سفرنامه دبی 1 - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
دوشنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸۸
سفرنامه دبی 1

سلام به همه ی شما دوستان عزیز و مهربونمون،دلم کلی برای همتون تنگ شده بود٬ برای همین دیشب اول اومدم و به همتون سر زدم و امروز اومدم تا خودم آپ کنم ...

سه شنبه ساعت 3 تا 4 صبح٬ تونستیم بخوابیم و ساعت 4 آژانس اومد دنبالمون(هستی و مامانم رو بیدار نکردیم) و رفتیم فرودگاه امام،از همونجا سیم کارت دبی رو خریدیم ،ساعت 7:30 پرواز کردیم و تا به هتل برسیم حدود ساعت 11 صبح بود،از ماشین هتل ٬به آرزو جون زنگ زدم و کلی مشعوف شدم،اما چون میدونستم مامان و خواهر گلش اونجا هستند و خودش سرش شلوغه٬ برای جمعه که مهمونهاش میرفتند قرار گذاشتیم،ولی کلی تو اون چند روز تلفنی باهاش صحبت کردم و اس ام اس بازی کردیم(جاتون خالی )،همون موقع تور گشت شهر رو برای همون روز (ساعت 4 عصر تا 11 شب)و تور کشتی رو برای فرداش(چهارشنبه شب ساعت 7:30 تا 11)،از لیدرمون خریدیم و زود ناهارمون رو خوردیم(صبحانه و ناهارمون با هتل بود) و پیاده راه افتادیم به طرف سیتی سنتر که فکر میکردیم خیلی نزدیکه بهمون،بالاخره رسیدیم و تا ساعت 4 اونجا چرخ زدیم ولی چون شدیدا خواب آلود و خسته بودم جز شکلات از کارفور هیچی نخریدیم،یعنی یا خوشمون نمیومد یا خیلی گرون بود؟؟؟تصمیم گرفتیم برگردیم هتل تا از تور جا نمونیم و بعدا دوباره سر فرصت بیایم سیتی سنتر(که دیگه قسمت نشد بریم)،از یک درش اومدیم بیرون و تاکسی گیرمون نیومد ،هی اومدیم جلو تا بالاخره تاکسی سوار بشیم،نشون به اون نشون که تا خود هتل من غر زدم و شدیدا کفشم پامو زده بود و میلنگیدم،محمود هم منو میکشید که بیا الان میرسیم،چشمام شدیدا میسوخت و چون دیرمون هم شده بود عجله ای اومدیم که باعث شد سردرد بدی هم بگیرم،وقتی هم رسیدیم دیدیم چون من ساعتم رو نکشیدم جلو از تور جا موندیم؟؟؟بلافاصله بارمون رو دادیم به دربون هتل و تاکسی گرفتیم و تلفنی خودمون رو رسوندیم به تور،خیلی خیلی تور خوب و جالبی بود،تمام شهر رو چرخ زدیم و لیدر برامون توضیحاتی میداد،تمام شهر پر بود از برجهای خیلی قشنگ و بلند،برجهای دوقلو،برج العرب،پالم جمیرا،کاخ شیخ ساعد،هتل آتلانتیس(آکواریوم)،جبل علی(یکساعت وقت خرید)،ابن بطوطه(مرکز خرید خیلی قشنگی که نذاشت اونموقع خرید کنیم و فقط عکس گرفتیم و ازش گذشتیم)،دبی مال(مرکز خریدی که اصلا توش نرفتیم و فقط رقص آبش رو که خیلی قشنگ بود نگاه کردیم،حدود ساعت 10 شب)،شام رو تو باغ زردآلو که یک رستوران ایرانی بود خوردیم و نزدیک ساعت 11:30 رسیدیم هتل و خوابیدیم،با اونکه تور خیلی خوبی بود ولی چون من سردرد داشتم(قرص هم اثر نکرد تا اینکه خود لیدر یک قرص بهم داد که بهم اثر کرد و فرداش رفتم و ازش خریدم) و خیلی خسته بودم بیشتر توضیحات لیدر رو اصلا گوش ندادم و مثل جنازه افتادم تو رختخواب.... 

اولین جایی که رفتیم

داخل سیتی سنتر

مدینه جمیرا

مدینه جمیرا

مدینه جمیرا

برج العرب

هتل آتلانتیس و آکواریوم

ابن بطوطه

بازار هند ابن بطوطه

سمت راست (هند)٬سمت چپ( ایران)

شهر بازی ابن بطوطه(جای هستی خالی بود)

سمت راست(این بطوطه)٬سمت چپ(بلندترین برج دبی)

 

قبل از شروع رقص آب(دبی مال)

اینم رقص آب

چهارشنبه ساعت 8:30 بیدار شدیم و بعد از صبحانه ،علی رغم گفته لیدرها که میگفتند ایرانی ها نمیتونند تو دبی مال و ابن بطوطه و امارات مال و ....خرید کنند(گرونه)،و هر روز از هتلها مردم رو به مراکز خرید جبل علی و انصار مال و ....میبردند،همراهشون نرفتیم و خودمون رفتیم ابن بطوطه و تا ساعت 6 عصر اونجا بودیم،برای ناهار هم برنگشتیم و همونجا غذا خوردیم و کلی خرید کردیم،البته نمیگم گرون نبود،خیلی هم به پول ما گرون بود اما با تخفیف 75 درصدی که به بیشتر اجناس خورده بود ،میشد یه چیزهایی خرید،آرزو هم معتقد بود دی تو دی و انصار مال و القبایل و عرض الهدایا و دراگون مال(که کلا بازار چینی هاست و خیلی میشه توش خرید کرد)ارزش رفتن نداره و اجناسش به درد نمیخوره،این شد که ما کلا فروشگاههایی رو که ش ب خ ی ز همیشه تبلیغ میکنه رو اصلا نرفتیم و ندیدیم و ترجیح دادیم کمتر خرید کنیم ولی جنسهای خوبی بخریم؟؟؟،بهترین چیزی که من تو این سفر برای خودم از همون ابن بطوطه خریدم پالتویی بود که با 75 درصد تخفیف تو پیر گاردین تازه شده بود ....که محمود به عنوان هدیه ولنتاین برام خرید و گرنه من راضی به خریدش نبودم؟؟؟؟منم که تو دبی شده بودم ننه سرما،خوبه دور از چشم محمود دم آخری یک پلیور انداختم تو چمدون،چون همش سردم میشد و همون پلیور تنم بود،هم تو فروشگاهها خنک بود،هم بیرون ؟؟؟البته خیلی ها حلقه ای تنشون بود اما نمیدونم چرا منه گرمایی ایندفعه اینقدر سردم میشد؟؟؟ساعت 6 رسیدیم و دوش گرفتیم و حاضر شدیم تا بیان دنبالمون برای کشتی،ساعت 9 شب٬ کشتی حرکت کرد و تا 11 روی آب بودیم،من و محمود اول رفتیم طبقه بالا تو فضای باز نشستیم ولی وقتی من با دو تا پلیور هم سردم شد(مال محمودم پوشیدم روش)رفتیم پایین،برنامه کشتی شام خیلی مفصل و دسر و خواننده به 4 زبان و رقص عربی بود که به نظر ما نسبت به قیمتش نمی ارزید؟؟؟اونجا یک خانومی نقش حنا میکشید که من فکر کردم مثل مال تور صحرا که هر کی کشیده بود خیلی کمرنگ بود هستش، برای همین به اصرار محمود منم کشیدم٬ ولی چون دو تا پلیور تنم بود به جای بازو دادم روی دستم کشید،اما الان سخت پشیمونم و نمیدونم چه جوری برم خرید و کلاس و ....محمود میگه خیلی قشنگه ولی خودم دلم میخواد پاک بشه،تو رو خدا اگه راهی روشی بلد هستید که بتونم پاکش کنم حتما راهنماییم کنید،امروز با دستکش رفتم بیرون....

کشتی های کنار ...

طبقه بالای کشتی

طبقه پایین کشتی و خواننده

رقص عربی خاصی که یک آقای جوان ...

در حال کشیدن نقش حنا

اینم کامل شده

پنج شنبه صبح، با لیدرمون تور صحرا رو برای همون روز(ساعت 3 تا 11 شب) و ک ا ب ا ر ه شهرزاد رو، برای جمعه شب(10:30 تا 3 صبح)،هماهنگ کردیم،و رفتیم دبی مال و تا ساعت 2 ظهر اونجا بودیم و بیشتر خرید هستی رو از همون دبی مال انجام دادیم که اونجا هم کلی تخفیف خورده بود،فروشگاه خیلی بزرگ و قشنگی با کلی امکانات سینما و آکواریوم و پاتیناژ(اسکی رو یخ)و آبشار و ....اونروز فقط تو قسمت بچه گانه بودیم و اصلا برای خودمون نرسیدیم خرید کنیم،ساعت 2 رسیدیم هتل و ناهار خوردیم و یک راننده عرب اومد دنبالمون و 7 نفرمون رو سوار یک تویوتا لندکروز کرد و راه افتادیم،من اصلا در مورد تور صحرا چیز درستی نمیدونستم و لیدر احمقمون هم هیچ توضیحی بهمون نداد،راننده هم ازمون نخواست حتی کمربند ببندیم(آرزو میگفت خدا بهتون رحم کرده مگه بدون کمربندم میشه ....)یکساعتی رفتیم تا به صحرا رسیدیم و همه ماشینها(حدود 30 تا 40 تا ماشین عین هم)دم پمپ بنزین توقف کردند و همه دستشویی و ....اونها هم باد ماشینهاشون رو کم کردند،من هی میگفتم مگه میخوان چی کار کنند؟؟؟تازه از سوپر یک بستنی هم خریدیم و سوار شدیم ،بلافاصله بعد از حرکت٬ ماشین رفت تو شنها و حالت ترن هوایی خودمون٬ هی بالا و پایین و ....بستنی رو دادم به محمود و از اینکه فردین بازی در آوردیم و عقب ماشین نشستیم کلی حرص خوردم،سرتون رو درد نیارم ده باری من و محمود سرمون کوبید تو سقف و کمرمون کوبید تو .....(گفتم چه خوب شد هستی اینجا نیست)همش میگفتم خاک بر سر راهنمامون،اومدیم من مامانم رو مثل خیلی از این مامانها با خودم آورده بودم تور صحرا،بیچاره که قطع نخاع میشد؟؟؟خیلی هم ترسیده بودم،یعنی همش فکر میکردم الانه که ماشین چپ بشه،خداییش مگه ع ر ب ها بتونند هر روز همچین صحرایی رو رانندگی کنند،همونجا من شیر مادرشون رو حلالشون کردم....بالاخره رسیدیم به شترها و کمپ،بهمون گفتند همه میتونند سوار شتر بشند،من و محمودم رفتیم اول صف،دوتا شتر بود که با بند بهم وصل بودند و هر دفعه میشستند زمین و وقتی سرنشین مینشست روشون دونه دونه بلند میشدند و ....من عزای بلند شدن و نشستنشون رو گرفته بودم و به محمود میگفتم من سوار نمیشم ولی مگه راضی میشد؟؟؟خلاصه رفتم و نشستم رو شتر الاغی که ...همه داشتند نگاه میکردند و محمود تند تند عکس مینداخت،که یهو شتر بغل دستی صورتش رو نزدیک ما کرد و خیلی راحت شتری که من نشسته بودم روش،همون حالت نشسته یکوری شد و افتاد زمین و من پرت شدم ،شانس آوردم محمود منو کشید و گرنه شتر بیشعور با اون هیکلش افتاده بود روی من؟؟؟حالا بدنم درد گرفته ،از خجالت زود بلند شدم،همه میان و با زبون خودشون حالم رو میپرسن و منم هی اکی اکی میگم؟؟؟اونوقت محمود میگه پاشو برو سوار شو،صفمون از دست رفت؟؟؟وقتی دید من دارم با خشم نگاهش میکنم ٬خودش با کوله و دوربین و کمری و ....پرید رو شتر،حالا من میگم بارت رو بده من،شتر رو نگه دار الان بلند میشه،ولی وقت هیچی نشد و محمود همونجوری سوار شد و رفت؟؟؟وقتی پیاده شد گفت شانس آوردی افتادی زمین؟؟؟نمیدونی موقع بلند شدن و نشستن چه فشاری به کمرم اومد؟؟؟؟(همون شتر تا 10 شب آدم سوار میکرد اونوقت باید فقط من ....)بعدش رفتیم تو کمپ و خانومها برای نقش حنا صف کشیدند و آقایون رفتند برای قلیون و ....اونروز خیلی باحال بود،چون برقشون هم کلا قطع بود و تا 8 شب تو تاریکی موندیم تا درستش کنند،برامون مشعل درست کردند و وقتی برق اومد،شام رو که باربی کیو بود سرو کردند و رقص عربی و ....موقع برگشت راننده از شارجه اومد که اونجا رو هم دیدیم ،ساعت 10 رسیدیم هتل و با لیدر تماس گرفتیم که میتونیم بریم ک ا ب ا ر ه تهران؟؟؟گفت براتون رزرو میکنم برید،همون موقع حاضر شدیم و رفتیم،یک میز دونفره تو بهترین موقعیت بهمون دادند،حالا ما اصلا نمیدونستیم قراره کی اون شب بخونه؟؟؟ولی تمام میزها پر بود؟؟؟(پست بعد میگم)اون شب هم تو صحرا شام خورده بودیم و هم تو ک ا ب ....شام داشتیم،وقتی رسیدیم یک پسر جوون داشت میخوند٬ که صداش خیلی قشنگ بود،محیطش خیلی رویایی و خانوادگی و دلنشین بود.......(عکس و فیلمبرداری هم ممنوع بود)

آبشار داخل دبی مال

اسکی روی یخ(پاتیناژ)

ماشینهای پشت سر هم تو صحرا

اینم کمپی که توش بودیم

بدون شرح

تا همینجا رو داشته باشید تا پست بعد از همینجا به بعد رو بنویسم همراه با عکس خریدها و .....

پی نوشت ۱:سفر خوبی بود و یک ثانیه وقت تلف شده نداشتیم به خیلی جاها نرسیدیم٬حتی نتونستیم استخر هتلمون رو ببینیم؟؟؟خیلی دلم برای هستی تنگ شده بود ولی اصلا پشیمون نیستم که نبردمش٬اینقدر برنامه هامون فشرده بود که خودمونم کم آورده بودیم٬انشالا دفعه های بعد وقتی کمی بزرگتر شد حتما میبریمش....

پی نوشت ۲:دو جمله ی پشت سر هم از هستی:

می خواند:مادرم همیشه نماز می خواند.

خواننده:مادر من خواننده است.

پی نوشت ۳:از آرزوی عزیزم و آرش جون٬ ممنونم که جمعه به دیدنمون اومدند٬و کلی راهنماییمون کردند٬از وقتی اومدم دلم برای شنیدن صدای گرم آرزو و دیدن روی ماهشون پر میکشه

ببخشید که خسته تون کردم٬خدا خودش شاهده٬فقط دلم میخواد شما هم از تجربیات سفر من استفاده کنید٬مثلا تور صحرا خیلی خوب بود٬ ولی اگر من میدونستم اینهمه ضربه و .....داره شاید نمیرفتم؟؟؟ و گرنه من هیچ قصد خاصی از نوشتن خاطراتم ندارم٬باور کنید تمام دبی ٬مسافر ایرانی بود که من یکی رو ندیدم که مثل ما بار اولش باشه ؟؟؟؟از وقتی اومدم همینطور کامنت خصوصی و اس ام اس دارم که دوستان منتظر آپ سفرنامه هستند و من امروز با کلی کار و کمی کسالت(نگران نشید طبیعی هستشهمون خاله ...)اومدم تا براشون با یک دنیا عشق بنویسم٬حدود ۴ ساعته که پای کامی هستم روز تعطیلی و حتی هستی و محمود گفتند بریم بیرون٬گفتم باید امروز آپ کنم ٬دوستان منتظرم هستنددر ضمن میخواستم برم تو دفتر خاطراتم بنویسم٬ که با این نوشته دیگه لازم به اون کار هم نیست؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ