هستی،در تیتراژ جمعمون جمعه و روز پدر مبارک - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۸
هستی،در تیتراژ جمعمون جمعه و روز پدر مبارک

دوشنبه عصر،دوست عزیزی،تماس گرفت و گفت ،فردا صبح ساعت 10:30صبح، هستی رو بیار ،برای ضبط تیتراژ برنامه ی جمعمون جمعه،که روزهای جمعه ،در برنامه ی کودک شبکه ی یک ،قراره پخش بشه،اولش کمی برای لباس هستی(کاملا پوشیده و بدون هیچ نوشته ی خارجی)دچار تردید شدم ،و وقتی توی کمدش رو نگاه کردم،دیدم روی تمام سارافونها و بیشتر بلیزهاش ،نوشته ی انگلیسی داره و...دیگه کلی فکر کردم و تصمیم گرفتم،همون لباس جشن الفباش رو، که بهش هم میومد،بپوشونم(تازه برای جوراب شلواری و دامنش که بلند نبود، شک داشتم قبول کنن)ولی به هر حال ،قرار شد که هستی سه شنبه،مهد نره و دوتایی بریم...ساعت 10 رسیدیم به مقصد و کم کم ،بچه های دیگه هم اومدند(4 دختر و 3 پسر)اما تازه، ساعت 12:15 بچه ها رو بردن برای ضبط برنامه،حسابی من و مامانای دیگه...ساعت 13:15 هم بچه ها اومدند پیش ما(ما هیچی ازضبط و .... برنامه ندیدیم)تا آژانس بیاد و ما برسیم خونه،ساعت نزدیک 2 ظهر بود و هول هولکی یه چیزی خورده نخورده،ماشین رو برداشتم و به زور خودمون رو ساعت 2:30 رسوندیم به کلاس شنای خانومی،و من یکساعت و نیمی هم اونجا نشستم پشت در ،یکربع آخر کلاس، عمه فریبا، من رو صدا کرد و پیشرفت هستی رو، بعد از 5 جلسه ،نشونم داد که کلی لذت بردم،خانومی من،قشنگ روی آب سر میخونه،روی آب میخوابه،کمی پای کرال میزنه و تا حدودی هم دوچرخه رو یاد گرفته،از بیرون آب میپره توی آب (البته با بدجنسی بغل عمه میپرید)خلاصه به زور، از آب آوردمش بیرون،از اونجا رفتیم قنادی ،کیک و شیرینی خریدیم،دو تایی به خونه خاله بیتا رفتیم ،که تازه،رفته بود خونه و حالش بد نبود، اما تا شب تهوع داشت،ما تا ساعت 8 شب اونجا بودیم و ساعت 9، بعد از یکروز خیلی خیلی پر تلاش ،رسیدیم خونه،دیدیم بله ،بابایی هستی هم خونه هستش،شام هم یک چیزی خوردیم٬من بیهوش و خسته افتادم رو مبل و هستی خوابید.

اینم٬عکسهای روز سه شنبه:

هستی٬بیرون استودیو

قربون اون خنده هات

 

چهارشنبه٬ محمود سرش درد میکرد و نرفت سر کار،منم زود خوبش کردم و وقتی مطمئن شدم که دیگه نمیره،کلی برنامه ریزی کردم،ساعت 1:30 رفتیم ناهار دو نفره،ساعت 3:20، هستی رو از مهد برداشتیم و بردیم کلاس پیانو،خودمونم چرخی زدیم و بنزین زدیم،ساعت 4:30 با هستی اومدیم خونه،حاضر شدیم و رفتیم دیدن خاله ی محمود که از مکه اومده،اونجا بودم که مامانم زنگ زد و گفت،داریم شام میریم خونه ی بیتا،سمیرا جون(زن داداش رضا)هم میخواد غذا بپزه و بیاره اونجا و...شما هم بیاید،ما هم رفتیم و خدا رو شکر ،حال بیتا خوب خوب بود(انشالا جواب آزمایشش هم خوب باشه)شب خوبی هم بود و دور هم خوش گذشت.

هستی٬روز چهارشنبه٬قبل رفتن به خونه ی خاله ی بابایی

پنج شنبه،تا عصر خونه بودیم،ساعت 7 رفتیم بوستان،یک تاپ خوشگل از طرف مادر جون(شاگرد اولی هستی)برای هستی،یک پیراهن مردانه برای پدر محمود و بالاخره ،یک کیف برای خودم خریدیم،شام بیرون خوردیم و شب نشینی ،رفتیم خونه ی دایی بزرگه ی خودم،از قضا تولد داییم هم بود و کلی خوش گذشت.

هستی ٬خونه ی دایی مامان نوشین(پنجشنبه)

جمعه،ساعت 6 عصر، با خاله بیتا اینا،رفتیم پارک و بچه ها کلی توپ بازی و ...ولی نمیدونم، چرا٬ وقتی سه تایی به هم میوفتن،هستی و کیارش با هم جور میشن و کیان عزیزم رو ٬حرص میدن،کیارش ٬کیان رو زد و گریه اش رو در آورد،هستی دلش سوخت و رفت پیشش،کیان با گریه بهش میگفت،تو رو خدا با کیارش قهر شو و با من بازی کن....ای هستی بد بد بد ...ساعت 9 اومدیم خونه و هستی لا لا و ....

هستی با پای زخمی٬ توی پارک(پاشو قایم کرده که نتونم عکس...)

پی نوشت 1:تیتراژ برنامه ی جمعمون جمعه،از چهارشنبه، توی برنامه کودک ،چندین بار پخش شد،و دیروز جمعه هم،برنامه رو نشون داد(ساعت 2:20 ظهر)،البته فکر کنم روزهای فرد هم پخش میشه...

پی نوشت 2:روز یکشنبه شب،میریم خونه ی پدر محمود ،و دوشنبه شب، خونه ی پدر خودم،تا روز پدر رو بهشون تبریک بگیم،متاسفانه، امسال،جای آقاجون خوب و مهربونم ،خیلی خیلی خالیه(هر سال میرفتیم) و مامانم و عزیزم از همین حالا...

آقاجونم،روزت مبارک

روحت شاد

پی نوشت 3:فکر نکنم، دیگه برای روز پدر،آپ کنم،برای همین الان و اینجا،روز پدر رو،به همه ی پدر های خوب و مهربون و فداکار و زحمتکش،مخصوصا محمود عزیزم،پدر و پدر شوهر خوبم تبریک میگم،و براشون از صمیم قلبم، سلامتی و یک دنیا خوشی و شادکامی آرزومندم...هنوز چیزی برای محمود نخریدم،همش میگه ،هیچی نمیخوام(نه که خودش امسال برام چیزی نخریده)ولی حتما یه چیزی هر چند کوچیک براش میخرم...به امید شادی و سلامتی همه ی پدر های خوب و عزیزمون

محمود عزیزم،روز پدر مبارک

من و هستی ،بیشتر از همیشه،دوستت داریم و به وجود پر مهرت،افتخار میکنیم

 

 

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ