قول مامانی - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
یکشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٦
قول مامانی

سلام بچه ها

مامان قول داده تا تولدم یه آلبوم عکس کوچولو براتون بذاره که امیدوارم خوشتون بیاد. پنجشنبه و جمعه خوبی بود، کلی کیف کردم، خدا کنه برای همه شما هم خوب بوده باشه. کلی با دایی امیر چرخ بازی کردم بعدشم یواشکی زیر بارون رفتیم پارک نزدیک خونشون وقتی برگشتیم مامانی کلی عصبانی نگام کرد که چرا بدون اجازه و ژاکت بیرون رفتم ولی چیزی نگفت.

بعدشم رفتیم پارک جنگلی، مامانی و بابایی بدمینتون بازی کردن، وقتی حسابی خیس شدن، رفتیم فرحزاد چایی خرما خوردیم. من بهشون مهلت نمیدادم آخه خیلی چسبید.

 

من از این آسمان پاک و بارانی چه میخواهم     جز اینکه قطره ای اشکم زمین را پاک گرداند

نگاهم سرد و خاموش است و دل افسرده و غمگین   دگر از این من خسته به غیر غم چه میماند

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ