آخرین عکسهای سفر به شمال و مدرسه و .... - هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸
آخرین عکسهای سفر به شمال و مدرسه و ....

  اینم آخرین پست عکسهای سفر به نمک آبرود(شنبه و یکشنبه):

روز شنبه صبح٬رفتیم رامسر و از اونجا اول به جواهر ده رفتیم و بعد از اون٬ سری هم به شهر بازی رامسر و کنار دریای اونجا زدیمموهای هستی رو اونروز زنداییش بافته بود که کلی خوش به حالش ...

 

 قربون اون برق نگاهت عزیز دلم

 هستی گلم توی راه جواهر ده٬بین مه و ....

 رستوران بین راه جواهر ده

وای چه آبشار قشنگی بود 

عاشق این عکسش هم ٬هستم به خدا 

 سمت راست٬ عصبانی از دست عکس گرفتن من(احتمالا تو دلش داره فحشم میده)طفلی وقتم نداره از آش و چای خوردن و ....مهلت به ما نمیداد

 شهر بازی ساحلی رامسر

 هستی٬ سوار بر چرخ و فلک(چه منظره ای بود از اون بالا)اون بالا متوجه ی نازک بودن میله ها ٬ کهنه بودن و ایمن نبودنش شدیم ٬مردیم و زنده شدیم تا پیاده بشیم

 روز یکشنبه صبح(قبل از جا موندن سوییچ ...)٬بابایی مشغول شستن ماشینو ما مشغول بازی و عکس گرفتن تو ویلا در هوای بهشتی

 قربونت برم ناز گل من

اینجا کار بابایی تموم شده و ماشین برق افتاده برای شکوندن شیشه و .... 

قبل از حرکت(رستوران ساحلی ارم)٬دیدید گفتم غذای درست و حسابی نمیخوره(سالاد-ژله) 

 ساحل رستوران ارم

آخرین عکس کنار دریا و خداحافظی از آن 

موقع برگشت توی ماشین٬ بالاخره خوابید

 پی نوشت ۱:من فکر میکردم که بیشتر شما ٬خواننده ی وبلاگ کیان و کیارش(خواهری) هستید و ماجرای مهد و مدرسه رفتنشون رو میدونید٬برای همین دیگه اینجا چیزی ننوشتم ولی خیلی ها براشون سوال پیش اومده بود که تصمیم گرفتم توضیحی در موردش بدم٬کیان یعنی قل اول٬بیش فعال هستش و برای همین زمانیکه اولین مهد کودک با هم ثبت نام کردند٬بعد از مدتی از دست شیطونیهاشون با هم٬و مشورت با دکتر٬خواهری تصمیم گرفت مهدشون رو جدا کنه و از اون موقع هر کدوم مهد جدا میرفتند تا زمان مدرسه که دکتر گفته بود بهتره کیان مدرسه ی خلوت بره تا معلم بیشتر حواسش بهش باشه و زیر گوشش دیکته بگه و ....این شد که کیان رو مدرسه ی غیر انتفاعی و کیارش رو دولتی نوشتند و الان شیفتشون هم مخالف هم هستش و حسابی کار خواهری و همسرش در اومدهکیان که صبحی هستش٬از مدرسه با سرویس٬میره مهد کودک قبلیش و تا ساعت ۵ که باباش بره دنبالش اونجاستکیارش هم که بعد از ظهری هستش٬از صبح تا ظهر(ناهار)میره مهد کودک نزدیک مدرسه اش٬و از اونجا میره مدرسه و تا ۵ که تعطیل بشه و باباییش بره دنبالش....خیلی عزیزید ٬که دلم نمیاد سوالای منطقی تون رو بی جواب بزارمااگه دوست داشتید بیشتر بدونید٬برید به وبلاگ خودشون...

پی نوشت ۲:هستی خیلی غصه میخورد که دو روز از بقیه بچه ها٬ دیر تر باید بره مدرسهولی بالاخره امروز دختر عزیز من٬بعد از گذشتن از زیر قرآن٬ همراه مامان نوشینش٬رفت مدرسه و از اونجایی که اولیا رو٬ توی مدرسه راه ندادند٬مامان نوشین دست از پا درازتر برگشت خونه و هستی عزیزم ٬ساعت ۲:۳۰ با سرویس(همون راننده ی پارسالش که راضی بودم)رسید خونه و پرید بغلش مامانش٬حالا هی ببوس هی ببوس٬اینقدر هم بهمون چسبید که نگوبعدشم نشوندمش روی اپن آشپزخونه و تمام جریانات امروز رو ٬برام تعریف کرد٬منم هی بوسش کردم و حالش رو بردمگویا از معلمشون(که من هنوز ندیدم)خیلی خوشش اومده٬چون یک کلاس دوم دارند تمام دوستانش پیشش هستند٬توی کلاس ۲۰ نفرند٬قرار برای ادامه ی کلاس زبان ٬دوباره ازشون امتحان بگیرند و .....ناهار و سرویس و زبان و ....از همین امروز برقرار بود٬چون پارسال اولین سال ابتدایی توی مدرسه شون بود٬بعضی کارها هنوز روتین نشده بود ولی امسال گویا از همین روز اول٬مدیر مدرسه عزم خودش رو جزم کرده تا ....ببینیم چی کار میکنه؟؟؟؟کتابهاشو امروز آورده٬از بین ۷ تا کتاب که امسال داره٬ ۳ تاش هدیه های آسمانی هستششب که باباییش اومد ٬دادم کتابهاشو برد تا براش جلد و سیمی کنند٬احتمالا یکی دو روزی کتاب نداشته باشه٬نشسته تا من توی دفتر یادداشتش٬برای خانومشون بنویسم که چرا هستی کتاب نداره و ....قربون اینهمه مسئولیت پذیریت برم من مادرانشالا کتابهای دانشگاهت رو بیاری خونه و من لذتش رو ببرم

پی نوشت ۳:هنوز که هنوزه ٬کامنتدونیم درست نشده و مدیر بلاگفا٬هیچ جوابی بهم نداده؟؟؟؟اونوقت برم پرشین میان میگن بی وفایی؟؟؟؟این سومین پستی خواهد بود که کامنت نداره و من ...بازم اگه خواستید برام کامنت بزارید بیاید همون هستی شیرینی زندگی و لطفتون رو در حق ما تموم کنید،البته موقتا،چون من اینجا رو دوست دارم....

پی نوشت ۴:همین چند دقیقه پیش،تصمیمم رو ،برای کادوی روز کنسرت هستی گرفتم و موافقت باباییش رو هم جلب کردم تا ببینیم چی میشه؟؟؟به شما هم نمیگم که سورپیریز بشید...

پی نوشت ۵:یک سری عکس ٬از پنجشنبه شب(فرحزاد)و جمعه شب(پارک ارم)دارم که بعدا میزارم٬ولی الان عکس امروزش رو میزارمخواهری هم گفته ٬تا من عکس پسرا رو٬ تو وب خودشون٬ نذاشتم تو هم نزارعکس ها رو٬براش ایمیل کردم حالا کی بزاره نمیدونم؟؟؟

هستی خانوم ۴ مهر ۸۸ ٬جلوی در خونه

هستی٬جلوی در مدرسه

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ