کیف جدید هستی و ... - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸
کیف جدید هستی و ...

 یک هفته ای میشه که عکسها رو برای خواهری ایمیل کردم و منتظرم تا ٬تو وب بچه ها بزاره(گفته من نزارم تا خودش بزاره)٬ولی انگار وقت نکرده و من تصمیم گرفتم برای خواننده های وب خودم٬یکی دو تا عکس بزارم و بقیه عکسها رو خواهری خودش میزاره انشالا و به امید خدا و ...

کیارش و کیان(دو قلوهای افسانه ای) روز ۳۱ شهریور٬خونه ی خودشون(هستی رو دارین که)

کیان و هستی ٬توی حیاط مدرسه ی کیان(کیارشم که نرسیدیم به برنامه)

هر کی در مورد کیان و کیارش و مدرسه ی جداشون و ....سوال داره٬بره پست قبل و بخونه

همون روز جلوی خونه ی خودمون(نمیشه که همیشه تو ماشین بابایی؟؟یکبارم تو ماشین مامانی)

پنجشنبه شب٬فرحزاد

جمعه شب٬پارک ارم

قربونت برم که اینقدر این تاب رو دوست داری

اینم بازی جدید بود٬هستی کلی خوشش اومد(من و محمود تو تایلند سوار شدیم و کلی خندیدیم)

هستی و ترن کودکان

هر چی خواست سوار شد ولی هر کاری کردم بزاره من و محمود رنجر رو ٬که من تا حالا سوار نشدم٬سوار بشیم قبول نکرد و حسابی ناراحتم کرد٬من اصلا بازیهای چرخیدنی رو نمیتونم سوار بشم و حالم بد میشه ولی هیجانی رو دوست دارم که خانومی نذاشت؟؟توی کتابی خوندم که هر زن و شوهری برای حفظ زندگی و بیشتر شدن عشق و ....لازمه که سالی یکبار یک سفر یک هفته ای دو نفره ٬بدون بچه هاشون داشته باشند٬واقعا گل گفته چون من تو سفر همش باید به هستی سرویس بدم و اصلا نمیتونم خودم ....برای همین تصمیم جدی گرفتم حداقل حالا حالاها٬ سفرهای خارج از کشور(چند سال یکبار)هستی رو نبرم٬نیاید بگید بی رحم  و ....که اصلا قبول ندارم٬منم جوونم و نیاز دارم به خودمم خوش بگذره٬وقتی آنتالیا و تایلند هستی رو نبردم٬ اولش ناراحت شدم ولی الان که فکر میکنم میبینم اگر هستی بود خیلی از تفریحات دریا و کشتی و قایق و رافتینگ و ....نمیتونستم برم٬حیف نیست آدم تا اونجا بره و همش فکر این باشه بچه چی بخوره؟؟؟کی بخوابه؟؟؟کجا بره ؟؟؟؟و ...اونم وقتی شوهر کرد خودش برهفکر میکنم من و باباییش ٬به اندازه ی کافی بهش خوش میگذرونیم و باید بیشتر به فکر خودمون باشیمتمام تابستان امسال در خدمتش بودم و تمام کلاسهایی که دوست داشت نوشتمش و بردم و آوردم و ....پس خودم چی

از شنبه که هستی رفت مدرسه و من احساس کردم٬کیفش بزرگه و دسته دار بودنش اذیتش میکنه٬ناراحت بودم٬اما نمیتونستم به محمود اعتراف کنم٬اشتباه کردم برعکس پارسال٬به حرف هستی گوش دادم و به در خواست خودش کیف دسته دار براش خریدم و ....از طرفی میدونستم موقع سوار و پیاده شدن از سرویس و پله های مدرسه و ....سختشه٬از طرفی هستی راضی نمیشد کیفش رو عوض کنه و مال پارسال رو ببره٬از طرف دیگه فکر میکردم محمود از دستم ناراحت میشه اگه بخوام براش دوباره کیف بخرم؟؟؟با تمام این حرفها تصمیم خودم رو گرفتم و دوشنبه ظهر بعد از کلاسم رفتم و این کیفی که میبینید برای هستی خریدم(خداییش هیچکس مادر نمیشه)سعی کردم هم قشنگ باشه که هستی راضی بشه به جای کیف قبلیش ببره٬هم گرون نباشه تا محمود دعوام نکنههم اندازه اش برای پشت انداختن٬ مناسب هیکل هستی باشه(قبلی رو وقتی از دسته جدا کردم و انداختم پشتش واقعا مسخره شد و بچه ام زیرش گم شده بود)انسان جایز الخطاست و من اینبار اشتباه کرده بودم ولی قرار نبود هستی عزیز دلم یکسال اذیت بشه و تاوان حماقت مامانش رو پس بدهدر ثانی٬حالا حالاها میره مدرسه و میتونه از اون کیف ٬برای کلاس چهارم و پنجم استفاه کنه٬وقتی روز دوشنبه از خواب بعد از ظهر بیدار شد و کیف رو تو اتاقش دید انگار دنیا رو بهش دادند٬کلی بوسم کرد و تشکر و ....و اعتراف کرد که ٬مامان خجالت میکشیدم بهت بگم کیفم خیلی بزرگه و به خاطر دسته دار بودنش٬موقع سرویس و ....گفتم چرا بهم نگفتی؟؟؟گفت چون خودم این کیف رو انتخاب کرده بودم روم نشد چیزی بگم(قربونت برم من)خیلی خوشحال شدم و انگار بار بزرگی از روی دوشم برداشته شده بود٬وقتی هم محمود اومد خونه٬خیلی از کیف خوشش اومد و وقتی قیمتش رو هم مناسب دید ٬بیشتر ازم تشکر کرد

کیف جدید هستی خانوم(اینبار تنهایی رفتم تا دخالتی در رنگ و ....نباشه)

خداییش موقع خرید(از بس دو رو برمون کیف بود) متوجه بزرگی این کیف نشده بودم

هستی و کتابهای جلد و سیمی شده ی کلاس دوم دبستان

عکس امروز سه شنبه عصر٬تمرین گروهی کنسرت

پی نوشت ۱:پارسال که مهر ماه موی هستی رو کوتاه کرده بودم(حسن شده بود یادتون اومد)بیشتریاتون اومدید و گفتید چرا این کار رو کردی و ....خودمم مثل س گ پشیمون شده بودم٬ولی حسابی راحت بودیم هر دومون٬و هر روز صبح با یک شونه موهاش مرتب میشد و توی مدرسه هیچ گل سر و کش و سنجاقی لازم نداشت٬ولی تو همین چند روز ٬کلی اسیر شدم٬صبح ها چشمم هنوز باز نشده باید موهای خانوم رو درست کنم٬تازه طوری هم درست کنم که وقتی مقنعه رو از سرش برمیداره٬اصلا بهم نخورده باشه؟؟؟(نه اونقدر بلنده که راحت همش بسته بشه٬ نه اونقدر کوتاهه که بیخیالش بشم)اینقدرم غر میزنه و کولی بازی در میاره که هر روز دعوامون میشه٬تازه به سرویس هم دیر میرسه٬ از بس فکر گل سر و کش و ...هستش٬الان نه اون راضی میشه موهاشو کوتاه کنم و نه خودم ....اما خیلی وقتگیر و ...امروز که از حموم اومد ٬یکساعت داشتم چند تا تکه از موهاشو میبافتم(مثل زنداییش تو سفر)که جلوی چشمش نیاد و صبح راحت تر درست بشه؟؟؟؟خلاصه ماجرایی داریم به خدا٬دیروز داشتم پستهای بلاگفا رو٬ تو پرشین منتقل میکردم دیدم ٬چقدر بعضی جاها موی کوتاه بهش میاد و خوشگل شده؟؟؟پست بعد ٬چند تاشو میزارم تا شما هم قضاوت کنید؟؟ 

پی نوشت ۲:امروز بلیط کنسرت رو٬ که از روز جمعه٬ افتاده پنجشنبه ۱۶ مهر(دقیقا روز کودک)بهمون دادند٬دست خانوم ونکی درد نکنه که به ما ٬بلیط ویژه داد(هستی پیشکسوته دیگه)البته ۴ ردیف اول٬ گرونتر هستش(بهم گفته بود)٬و ما ردیف دوم هستیم٬ ولی می ارزه نه؟؟؟هدیه ی هستی رو خریدم٬هنوز نه هستی میدونه٬ نه محمود٬(البته اینجا رو بخونه الان دیگه میدونه)موندم برای خانوم ونکی٬ چی بخرم؟؟؟اینقدر روز کنسرت براش گل میارن که نگو؟؟؟دلم میخواد یه چیزی بخرم که٬ یادگاری براش بمونه و خوشش بیاد٬گل زیاد راضیم نمیکنه(مخصوصا که هستی شاگرد خصوصیش هم هست و حالا حالاها٬ باهاش کار داریم)اگر چیز مناسبی به نظرتون میاد٬کمکم کنید لطفاتشویق

پی نوشت ۳:هنوز موفق به دیدن معلم هستی نشدمولی احتمالا فردا ظهر ٬برای مشخص شدن کلاس زبانش میرم مدرسه٬هستی یه چیزهایی میگه٬ ولی خودم باید برم تا خیالم راحت بشه

پی نوشت ۴:همچنان کامنتدونی درست نشده٬با کمک یک دوست عزیز ٬قالب وبلاگ رو هم٬ چک کردیم که مشکلی نداشت و احتمالا مشکل رو ٬خود بلاگفا ایجاد کرده و ....پس بازم بیاید هستی جونم

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ