمها نوشته شده و قرار همون شب همگی به رستوران دعوت شوند(که شدند)توی صف هم بچه ها براشون شعر و.....اجرا کردند و تقدیر نامه گرفتند ،مدیر مدرسه هم با پولی که از اولیا جمع شده بود ،همراه دو سه نفر از انجمن،برای خرید سکه و طلا ....رفتند و یک جشن خودمونی هم در حضور بچه ها و اولیا ،برای معلمها گرفته خواهد شد که هدیه اولیا بهشون داده بشه....اینجوری که من فهمیدم ،بعضی ها هم که دلشون نخواسته ،هیچی ندادند(از کلاس 14 نفره هستی ،10 نفر پول دادند)چند تا کارت تبریک خریدم که هستی توش نقاشی کرد و برای خانوم شمالی و معلم زبان و باباش(از بس لوسه،کلی منو ضایع کرد،کارت داده بودم برای معلم زبانش بنویسه،آورده داده به باباش و کلی بوس و تبریک و....محمودم که غرق در شادی،فرداش برده گذاشته تو شرکت، جلوی چشمش،پیش بقیه نقاشی هایی که هستی براش میکشه،اه اه اه....)تبریک نوشت و بهشون داد.

چند روز پیش٬ عکسهای جشن عید هستی تو مدرسه،به دستمون رسید که از روشون عکس گرفتم که میزارم(باید یک اسکنر هم بگیرم٬اینجوری کیفیت عکس از عکس خوب نمیشه):

 

پی نوشت 1: پنجشنبه ی گذشته،تمام بعد از ظهر خرید کردیم،کادو برای هستی،کارت و....جمعه ظهر هم ،ناهار رفتیم بیرون و از اونجا رفتیم سینما آزادی، فیلم سوپر استار رو دیدیم که از خونه پسره،مخصوصا زمینش، خیلی خوشم اومد ولی از فیلم نه زیاد،بعدش ٬رفتیم بالای میدون کاج٬ بستنی خوردیم و اومدیم خونه،که یکساعتی با هستی علوم کار کردم و.....

جمعه ظهر٬قبل از بیرون رفتن

خانومی ٬در حال قسم دادن کاسه ی سوپ(عاشق سوپه)

هستی بلا٬بعد از خوردن کافه گلاسه ٬در سینما آزادی

پی نوشت 2:امروز هم،وقتی هستی اومد خونه،ساعت 3 تا 5 رفتیم بوستان تا برای دوستم که قرار 25 اردیبهشت٬از مکه بیاد و دعوتمون کرده برای ناهار و....کادو بخریم که بازم هستی خانوم مثل همیشه٬ خودشو تحویل گرفت و یک چیزایی خرید....چون از صبح تا ساعت 1 کلاس هم داشتم،خیلی خیلی خسته شدم ولی دیدم یک پست دیگه هم ٬قبل از تولد٬مخصوص همسری بزارم٬ بد نیست....

شنبه که از مدرسه اومد٬دلم٬ یک لحظه براش غش رفت و این عکس رو.....

پی نوشت 3: برنامه ی امتحانای شفاهی هستی رو، امروز دادند،از شنبه امتحان داره و.....

 بعدا نوشت: راستی٬ من رنده برقی آرزوم رو٬ از بوستان خریدمانشالا فلیور ویو رو هم بعدا میخرم٬چون خیلی تعریفش رو شنیدم

اینم عکسش که خواسته بودیدهمون ۷۹۰۰۰ تومان بود که با تخفیف ۷۵۰۰۰ تومان گرفتیم

پی نوشت ظهر سه شنبه:راستی همون دیشب٬ بعد از آپم٬بلافاصله دیدم همسری داره قربون صدقه میره و مهربون شده و.....یواشکی رفتم جلو و دیدم بله.....وبلاگ هستی تو گوشیش بازه و داره میخونه و حالش رو میبره....آخرش هم پرسید:راستی چه جوری کامنت میزارن؟؟؟پرسیده ولی هنوز خبری از کامنت....

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ