تقویم هستی و جشن قلم چی و تولد پریسا - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
دوشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۸
تقویم هستی و جشن قلم چی و تولد پریسا

 اول از همه میخوام در مورد تقویم ۸۹ با تصویر هستی براتون بنویسم

دوست عزیزی برام ایمیل زد و گفت که خودش و همسرش مهندس کامپیوتر هستند و کارهای کامپیوتری میکنند٬برای هستی تقویم ۸۹ رو با عکسهای خودش و مناسبتهامون درست کرده بودند که فرستادند و محمود تو کاغذ مخصوص عکس پرینت گرفت٬خیلی خوشگل شدهازم خواستند عکسها و قیمتهای کارشون رو تو وبلاگ هستی بزارم تا هر کسی خواست بهش ایمیل بزنه و سفارش بده٬البته مثل خیلی از دوستان عزیز دیگرمون که لطف بی نهایتی به هستی دارند(طراح وبلاگش و بهار جون و فرنوش جون و ....)به ما تقویم رو هدیه دادند و هزینه ای از من قبول نکردندهمینجا از آرزوی عزیزم خیلی خیلی ممنونم و برای خودش و همسرش و خانواده ی عزیزش سلامتی و خوشبختی فراوان از خدای مهربون خواستارم
قیمت تقویم دیواری   یک صفحه   3000 تومان
قیمت تقویم  5 صفحه ای که برای 4 فصل طراحی می شود  8000 تومان
قیمت تقویم 13  صفحه ای که برای هر ماه یک صفحه طراحی می شود 15000 تومان
کلیه قیمتها باتخفیف  هست  که خود عزیزان باید زحمت چاپشو بکشند.
این هم ایمیل آرزوی عزیزم: arezo_8802@yahoo.com

این صفحه روی جلد تقویم هستش

فصل بهار با تاریخ تولد هستی و تولد وبلاگمون

تابستان با تاریخ سالگرد ازدواجمون(قربونت برم که اینهمه گشتی و خودت مناسبتها رو ...)

فصل قشنگ پاییز(اون عکس تو انباری هستی)

فصل زمستان با تاریخ تولد مامان و بابای هستی

 

روز پنجشنبه ساعت ۴ رفتیم جشن قلم چی٬تا بچه های زرنگی رو که پشتیبانشون دعوت کرده بود٬تشویق شده و جایزه بگیرند٬کپی کارنامه ترم اول هستی رو دادیم اونجا و رفتیم نشستیم٬خیلی شلوغ بود و ما جای خوبی پیدا نکردیم٬خود آقای قلم چی هم بودند و کلی حرفهای مفید و قشنگ هم زدند٬در ابتدا از تمام پدر و مادرهای فرهنگی اعم از معلم و دبیر و استاد دانشگاه خواستند که برن بالا و صحبت کنند٬اما محمود نرفت بالا و این باعث شد٬بچه ام اشکی بریزه مثل ابر بهار ؟؟؟که مگه بابای من استاد نیست٬پس چرا نمیره بالا؟؟؟از محمود خواستم به خاطر هستی بره ولی نرفت٬هستی هم اینقدر ناله کرد که با کلی ناز کشیدن و ....آروم شدبعدش اسم هر پشتیبان رو اعلام میکردند و بچه های اون خانوم میرفتند بالا و خودشون رو معرفی میکردند و پشتیبان دلیل انتخاب و پیشرفتشون رو میگفت و بچه ها جایزه میگرفتند و میومدند پایین٬تو هر اکیپ اگر بچه ای سازی بلد بود میزد٬که بیشترشون سه تار و فولوت زدند٬از شانس ما هستی جز آخرین گروهها بوداما به خواهش ما راضی شد بره و آهنگ خوابهای طلایی رو با ارگ بزنه٬موقع معرفی خودش که از همه هم کوچیکتر بود گفت من میخوام براتون پیانو بزنموقتی رفت پشت ارگ٬اون آقا بغلش کرد تا حضار بتونن ببیننشوقتی شروع کرد به زدن٬چنان بغض و هیجانی داشتم که احساس میکردن قلبم داره میزنه بیرون٬همینطوری گریه میکردم٬با اونکه هستی تا حالا ۳ بار کنسرت فولوت داشته ولی این اولین باری بود که تنهایی برای یک جمع .....نمیتونم حال خودم رو براتون توصیف کنم فقط اینو بگم که حالم بد شد و نمیتونستم اشکم رو کنترل کنم٬حتما شما که مادر هستید میتونید احساسم رو درک کنید٬هیچ چیز برای پدر و مادر قشنگتر و شیرینتر از دیدن موفقیت بچه اش نیست؟؟؟همه بچه های حاضر که ۲۰۰ نفری میشدند٬معدل ۲۰ و درسخوان بودند ولی این فقط هستی من بود که با این سن کمش(اکثر بچه ها چهارم و پنجم بودند٬دومی یکی دو نفر بیشتر نبود) با اعتماد به نفسی که من هرگز نداشتم٬جلوی اون جمعیت رفت و آهنگ به اون سختی رو نواخت٬و همین کارش باعث شد که آقای قلم چی از محمود بخواد که بره بالا و در مورد هستی صحبت کنه(دوربین دست محمود بود و نتونستم ازشون عکس بگیرم٬ولی عکاس خودشون از همه چیز تند تند عکس مینداخت)محمود هم رفت بالا و اول از همه از من تشکر و قدردانی کرد(روی ابرها بودم و همچنان ...)بعد هستی بلند گو رو گرفت و گفت من از مامان مهربونم تشکر میکنم که همیشه مواظب من و درسهام هست و من باز ....آقای قلم چی سراغ من رو گرفت و فقط تونستم دستی تکون بدم چون جایی رو نمیدیدماینم عکسها و فیلم روز پنجشنبه که یکی از قشنگترین لحظات زندگی من و محمود بودفکر کنم وقتی دانشگاهی چیزی بره و بخواد مدرک معتبری کسب کنه من دووم نیارم و ....

پدر و مادرهای فرهنگی

آقای قلم چی مهربون

هستی و تکلیف عیدش

خانومی در حال معرفی خودش با هزار ناز و ....

 هستی پشت ارگ


Photo Sharing - Video Sharing - Photo Printing

 البته تا حالا خوابهای طلایی رو با ارگ نزده بود

اگر نتونستید فیلم رو اینجا ببینید برید به 

http://hastiyemaman.persianblog.ir 

البته اونجا هیچ کامنتی تایید نمیشه و همینجوری درستش کردمفقط برای دیدن فیلم سری به اونجا بزنیدو دوباره برگردید اینجا٬چون من اینجا رو بیشتر دوست دارم

اینم جایزه ی نواختن خانومی(آبگوشت تو کن)با اونکه به خاطر هیجان زیاد سردرد بدی داشتم٬ ولی از جایزه ی هستی خانوم کم نذاشتم

نذاشت ما یه مزه کنیم؟؟ماشالا همه رو خودش ....

اینم جایزه قلم چی

روز جمعه تا عصر خونه بودیم٬ساعت ۴ محمود من و هستی رو گذاشت خونه ی پریسا جون(دوست وبلاگیمون)که تولدش ما رو دعوت کرده بوداین اولین تولد وبلاگی تو خونه بود که ما دعوت داشتیمدو تا از بچه های وبلاگی دیگه هم با مامانشون بودند(مژگان جون مامان آندیا و نازنین جون مامان ارغوان)خیلی تولد خوبی بود و کلی خوش گذشت٬پروانه عزیزم هم خیلی زحمت کشیده بود و همه چیز عالی بود٬دستت درد نکنه خانومی که اینهمه زحمت کشیدی و ما رو هم دعوت کردیساعت ۸ محمود اومد دنبالمون و اومدیم خونه ...

هستی٬ آماده برای تولد

پریسا جون و دوستان

بچه ها با تاج های هدیه ای از طرف پریسا

هستی و آندیا جون

هستی عاشق آندیا شده و اگر میتونست با خودش میاوردش خونه

هستی ٬آندیا و پریسا جون

 اینم مجموع بچه های وبلاگی حاضر در تولد(هستی٬آندیا٬پریسا٬ارغوان)

پی نوشت ۱:این جمعه اولین سالگرد فوت آقاجون مهربونم هستش ٬که قرار بریم بهشت زهرا و .....آقاجون هنوزم خیلی دوستت دارم و جای خالیت رو جای جای خونتون حس میکنمامسال دومین عیدی هستش که تو نیستی تا بیایم دیدنت و بهمون عیدی بدی....مامانم٬ این روزها بدجوری یاد پدرش افتاده و حال و روز خوبی نداره.......

پی نوشت ۲:دایی امیر جمعه عصر اومد خونه٬خدا رو شکر آموزشیش تموم شد٬حالش خوبه و افتاده تهران٬اما همون نیروی ...

پی نوشت ۳:هفته ی آینده حنا بندان پسر عمه ی خودم است و هفته ی بعدش عروسی و پا تختیش٬اما من زیاد رو فرم نیستم؟؟؟؟عمه بزرگه که میشه خاله ی داماد٬از دیروز بیمارستان بستری شده٬آپاندیسش عود کرده ولی چون سالهاست قند داره٬عمل خیلی خیلی سختی داشته و نتونستند جای عملش رو بخیه کنند و همونجوری آوردنش بیرون تا خودش جوش بخوره؟؟؟؟دکتر گفته اگر بخیه میکردیم از داخل عفونت میکرد ولی اینجوری از بیرون عفونت میکنه که قابل کنترل تر هستش؟؟؟؟خیلی درد داره و حال عمومیش خوب نیست؟؟؟فردا میرم ملاقاتش ولی بدجوری نگرانش هستم٬شما هم لطفا براش انرژی مثبت بفرستید تا زودتر خوب و سلامت بشه و برگرده پیش بچه هاش.............

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ