مریضی هستی و سال آقاجون و نامه ی کیان ... - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۸
مریضی هستی و سال آقاجون و نامه ی کیان ...

چهارشنبه بعد از کلاس پیانو،با هستی رفتیم بوستان و دو سه ساعتی چرخیدیم و کلی خرده ریزه که تو لیستم نوشته بودم خریدیم،هستی اونجا یک لیوان ذرت خورد و از ساعت 11 شب دل درد و استفراغ شدیدی گرفت؟؟؟ساعت 12 بردیمش دکتر که دو تا آمپول زد و شربت داد، ولی هستی تا صبح حالش خوب نبود و از اونجایی که از دکتر فراری هستش خیلی هم صبوری کرد و تا خود صبح میرفت بالا میاورد و میومد سر جاش میخوابید؟؟؟

دو سه هفته پیش تو یک رستوران

صبح پنجشنبه مدرسه نرفت و وقتی دو تا لقمه رو هم بالا آورد بردیمش درمانگاه و همونجوری که فکر میکردم بهش سرم زدند،تا 1:30 اونجا بودیم وقتی اومدیم خونه، دو سه ساعتی خوابید و وقتی بیدار شد کم کم آب کمپوت خورد و ...خدا رو شکر، مسمومیتش کاملا رفع شد و خیالمون راحت شد ...

پنجشنبه ظهررو تخت مریضی نبینمت عزیز دلم

تا بهتر شد شروع کرد به ....

جمعه صبح ساعت 10:30 رفتیم بهشت زهرا،اما چشمتون روز بد نبینه؟؟؟انگار تمام مردم اومده بودند اونجا؟؟؟اینقدر شلوغ و وحشتناک بود که فقط یکساعت تو خود بهشت زهرا چرخیدیم تا به قطعه آقاجون برسیم،تازه اونجا کلی گشتیم تا تو اون جمعیت که همه سالگردشون بود،قبر آقاجون رو پیدا کنیم،دور و برمون حدود 5 تا 6 بلندگو با هم نوحه میخوند و آلودگی صدا اینقدر زیاد بود که پسر دایی یک ساله ام همش جیغ میزد؟؟هستی عزیز من هم،تمام مدت حواسش بود که نکنه پاش رو روی قبری بزاره و به منم میگفت مامان پاتو نزاری رو صورت ...بعد هم با گلهایی  که برای آقاجون گرفته بودیم،دور تا دور عکس بابا بزرگ مهربونم رو، که خیلی خوب یادش میومد،تزیین کرد و براش فاتحه خوند....ساعت 1:30 رسیدیم خونه عزیز اینا،و تا ساعت 6 اونجا بودیم،از اونجا سه تایی رفتیم خیابون مفتح تا من کت و دامن بخرم(عروسی پسرعمه ی خودم ۲۰ اسفند)،اما موقعی که رسیدیم، چای هایی که از صبح خورده بودم اثر کرده بود و داشتم میترکیدم؟؟؟اولش محمود به بهانه دستشویی رفت تو پمپ بنزین،اما دستشویی شون باز نبود ،بنزین زدیم اومدیم بیرون و پارک کردیم،یک قدم هم نمیتونستم بردارم،به محمود گفتم قربون خدا برم،ببین انسان چه موجود ضعیفی هستش حتی وقتی تو سلامتی کامل به سر میبره با یک دستشویی ناقابل هیچی به چشمش نمیاد؟؟؟به هستی گفتیم اگر به مغازه دار گفتیم بچه دستشویی داره،مثل اون دفعه نگی من دستشویی ندارم و دروغ نگو ، هی من بکش و هی تو بکش؟؟؟؟ولی به اونجاها نکشید و به خاطر فوریت کار،رفتیم تو یه کافی شاپ،من که دویدم تو دستشویی تا مثلا دستام رو بشورم؟؟؟محمود و هستی هم بستنی و میلک شیک سفارش دادند،محمود گفت ایندفعه میای خرید لطفا کمتر مایعات بخور که اصلا به صرفه نیست؟؟؟تمام خیابون مفتح رو گشتیم ولی متاسفانه از یکی دو تایی که خوشم اومد٬ یکیش از سایز 46 به بالا داشت که برای من بزرگ بود؟؟؟یکیش هم دامنش خیلی خوب بود ولی کتش کمی میکشید؟؟؟این شد که دست از پا درازتر ساعت 10 اومدیم خونه....  برای همین میخواستم لطف کنید و برام کامنت بزارید که ،برای خرید یک کت و دامن خیلی شیک،کجا برم؟؟؟البته خودم چند جایی تو ذهنم هست ٬ولی از اونجایی که محمود اصلا این روزها حوصله خرید و گشتن زیاد رو نداره و میخواد زودتر تمومش کنه،گفتم از شما کمک بگیرم و یک جمع بندی از پیشنهاداتتون کنم تا بتونم با رفتن به یک مرکز خرید،خیلی زود اون چیزی که میخوام رو پیدا کنم؟؟؟قیمت زیاد برام مهم نیست و یک چیز شیک و خوش دوخت میخوام ،اما همونجوری که خودتون میدونید لباس مجلسی رو خیلی کم میشه استفاده کرد،برای همین نمیخوام جایی هم برم که قیمتهاش نجومی و ....باشه؟؟؟اگر کت و شلوار مردانه ی خوشگلم داشته باشه٬ که ممنونتر میشم چون برای محمود هم باید کت و شلوار بخریم(مثل همیشه میگه من نمیخوام اما وقتی بریم ....)،لطفا هر جایی رو که پیشنهاد میکنید ٬آدرس دقیقش رو هم بزارید،امروز محمود زنگ زد که بیام بریم خرید؟؟؟(میدونه تا من لباسم رو نخرم فکرم کار نمیکنه)ولی گفتم نه امروز سرده و ....در واقع دلم میخواست از راهنمایی شما استفاده کنم و زودتر به نتیجه برسم؟؟؟از کمک و راهنماییتون پیشاپیش خیلی ممنونم،توجه داشته باشید الویت با کت و دامن هستش ٬چون پیراهن مجلسی چندتایی دارم،ولی چون مراسم قاطی هستش ٬کت و دامن رو ترجیح میدم..... 

آقاجون عیدت مبارکبدان که همیشه در قلب مایی

دخمل من سر مزار آقاجونم

 

در حال پر پر کردن گلها و تزیین عکس ....

اینم نامه ای که کیارش(راستی)و کیان(چپی)عزیزم٬ برای خاله نوشین نوشته بودند و روز جمعه بهش دادند و یکی یکدونه کتاب٬ از مجموعه ی فسقلی ها از خاله جایزه گرفتندقربونشون برم٬ هر دو نوشتند امو مهمود(عمو محمود)معلومه ع رو هنوز نخوندندبرای من که یک دنیا ارزش داشت٬اینجا گذاشتم تا همیشه برامون اولین نامه ی کیان و کیارش یادگاری بمونه و روزی که خاله نوشینی در کار نیست٬بیان و ببینند اینقدر نامه هاشون برام عزیز بوده که اینجا گذاشتمشون

کیان و کیارش عزیزم٬خاله نوشین ٬ هستی و عمو محمود هم٬شما رو خیلی خیلی دوست دارند٬و بهترینها رو براتون آرزومندند٬خاله که پسر نداره ٬ولی بی صبرانه منتظر قد کشیدن و مرد شدن شماست تا به وجودتون افتخار کنه و شما رو تو مدارج عالی ببینه و لذتش رو ببرهدامادیتون رو ببینه و دانشگاه رفتنتون رو جشن بگیره٬به امید اون روز عزیزان من

پی نوشت ١:فردا شب میریم خونه دایی رضا و سمیرا جون٬ تا هم سوغاتیشون رو بدیم(دبی) و هم سوغاتیمون رو بگیریم(تایلند)هستی٬ از الان کلی ذوق داره و خوشحاله٬تند تند داره درساش رو انجام میده تا فردا کارش کمتر باشه

پی نوشت ٢:لطفا خیلی زود برام آدرس بزارید(خرید کت و دامن) که زیاد وقت ندارم و تا خود عید سرم شلوغه؟؟؟

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ