آبان 86 و مهد کودک ملینا - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
یکشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٦
آبان 86 و مهد کودک ملینا

سلام به همه شما دوستان خوب و مهربونمون،باید ببخشید که منتظر عکسای آتلیه موندین ،آخه هم عکاسمون بد قول از آب در اومد و هم دوشنبه که عکسا اومد مامان و بابا بعد از اینکه براتون از روش عکس انداختن،بیشترشو برگردوندن تا بعضی هاش پشت زمینش عوض بشه ،بعضی هاشم ایراداش گرفته شه،اون مسئول اصلی که مامانم به خاطرش عکسارو اونجا سفارش داده بود تو اثاث کشی بوده و نظارت نکرده بود ولی بعد از کلی عذرخواهی قراره همه عکسارو دوباره درست کنه،ولی چون شما منتظرین مامانی چندتا از عکسارو بعد از عکسای مهد کودک براتون میزاره تا بعد، که فکر میکنم 20 روزی طول بکشه ،ببخشید دیگه اینم شانس ماست.

سه شنبه هستی خانوم با یه دستمال کاغذی که اولین دندونش توش بود اومد خونهRed Hair و با کلی خوشحالی اونو بهم نشون داد و برد گذاشت زیر تختش تا فرشته مهربون مثل بقیه دوستاش کادو بیاره،منم که فکر نمیکردم چند روزی از خونه بیرون برم بهش گفتم ،تا فرشته دندونتو ببینه ممکنه دوسه روزی طول بکشه عزیز دلم،شبم که باباش اومد از افتادن دندون هستی کلی تعجب کرد و پاپیچش شد و اون موقع بود که فهمیدیم هستی چند روزی بوده که مدام با دندونش بازی میکرده تا لق تر شه و هر روز به الهام جون اصرار میکرده تا دندونشو مثل بقیه بچه ها بکنه تا بزاره زیر تختش که کادو بیاد،Baby Girlآخه نیست که ما هیچی واسش نمیخریم و اصلا اسباب بازی و لباس نداره ،اینه که منتظر فرشته مهربون بوده.

ولی از شانسش بیتا شب زنگ زد و قرار شد چهارشنبه صبح تا ظهر همراه کیان بریم خرید بوستان که منم بیشتر به همین بهانه قبول کردم،Photographerو از طرف فرشته مهربون لطف کردم و 4تا شلوار(مخمل،لی،کتون)،یه بلیز ،یه دست سه پییس مغز پسته ای،یه شال و کلاه صورتی ،یه بانجوی صورتی،4جفت جوراب،یه سرویس میک آپ عروسک،کمربندو......(110هزار تومانی از جیب بابا محمود عزیز و به خرج فرشته مهربون)خرید کردم.

همه خریدمو آوردمو گذاشتم پشت تخت تا هستی بیاد،Flowerوقتی اومد و رفت لباسشو عوض کنه با دیدن لطف فرشته مهربون به هیجان اومد و پرید بغلمو هی بوس و هی.......

منم کلی کیف کردم و همه خریدامو تنش کردم که خداروشکر همه چیز اندازه بود و خیلی هم بهش میومد.

شب که باباش اومد کلی از خریدای فرشته مهربون تعجب کرد و گفت:واقعا که فرشته خجالتمون داده.....

پنج شنبه هم یه سری با شیرینی و کادو(پول)به مادر جون زدیمو تولدشو تبریک گفتیم.

 

جمعه هم به خونه اون یکی مادر بزرگ رفتیمو کلی هستی خانوم با عمه هاشون کیف فرمودن.....

آبان 86 هستی و سیندرلا(مهد ملینا)

 

 

 

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ