هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
شنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٢
کارنامه ی کلاس پنجم هستی خانوم و کلی عکس

اون هفته از بس شما از تیرامیسوم تعریف کردید جوگیر شدم و یکی دیگه از پودرهایی که داشتم تو خونه و داشت تاریخش میگذشت رو، به درخواست عروسکم باهاش درست کردم،اصلا فکر نمیکردم بتونم مثل عکسش دربیارم چون هم ترجمه نداشت و دادم محمود برام خودش ترجمه کرد(ترکیه ای به فارسی) و تو کاغذ نوشت و من از روی دستور محمود درستش کردم،هم تقریبا کار زیاد داشت و مثل پیراشکی باید توی تک تک توپی های درست شده با قیف کرم میریختم و روش سس شکلات میریختم، خلاصه از اونجایی که اینو تا حالا درست نکرده بودم از چگونگیش خبر نداشتم ،عین دستور شروع به کار کردم و نتیجه شد اینی که میبینید ....

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2010/IMG_2510.JPG

عکس روی جعبه ی شیرینی

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2010/IMG_2511.JPG

شیرینی های پخته شده قبل از کرم

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2010/IMG_2512.JPG

شیرینی های پر شده از کرم که یک بسته پودر شیرینی ، این اندازه کلا شیرینی داد (این مرحلش خیلی دوست داشتنی بود چون اصلا فکر نمیکردم اینقدر جالب با یه سوراخ کوچیک که سر قیف، روی شیرینی ایجاد میکرد بشه پرش کرد و ظاهرش خرد نشه ،یه چیزی تو مایه های نون خامه ای شد)

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2010/IMG_2515.JPG

اینم شیرینی آماده ی سرو ،بعد از ریختن سس شکلات

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2010/IMG_2517.JPG

حالا چقدر اینا شبیه هم شد دیگه نمیدونممم،هستی و باباش خیلی خوششون اومد و بیشتر از خوردنش که یکی دوتا بیشتر خودم نخوردم، لذت درست کردنش نصیب من شد و دوست داشتن هستی

http://hastiyemaman.persiangig.com/khat%20faseleha/1433557253.gif

روز چهارشنبه 22 خرداد 92 روز خیلی پرکاری داشتم و از 9 صبح تا 9 شب مشغول و بیرون از خونه،که یکی از کارهای مهمم رفتن به مدرسه و گرفتن کارنامه ی عزیز دلم با خودش بود ...

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2010/IMG_2527.JPG

همونطور که میبینید معدل ترم دوم 20 شد و فقط به خاطر یه 19 که ترم اول از تاریخ مدنی گرفته بود،معدل کل کلاس پنجمش 19/98 شد که من شاید به روی هستی نیاوردم ولی خیلی از مدرسه دلخور شدم ، هستی خودش خیلی ناراحت بود و همونجا وقتی داشت به من میگفت مامان خیلی بی انصافیه دو صدم به من ندادن معدل کلمم 20 بشه٬ مدیر هم شنید و بهش گفت تو از نظر ما 20 هستی دخترم ، ولی همونطور که میدونید ریاضی و علوم و دیکته و ... کلاس پنجم آسون نیست و وقتی بچه ای اینجوری نمره میاره از نظر من یکم بی انصافیه یک نمره اونم تو درس تاریخ مدنی وقتی آخر سال رو هم 20 گرفته ،معدل 20 رو خراب کنه،البته هستی وقتی داشت پشت تلفن به دوستش گله میکرد که چرا 18 ریاضی ترم اول تورو 20 دادن الان، اونوقت تاریخ مدنی منو ... خورده هم گرفتم بهش و بعد از قطع کردن تلفن که ازم خواست اعتراض کنم به مدرسه،گفتم تو از 20 گرفتن دوستت ناراحت نشو گلم،اگر خودت بودی خوشت میومد دوستت بره مدرسه بگه چرا نمره هستی رو 20 دادید ولی ماله منو ندادید؟؟(کاری که شاید خیلی از والدین اگر جای من بودند میکردند)این کارا قشنگ نیست دخترم،اون بهت اعتماد کرده که گفته و من هرگز اینکارو نمیکنم ،توام اگر برات اینقدر مهم بود میخواستی بیشتر دقت کنی و همین یه 19 رو هم 20 بگیری و انتظار ارفاق و لطف از هیچ معلمی رو نداشته باشی و خودت همیشه تلاش کنی بدون توقع از کسی، کاری که من و پدرت تو تمام مراحل تحصیلیمون کردیم و هرگز از معلم و استادی نمره نخواستیم ...،الانم دیگه فکرش رو نکن تو عالی بودی و من و پدرت رو خوشحال کردی امروز عزیزم،بعدش بغلش کردم و بوس و ...

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2010/IMG_2522.JPG

لوح تقدیر دخترکم 

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2010/IMG_2531.JPGhttp://hastiyemaman.persiangig.com/image%2010/IMG_2532.JPG

اینم کارنامه ی زبان مدرسه، که با دوتا 100 و یه 90 معدل کلش 97 شد و اکسلنت گرفت و تنها از نظم در کلاس تیک خوب گرفته شیطون خانوم و بقیه تیک عالی بوده(معلمش خیلی راضی بود خدا رو شکر )

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2010/IMG_2518.JPG

کتاب تابستانی پنجم به ششم که از مدرسه تهیه کردیم، تا تو تابستون حل کنه و اول مهر اگر تو این مدرسه بود با خودش ببره خانوم گل مامانییییییییییییییییییییی

http://hastiyemaman.persiangig.com/khat%20faseleha/1433557253.gif

روز جمعه تولد دایی امیر هستی خانوم بود،پنجشنبه مادر جون زنگ زد و گفت که نوشین مامان هستی جان، دخترم٬ اگر میشه کیک تولد امیر رو تو درست کن که ما کیکهای تورو بیشتر دوست داریم که خامه و ... نداره٬منم گفتم ای مادر ،من الان داشتم میرفتم بیرون و نمیتونم درست کنم،فردا براش کیک میخرم میارم،ولی از اونجایی که خیلی خواهر خوبی هستم ٬محمود رو فرستادم با هستی بره کلاس و خودم مشغول شدم تا یکی، از دو سه تا پودر کیکی که از دکتر اوتکر مونده برام(لطفا هر کی میدونه از کجا میتونم این پودرها رو دوباره بخرم ،برام آدرس دقیق بزاره که البته غرب تهران برام اولویت داره)براش درست کنم ،که اونم بار اول بود و نتیجه شد عکسای زیر:

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2010/IMG_2542.JPG

تا اینجاش عین دستور کیک بود (اون برش هم وسط پخت، تو دستورش بود،فقط قالبش مستطیلی بود که من خودم تو قالب گرد کمربندی درستیدمش )

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2010/IMG_2543.JPG

بعد از سس شکلات که کیک تکمیل بود توی دستور،خودم پودر نارگیل هم اضافه کردم

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2010/IMG_2557.JPG

و با میوه تزیین نمودم

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2010/IMG_2558.JPG

اینجوری گذاشتمش توی یخچال و فرداش همینجوری بردم خونه ی مامان

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2010/IMG_2562.JPG

این دوتا دیگه خیلی به هم شباهت دارند نه؟سوکینو کیک من کجا ،ماله دکتر کجا؟؟دکتر اوتکر عزیز، زود باش پورسانتمو بده،همه بهم شک کردن بابت تبلیغ محصولات شرکت شمااااااا،والا به خدااااااااا

این کیک هم داخلش خرده شکلاتهای ریز داشت و بسیار مقبول افتاد،مخصوصا بابام که خیلی کیکهای خونگی منو دوست داره و همیشه کلی خوشش میاد و با تعریفهاش هندونه ها رو یکی پس از دیگری زیر بغلام میده

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2011/IMG_2611.JPG

کادوی اختصاصی هستی برای دایی امیر، که دایی رضا و خاله بیتا رو کلی ...

مخصوصا متن و نوشته ی داخلش که تو بهترین دایی دنیایی و من خیلی دوستت دارم و ...

دایی امیرش بازم تولدت مبارکککککک

http://hastiyemaman.persiangig.com/khat%20faseleha/1433557253.gif

آهـــــــــــــــــای آدما

جواب دوســـتت دارم “مـــــــــــــــــــرسی” نیست !

http://hastiyemaman.persiangig.com/karthaye%20jadid/kartttttttttttttttttttt%203.jpg

آتشی که نمى سوزاند “ابراهیم” را

و چاقویی که سر نمیبرد “اسماعیل” را

و دریایى که غرق نمی کند “موسى” را

کودکی که مادرش او را

به دست موجهاى “نیل” می سپارد

تا برسد به خانه ی تشنه به خونش

و دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند

سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد…

آیـا هـنـوز هـم نـیـامـوخـتـی ؟!

کـه اگـر هـمـه ی عـالـم

قـصـد ضـرر رسـانـدن بـه تـو را داشـتـه بـاشـنـد

و خـــدا نخـواهد “نــمــی تــوانــنــد”

پـس

به “تـدبـیـرش” اعتماد کن

به “حـکـمـتـش” دل بسپار

به او “تـوکـل” کن

و به سمت او “قــدمــی بـردار”

تا ده قـدم

آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشینی…

http://hastiyemaman.persiangig.com/karthaye%20jadid/kartttttttttttttttttttt%202.jpg

اگه از کیفیت کسی که روش زوم کردی راضی نیستی ،

قبل از متاسف شدن

یه کوچولو هم به فکر ارتقای لنزهای خودت باش ...

http://hastiyemaman.persiangig.com/karthaye%20jadid/kartttttttttttttttttttt%201.jpg

شک نکن !!

درست در لحظه ی آخر ،

در اوج توکل و در نهایت تاریکی

نوری نمایان می شود

معجزه ای رخ می دهد

خدا از راه می رسد ...

http://hastiyemaman.persiangig.com/khat%20faseleha/1433557253.gif

پی نوشت 1:پنجشنبه شب رفتیم سینما فیلم بی تابی بیتا،که تازه اکران شده و تنها دلیلمون اسم بیتا توی این فیلم بود که اسم خواهری جونم بود(دلیل بسیار قانع کننده ای)،45 دقیقه از فیلم گذشته بود که یهو چنان درد عجیبی تو سرم احساس کردم همراه تهوع شدید و خیس عرق شدن که نفسم در نمیومد، به سختی همراه محمود اومدم بیرون و رفتم دستشویی،اونجا روم نشد عق بزنم و خودمو سبک کنم فقط آبی به سر و صورتم زدمو نشستم تو سالن انتظار ،تا محمود و هستی فیلمو ببینن،وقتی رسیدم خونه کلی بالا آوردم تا یکم حالم بهتر شد و قرصها اثر کرد و تونستم بخوابم،ولی هنوزم موندم چرا و به چه دلیل یهو من به اون حال و روز وحشتناک که فکر کردم دارم سکته میکنم رسیدم(داییم قبل از سکته ی مغزی تهوع شدید گرفته بود از اون موقع منم میترسم از این حالت ...)،اگر کسی میدونه چرا، لطفا به منم بگه،چون تا حالا به این شکل و مدل نشده بودم ....،تو این هفته یه روکش دندون هم دارم که از حالا عزا گرفتم واسه دندونپزشکی و آمپول و ...

پی نوشت 2:چهارشنبه 29 خرداد روز مهمی برای هستی منه،یک آزمون مهم و یک گزینش مهم درپیش داره که امیدوارم با لطف خدا و دعای خیر شما دوستان عزیزمون از این فیلتر هم بگذره ...

پی نوشت 3: تیرماه خانومی کنسرت پیانو داره و فرقش با سالهای پیش اینه که، تو یک آهنگ گروهی میزنه و کارش سخت تره،هستی پیانو میزنه،پسر مربیشون میخونه و تنبک و ... امیدوارم از پس این کار گروهی هم به خوبی بربیاد دختر کوچولوی مامان که اینروزا تمرین و کارش بیشتره ....

پی نوشت 4: لطفا شماره تلفن و آدرس یک دکتر دندون پزشک ،که تو کار ارتودنسی کودک خیلی خوبه و قیمتهاشم معقول ،تو غرب تهران برام بگذارید ،که باید کار ارتودنسی دندونای خانومی رو بعد از کار دندون خودم شروع کنم که فکر کنم دیگه وقتشه،پیشاپیش از لطفتون ممنونم

پی نوشت5:خدا رو شکر تو این ماه عزیز ،سه چهار تا مولودی دعوت شدم که یکیش رو رفتم و سه تاش در پیشه،اگر قابل باشم همه ی شما عزیزانم رو یاد میکنم ،انشالا که هر چی از خدا میخواهید و صلاحتون هست بهش برسید و تو زندگیتون لذت و آرامش داشته باشید ...

مثل همیشه شادی و سلامتی شما آرزوی منه ،برقرار و موفق باشید ....

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ
پنجشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٢
تعطیلات بی مزه ی خرداد ماهههههه

روزها از پی هم می آیند و می روند ،اتفاق خاصی نمیوفته ،همه چیز تکرار و تکرار و تکرار ....

هستی خانوم شنبه تعطیل شد و فعلا مشغول تی وی دیدن و بازی کامپیوتری و استراحت و ... هستش تا یه برنامه ی دقیق تر و پربارتر براش بزارم و ببینم چی میشه ...

این چند روز تعطیلی هم بسیار بی مزه و بی هیجان گذشته و داره میگذره،نه سفری نه جایی و نه حتی پارک و گردشی،همش خونه و خونه و خونه،پیشنهاد آقای پدر رفتن به سفر بود ولی من نه دلم سفر میخواد و نه گردش و نه پارک رفتنی،خونه بودن و ولو شدن جلوی تی وی یا رمان خوندن رو بیشتر از هر چیز دیگه ای دوست دارم این روزها،کلا تعطیلات خرداد ماه رو هیچ وقت دوست نداشتم و ندارم و نخواهم داشت ...

تنها اتفاق خوب این چند روز دوشنبه شب، مهمونی خونه ی خواهری تو خونه ی جدیدش و دیدن کیان و کیارش بود،سه شنبه هم ظهر اومدن خونه ی ما و عصرش محمود با هستی و پسرخاله ها رفتن پارک ارم و بعد از خوردن شام ،اونا رفتن خونه ی خودشون و هستی و باباش حدود ساعت ده و نیم اومدن خونه،من و بیتا حس بیرون رفتن نداشتیم و خونه موندیم ،من کلا پارک ارم و شهر بازی و سرزمین عجایب و اینجور جاها رو دوست ندارم و ترجیح دادم بمونم خونه تا بچه ها با محمود لذت بیشتری از بازی ببرند و من نباشم که هی غر بزنم بریم و ...

امیدوارم این تعطیلات به همه ی شما دوستان عزیزم خوش گذشته باشه و دیگه دلی بابت خوش گذشتن به ما و سفر و گردش و مهمونی و ... شکسته و سوخته نباشه و خیال بعضی ها راحت ٬که همه روزهای زندگی ما به سفر و خوش گذشتن و ... نمیگذره 

امروز خیلی تلخم خودم میدونم٬ برای همینم سخن کوتاه میکنم تا خدای نکرده انرژی منفی و حس های نا زیبای من به شما عزیزان منتقل نشه ،ببخشید که ...

http://hastiyemaman.persiangig.com/khat%20faseleha/1379935945.gif

زن بودن کار مشکلیست

مجبوری به مانند یک بانو رفتار کنی ؛

همانند یک مرد کار کنی ،

شبیه یک دختر جوان به نظر برسی !

و همتای یک خانوم مسن فکر کنی !

http://hastiyemaman.persiangig.com/karthaye%20jadid/0.067640001302369673_irannaz_com.jpg

دیـگـــر….

نـه بـــحـــث مـی کـنـــم ! نـه تـوضـیــــح مـی خـــواهــم !

نـه تـوضـیـح مـی دهـــم ! نـه دنـــبـال دلـیـل مـی گـردم !

فـقـط مـی بـیـنـــم ،

سـکـوت مـی کـنـم و فـاصـلـه مـی گـیـرم…. !!!

http://hastiyemaman.persiangig.com/karthaye%20jadid/0.466518001302369660_irannaz_com.jpg

گاهی با یک قطره ، لیوانی لبریز می شود

گاهی با یک کلام ، قلبی آسوده و آرام می گیرد

گاهی با یک کلمه ، یک انسان نابود می شود

گاهی با یک بی مهری ، دلی می شکند

مواظب بعضی یک ها باشیم !

در حالی که ناچیزند ، همه چیزند

http://hastiyemaman.persiangig.com/karthaye%20jadid/0.715351001302369659_irannaz_com.jpg

دﻟـــــﻢ ﮔﺮﻓﺘـــــــــــــــﻪ

ﻣﺜـﻞ ﻫـــﻮای ِ اﺑــﺮی ِ ﺷﻬــﺮی ﺧﺎﻣـــﻮش

دﻟــــﻢ ﺗﻨـﮓ اﺳـﺖ

ﻣﺜـﻞ آﺳﻤـــــــــــــﺎن ِ ﺑــــــﯽ ﺳﺘــﺎره ی ِ ﺷـبی زﻣﺴﺘــــــﺎﻧـﯽ….

ﺣــﺎل ِ دﻟـــــــــــﻢ ﺧـــﻮب ﻧﯿﺴــﺖ

ای آرام ﺟــﺎن ِ ﻟﺤﻈـﻪ ﻟﺤﻈــﻪ ﻫﺎی ِ ﺗﻨﻬــــﺎﯾﯽ

ﺑﯿـﺎ ﺗﺎ ﮐﻤـﯽ ﺑـﺎ ﺗـــﻮ ﺻﺤﺒـﺖ ﮐﻨـﻢ

اﯾـﻦ روزﻫـــﺎ….

ﺧﺴﺘـــﻪ و ﺑـﯽ ﺣﻮﺻﻠــــــــﻪ ام

دﺳﺘـــﻢ دل ﺑﻪ دل ِ ﻧﻮﺷﺘـــﻦ ﻧﻤﯽ دﻫــــــــــــﺪ

http://hastiyemaman.persiangig.com/khat%20faseleha/1379935945.gif

پی نوشت :حتما اگر مثل من آشپزی و درست کردن دسرها و شیرینی های جدید رو دوست دارید و لذت میبرید(حتی زمانیکه بسیار ناراحت و دلخور و ... هستید مثل من مشغول آشپزی میشید تا فشار کمتری رو تحمل کنید و کمی آروم بگیرید)،به این آدرس برید و از آموزشهاش استفاده کنید ،هر سوالی هم دارید از نویسنده ی وبلاگ بپرسید منم مثل شما چیز زیادی نمیدونم و خودمم کار آموز خواهم بود و مسلما اجازه ی دادن اطلاعات بیشتر در مورد دستور پخت ها و .... ندارم آموزش آشپزی


 این تیرامیسو رو دقیقا تو یکی از همین روزهای بی حوصلگی و ... یهو پاشدم درست کردم،بالاخره برای اولین بار با بیسکوییت مخصوص ،که همون لیدی فینگر هستش تیرامیسو رو تو قالب کمربندی درست کردم،البته اینم بگم که خیلی وقتها درست کردن شیرینی و کیک و دسر با قیمتهای امروزی مقرون به صرفه نیست و چه بسا مثل همین تیرامیسو که فقط یسکوییتش رو ۲۲ هزار تومان خریدم و همین اندازش حدود سی و خورده ای برام تموم شد،از بیرون گرونتر هم تموم بشه(البته تیرامیسو به این شکلش بیرون نیست و یه نفره و کوچیکش حدود ۳۵۰۰ تومنه)،برای همین باید مثل من از درست کردنش هم لذت ببرید تا براتون بصرفه ،راستش میدونستم برای زیباتر شدنش میشه مثل مریم جون دور تا دور قالب رو هم بیسکوییت چید ولی حقیقتش یه بسته بیسکوییت دقیقا شد همین تیرامیسوی کوچولو که میبینید و برای دورتادورش هم باید یه بسته دیگه استفاده میکردم که هم تو خونه نداشتم اون موقع و هم خیلی گرون تموم میشد که چون برای خودمون بود لزومی ندیدم بخوام اینکارو انجام بدم ،برای کرم و مواد ببین بیسکوییتهام ٬چون نه بلدم خودم خامه فرم بدم و هم فرم داده شدشو پیدا نکردم ،از پودر تیرامیسوی دکتر اوتکر که دیگه الان پیدا نمیشه و من چندتا از سفر آنتالیا آوردم به همراه یک بسته پنیر ماسکارپونه مخلوط کردم و استفاده کردم که خیلی خوشمزه شد و طعم خوبی داشت بر عکس قیافه ی نه چندان حرفه ای و قشنگش ...مریم و تیلا جون نخندید دیگههه ٫خب بهتر از این بلد نبودم 

http://hastiyemaman.persiangig.com/karthaye%20jadid/IMG_2506.JPG

نمای از بالا (پودر کاکائو پاشیدم روش)

http://hastiyemaman.persiangig.com/karthaye%20jadid/IMG_2505.JPG

نمای بی ریخته از کنار

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ