آشنائی بیشتر - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
پنجشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٦
آشنائی بیشتر

راستی اگه تو نوشته های مامانم ایراد و کم و کسری دیدین، به خوبی خودتون ببخشین، آخه مامانی هر چی تو ریاضیات قوی بوده اما توی درس انشا از 15 بیشتر نمی‌گرفته، در ضمن هنوز مامانی به وبلاگ

نویسی عادت نکرده و خیلی چیزا رو نمی دونه.

بچه ها من وقتی 2سالم تموم شد به مهدکودک رفتم و اون عکسی رو که دیدین در بدو ورودم انداختم . اونجا چیزای زیادی یاد گرفتم به خاطر همین مامانی و بابایی راضی نمی شدن جامو عوض کنن، تا اینکه 4 ماه پیش خونمونو عوض کردیم و منو به مهد کودک دوزبانه فرستادن و حالا هر وقت براشون شعرای انگلیسی می خونم برق شادی رو تو چشماشون میبینم. تازه از اول اردیبهشت کلاس ارف هم به آموزشهام اضافه شده نمی دونین چه کیفی داره وقتی صدای بلز بلند میشه و من میتونم یه چیزی بزنم .

مامانم از حالا به فکر مدرسمه که کجا ثبت نامم کنه، راستی تورو خدا کمکش کنین تا یه مدرسه خوب پیدا کنه، ما خونمون سعادت آباده، هر چی مدرسه خوب نمونه مردمی و غیرانتفاعی خوب تو شمال غرب تهران میشناسین، شماره تلفن و آدرسشو برا مامانم بفرستین تا خیالش راحت بشه.

 

به سینه کودکی بی تاب دارم       به چشمان گوهری کمیاب دارم

نه روز از این جدایی تاب دارم        نه شب از فکر رویت خواب دارم

 راستی از تموم کسایی که برام پیغام گذاشتن خیلی ممنونم من و مامانی خیلی خوشحال شدیم.

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ