شب یلدا و باز هم تنهایی ... - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
دوشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸۸
شب یلدا و باز هم تنهایی ...

ساعت الان 8:30 شب هستش،امروز از وقتی از کلاس رسیدم خونه،یعنی حدود 1:30 ظهر ،خریدامو گذاشتم تو آشپزخونه و شروع کردم به آشپزی و آماده کردن یک سفره ی کوچک شب یلدا، تا اگرچه تنها هستیم ولی دل هستی شاد بشه ،از دیروز هم تا 10 دی امتحان میان ترم داره و فردا دیکته،غذا سوپ و لازانیا درست کردم،انار دون کردم،آجیل ریختم تو ظرف ،شمع روشن کردم،قرآن و حافظ و آینه و ...هستی رو فرستادم حموم و موهاشو درست کردم،تازه خودم ساعت 8 رفتم برای لباس و آرایش،اونوقت محمود ساعت 7 اس ام اس زده که من هنوز جلسه هستم و امشب دیر میام،وقتی اومدم بیرون زنگ میزنم ٬که هنوز نزدیک 9 زنگ نزده،اصلا امروز نتونستم باهاش حرف بزنم، حتی برای تور دبی،منشیش با من هماهنگ کرد و من بدون صحبت با محمود اوکی دادم برای رزرو،خواهری امشب خونه ی مادر شوهرش رفته و برادر بزرگه خونه ی مادر زنش،برادر کوچیکه یعنی دایی امیر هستی٬ خودش رو آماده میکنه ٬تا فردا بره برای تقسیم سربازی(دعا کنید تهران بیوفته چون مامانم خیلی بهش نیاز داره)منم که معلومه مثل همیشه؟؟؟؟با این حال٬ با اونکه چند روز میشه پام خیلی شدید درد میکنه،از ظهر تا حالا تو آشپزخونه بودم تا یک شب خوب رو سه تایی در کنار هم داشته باشیم(همین الان زنگ زد که دارم میام ولی من مینویسم همچنان)مامان و بابای خودم هم٬ مریض هستند و تازه اونجا بودیم(جمعه)و راضی به زحمتشون نشدم....دلم میخواست بگم همشون بیان خونه ی خودمون٬ولی چون همیشه تولد خودم یک هفته بعد از شب یلداست و دعوتشون کردم برای پنجشنبه ی بعد٬دیگه راضی نمیشدن بیان و .....

چند تا عکس از هستی و خودم انداختم٬ که عکسهای هستی رو ،برای ثبت شب یلدای سال 88 اینجا میزارم،دروغ نگم کمی دلم گرفته٬ ولی چه میشه کرد زندگی در جریان خواهد بود؟؟؟؟؟؟؟(تازه الان لازانیا رو گذاشتم که بپزه،بعدا شاید تو همین پست عکس آماده اش رو همراه سوپ گذاشتم)

 

عاشق موهاش شده خانومی

قربون اون موهای قشنگت

سفره ی ساده ی مامان نوشین٬البته هنوز هندوانه نرسیده

اینم لازانیای نپخته

قربونت برم شب یلدات مبارک

میگه چرا ما جایی نمیریم؟؟؟

بفرمایید انار

میدونم الان کسی توی نت نیست و همه سرتون شلوغه٬امیدوارم شب یلدای خاطره انگیزی در کنار عزیزانتون داشته باشیدخیلی خیلی دوستتون دارم و براتون بهترینها رو آرزومندم

یلدا مبارک دوستان عزیزماین کارت تقدیم به تک تکتون

هنوز نرسیده ها(ساعت ۹:۲۵ شب)

پی نوشت ۱۰:۳۰ شب:محمود ساعت ۱۰ رسید خونه و گفت٬امروز روز آخر سفر کارفرما بود(ایتالیا)و از صبح تا ۹:۱۰ شب تو جلسه بودیم و نمیتونستیم بیایم بیرون٬اما برای رسیدن به شما عجله کردم(تازه عجله کرده و گرنه احتمالا صبح میومده خونه) و جلوی در شرکت تصادف کرده و دهن ماشین را سرویس نمودمکمی ناراحت بود(تا حالا ماشینش رو جایی نزده بود) ولی وقتی من مثل خودش گفتم فدای سرت٬ مال دنیا ارزش ناراحتی نداره٬کلی آروم شد و تمام ظرفها رو هم ٬بعد از مدتها شستدستت درد نکنه عزیزمواقعا خسته بودم٬هر چند میدونم تو هم ...

حالا نوبت عکسهای بعد از اومدن محمود هستش

سفره با هندوانه ی باباییخودش بریده مدل دار

هستی با سفره ی هندوانه دار

سوپ نوشین خانوم ٬که خیلی مورد پسنده پدر و دختر واقع شد

سفره ی کوچک شب یلدای ما

اینم برشی از لازانیاخوشمزه بودا ولی چون سس سفید نریختم٬ به نظرم کمی سفت تر از همیشه اومدخانوم خونه و بقیه ی خانومای کدبانو٬ لطفا در مورد گذاشتن یا نذاشتن در ظرف لازانیا٬یا فویل گذاشتن و نذاشتن٬همینطور درجه و مدت پخت٬نرم و خشک نشدنش ٬توضیحات لازم را بفرمایید که به زودی مهمون دارم

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ