هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
چهارشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٢
تولد محمود و روز عشــــــــــــــق مبارکـــــ

روزها از پی هم می آیند و می روند ما هم در این آمد و رفتنها شناوریم ،بهمن ماه هم در حال تموم شدن هستش و از ترافیکی که بیشتر و بیشتر شده،حال و هوای اسفند ماه و شب عیدی رو از حالا میشه به خوبی حس کرد ،وای که اگر ترافیک وجود نداشت چقدر خوب بود ...

اولین قدم ما برای عید ،خریدی بود که دیروز از ه ا ی پر کردیم،حدود ساعت 12:30 رسیدیم و ساعت 4 کارمون تموم شد،مثل همیشه شلوغ بود ولی خب ما کار خودمون رو انجام دادیم ،چیزی که دلم میخواست بیام و بنویسم هدیه ای بود که بابت 5 تا 80 هرار تومن میدادن (هر 400 هزار تومان خرید) ،جالبش اینجا بود که وقتی فیش اولمون به اون عدد رسید صندوقدار گفت اگر میخواید باز هم بن هدیه بگیرید ،این فیش رو جدا حساب کنید و بقیه رو تو فیش دیگه بزنید چون ما اجــــــــــــــــــــــــــــازه نداریم بیشتر از 5 تا بن هدیه به یه فیش بدیم،محمودم گفت باشه مهم نیست دوتا فیشش کنید ،موقعی که گفت برید اونجا هدیه تون رو بگیرید ،رفتیم و اسم و فامیل و ... بعد هدیه رو گذاشتن جلومون ،فک کننننننننننننننننننننننن یک قوطی رب گوجه و دو بسته ماکارانی تک 500 گرمی ،بابت هشتصد هزار تومان خرید یک قوطی رب و دوتا ماکارانی؟؟؟؟ وای یعنی خداییش اومدم بنویسم که هر کی نره ه ا یپر خرید نکنه از دستش رفته حالا خود دانید ... 

این آغاز خریدهامون بود، من الان بیشتر میفهمم چرا تو صف سبد ک ا لا مردم جون دادند ولی ازش نگذشتند،نه گوشتی نه مرغی نه آجیلی نه بنشنی نه لباسی ... یکسری خرید خونه مثل دستمال و پودر و رب و سس و چای و ... حدود نهصد هزار تومان ،خدا خودش به فریاد هممون برسه با این وضعیتی که روز به روزم داره بدتر و بدتر میشه ،من که خیلی وقته از خرید لباس و خیلی چیزای غیر ضروری تر مخصوصا برای خودم گذشتم،با این حال برای هستی کلی خرید دارم که هنوز شروعش نکردم و منتظر وقت و زمان مناسبم ،با توجه به سن و سایزش فکر کنم کلی وقت باید بزارم ،اینقدرم نسبت به قبل زودتر خسته میشم که خودمم موندم،دیروز ساعت 4
:30 رسیدیم خونه و وسایل یخچالی رو گذاشتم و رفتیم ناهار و تا برگردیم ساعت 6 عصر بود ،به قدری احساس خستگی میکردم و داغون بودم که بعد از جا به جایی خریدها افتادم و تا چند ساعت نمیتونستم تکون بخورم ،تازه بعد از مدتها سردرد ناشی از خستگی هم گرفتم که تا امروزم ادامه داشته ،حالا باید برای خریدهام برنامه ای بزارم که پشت هم و خسته کننده نباشه که اذیت نشم ...

راستی دوشنبه رفتم برای مشاوره ی بعد از 20 جلسه ی بخورم ،خدا رو شکر همه چیز خوب بود و قرار شد تا یکماه هفته ای یکبار برم بخور،یکجورایی به بخور و اون بوی خاصش معتادم شدم رفتــــــــ ...

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2014/989369nkhwxrd6yq.gif

امروز 23 بهمن ،تولد مهربان همسر محترم هستش،که از همینجا صمیمانه از طرف خودم و هستی تبریک میگم و بهترینها رو در کنار عزیزانشـــــــــــــــــــــــــــ براش آرزومندم ،چون جمعه شب ٬خانواده ی خودش خونمون مهمون هستند و حدود بیست نفری مهمون داریم،همون شب براش کیک میگیریم که خاطره ی قشنگتری براش بمونه کنار پدر و مادر و خواهرا و برادراش ... ،هدیه ی من به مناسبت تولدش و ولنتاین (که دقیقا روز جمعه و مهمونیمون هستش) یک تبلت بود که بهش دادم و چند روزی میشه باهاش مشغوله و خدا رو شکر دست از سر تبلت من برداشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ... 

می آیی

با خواهش این و آن

در پوشش آرزوهای دیگران

می روی

با هزار آرزوی گران

برای خود

نه برای دیگران

محمود جان تولدت مبارکــــــــــــــــــــــــــــ

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2014/photo-Greeting-Birth-7.gif

از اونجایی که محمود متولد سال موش هستش این کارت رو براش انتخابیدم (اون موش،من مار چه شوددد)

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2014/2808.gif

چیزی به روز عشق و ولنتاین هم نمونده ،پیشاپیش این روز زیبا و عاشقانه رو به تمام عاشقای دنــــــــــــــــیا ،مخصوصا عشقهای زندگی خودم و دوستان عزیز وبلاگیم تبریک میگم و امیدوارم عشقشون دو طرفـــه و جاودان و ابدی باشه تا همیشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه،من که کادومو دادم ،هنوزم چیزی دریافت نکردم ،انشالا اگر چیزی بهم داده شد خبرتون میکنــــــــــــــــــم ... فعلا که هستی خانوم امروز با دست پر اومد خونه و از دوست صمیمیش هدیه ی قشنگی بابت روز عشق دریافت کرد عزیز دل مامان

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2014/IMG_4557.JPG

پرنیان جون دستت نکنه عزیزمــــــــــــــــــ ،کلی هستی رو خوشحال کردی

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2014/hou3533.jpg

عشق تنها دلیل زندگی است ، ولنتاین مبارکــــــــــــــــــــــــ دوستان عزیزمــــ

مهر یه چیزیه مهربونی یه چیز دیگه، عشق یه چیزیه عاشق شدن یه چیز دیگه، قلب و دل یه چیزیه اما توی قلب تو جا شدن یه چیز دیگه،عشق شیرینم ولنتاین مبارکــــــــــــــــ

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2014/Untitled.jpg

دقیقا روز عشق یه همچین گلی دلم میخواد خوبـــــــــــــــــــــــــــــ

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2014/3315.gif

خطاست اگر بیندیشیم که عشق

نتیجه ی همنشینی درازمدت و با هم بودنی مجدانه است

عشق، ثمره ی خویشاوندی دو روح آشناست و اگر

این خویشاوندی در لحظه ای تحقق نیابد، در طول سالیان هم تحقق نخواهد یافت

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2014/Untitled2222222222.jpg

چیزهایی هست خیلی بدتر از تنهایی

اما سال ها طول می کشد تا این را بفهمی

وقتی هم که آخر سر می فهمی اش،

دیگر خیلی دیـــــــــــر شده

و هیچ چیز بدتر از

خیلی دیــــــــــــر

نیستــــــــــــــــــــــ

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2014/sRHIcF1ubK.jpg

ﺩﻭﺳﺖ شدن با ﺑﻌﻀﯿﺎ

ﻣﺜﻞ ﺑﺴﺘﻦ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺩﮔﻤﻪ ﻫﺎﯼ ﻟﺒﺎﺳﻪ

ﺗﺎ ﺑﻪ ﺁﺧﺮﺵ ﻧﺮﺳﯽ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﻤﯿﺸﯽ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﺮﺩﯼ !!!

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ
چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٢
روزهای برفی مــــــــــــــــــــــــــا

سلام گرم من و هستی رو تو این تعطیلات سرد و برفی زمستونی پذیرا باشید دوستان خوب و مهربون ،راستش من خودم از یکشنبه شب(خونه ی بیتا بودیم) که شروع بارش برف و سرمای بیشتر هوا بود از خونه بیرون نرفتم و از بالکن و پشت شیشه از این مناظر زیبا و دوست داشتنی لذت بردم و چای و نسکافه ی داغ خوردم و رمان خوندم و یک روزی هم کارگر داشتم و خونه رو تمیز و مرتب کردیم و ...یک ننه سرمایی شدم که بیا و ببین ،اصلا دلم نمیخواد از خونه برم بیرون و هوای یخ و سرد برفی بهم بخوره (اینجوری نبودم ولی چند سالی میشه که اصلا تحمل اونجور سرما رو ندارم)دوبار وقت مشاوره مو عوض کردم و موند برای هفته ی بعد(بعد از 20 جلسه بخور باید مشاوره کنم و فاصله ی زمانی بخورهام تو این شش ماه یادآوری بر اساس گزارش این روزهام تعیین بشه)،امروز هم علاوه بر مدرسه ،کلاس پیانو و زبان هستی خانومم تعطیل شد و دوتایی باز خونه موندیم ،میخواستم ظهری دل به دریااااااااااااااااا بزنم و با هستی برم برف بازی،آخه هستی و باباش پریشب ساعت 12 شب رفتن برف بازی که مسلما من راضی نشدم برم ،اما دیدم بازم برف شدید میاد اینجا و ترجیح دادم نرم و دوتا ماگ کیک شکلاتی دو دقیقه ای برای خودم و هستی شیرین درستیدم و با چای مشغول خوردن و تماشا کردن برف از همین بالا شدیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2013/P1050006.JPG

دخترک برفی مامان

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2013/P1050011.JPG

خداییش چه کیفی میکنن از تعطیلات برفی و آلودگی ،عملا مدرسه تعطیله

حالا خوبه باز معلمای اینا تو هر تعطیلاتی یه سری تکلیف براشون میزارن تو سایت که باید انجام بدن

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2013/IMG_4546.JPG

اینم ماگ کیک شکلاتی که الان من و هستی خوردیمش ،خوشمزه بود جاتون خالی ،کیک داغم خوردنش خالی از لطف نیست محصول جدید رشد بود دوست داشتید امتحان کنید شمام

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2013/1366385000.gif

پی نوشت رم ا ن ی :بعد از اون 4 تا رمانی که براتون نوشته بودم ،رمانهای طلایه ،افسونگر ،جدال پر تمنا ،هیچکی مثل تو نبود و روزهای بارونی رو خوندم که همشون قشنگ بود و من دوستشون داشتم البته بین این طلایه رو بیشتر تر دوست داشتم،امروزم شاید زهر تاوان رو شروع کنم ...

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2013/index.jpg

این عکس رو خیلی دوست دارم ،گل یخی 

تقدیم به دوستان خوب و خوش قلبی که همیشه همراه و همدم ما بودند تو این هفت سال وبلاگنویسی

دوستان خوب خوشه های مرواریدند

که داشتن آنها ثروت

و دیدن آنها سراسر لذت است ...

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2013/1366385000.gif

بچه ها وقتی می خندند

یعنی شادند،

وقتی گریه می کنند


یعنی غمگین اند،

باید بزرگ شوند

تا یاد بگیرند

وقتی غمگین اند

لبخند بزنند

و گاهی

به خاطر شادی شان

گریه کنند …

زهرا فخرائی

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2013/205463432102130151230250242164911359630.jpg

عشق یک واژه ی زلال است ، تـــــــــــــــــــو باید باشی

قلب من زیر سوال است ، تـــــــــــــــــو باید باشی

فال حافظ زدم آن رند غزلخوان هم گفت

زندگی بی تو محال است ، تــــــــــــــو باید باشی

 

لیلا قربانیان

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2013/barffff1111.jpg

تــــــــــــــــــــــــــــــــو با من باش

بگذار با سنگ هایی که بر سر راهمان می اندازند

خانه ای بسازیم

خانه ای که روشنایی اش کــــــــــــور کند چشم کسانی را که

طاقت دیدنش را ندارند ...

دلهاتون همیشه گرم و شاد مهربونهااااااااااااااااا
+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ
سه‌شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٢
کارنامه ی ترم اول هستی و درد روی دل مانده

انتظار ما برای گرفتن کارنامه و نتایج امتحان ترم اول هستی خانوم خیلی طولانی شد و کم کم داشتیم قاطی میکردیم که بالاخره دیروز کارنامه ها همراه با تمام برگه های امتحانی داده شد به خود بچه ها و ما هم از طریق پیامک مدرسه مطلع شدیم که کارنامه ها میاد خونه ،هستی وقتی رسید خونه، اول شروع کرد به گفتن حرفهای معلمشون قبل از دادن کارنامه، که بچه ها شما دیگه راهنمایی به حساب میاید و نباید انتظار معدل 20 از خودتون داشته باشید و باید بدونید هیچچچچچ ارفاقی حتی 0.25 به کسی نشده و ... (این بچه های ما نفهمیدن آخر کلاس ششم دبستانی به حساب میان یا راهنمایی ،به قول هستی شیرین تا یه بچه بازی درمیارن همه میگن شما راهنمایی حساب میشید ازتون بعیده ٬تا بزرگی میکنن میگن برو بشین سرجات هنوز دبستانی هستی)گفتم هستی این مقدمه چینی برای چیه ؟؟میخوای خودتو توجیه کنی ؟؟کارنامه ات رو بده ببینم ،یکمی لوس بازی دراورد و بالاخره کارنامه رو داد بهم ،مسلما این معدل 20 تو کلاس ششم، تو مدرسه ی جدید و سختگیرتر ،برای من و پدر خیلی ارزشش بیشتر بود و خیلی خیلی خوشحالمون کرد ،مخصوصا که من واقعا از پنجم دیگه هیچ کاری با درسای هستی ندارم و حتی موقع امتحاناتش دیگه ازش درس نمیپرسم و خودش به تنهایی به درساش میرسه و من فقط حواسم به تایمهای درس خوندن و وقتهای استراحت و تی وی و ... هستش

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2013/IMG_4534.JPG

خسته نباشی عزیز دلم

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2013/IMG_4538.JPG

اینم کارنامه ی زبان انگلیسی مدرسه خوشگل مامان

مسلماااااااااااااااا این کارنامه جایزه داره و هستی سخت منتظره

جمعه هم، یه جشنی برای نمیسال اول تحصیلی بچه های ق ل م چی برگزار میشه که باید کارنامه های میان ترم رو ببریم و بعد از آزمون، یکساعتی جشن و تشویق بچه ها هستش

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2013/www.Pichak.net12.gif

امروز از ساعت ده و نیم صبح از خونه زدم بیرون و حدود نه شب رسیدم خونه،چندجا کار داشتم و خیلی تو ترافیک رانندگی کردم و الان بسیار خسته و داغونم ،ولی چیزی که بیشتر از جسمم خسته ام کرده ،فشار عصبی و بی زوری بود که از همون ساعت 11 صبح برام پیش اومد و بدجور روح و روانم رو آزار داد،تو خیابون فرشته داشتم میرفتم که یه ماشین شاسی بلند سفید از تو فرعی با سرعت اومد بیرون و همونجور عمودی گرفت به سپر و در باک بنزین و در عقب ماشینم و وقتی دید من یکم جلوتر وایسادم ،از اونجایی که راه دیگه ای نداشت بدون اینکه حتی به خودش زحمت بده پیاده بشه از اسب سفیدش و ببینه چیکار کرده،اومد کنار ماشینم وایساد و شیشه شو کشید پایین و از همون بالا با کلی اخم و لحن دعوا گفت حواست کجاست تو این هوا عینک آفتابی میزنن؟؟من که اصلا تجربه ی تصادف ندارم چنان شوک شده بودم و مغزم هنگ بود که فقط نگاش کردم (لزومی نداشت من به اون توضیح بدم که چون چشمامو عمل کردم به نور حساسم و عینک زدنم ربطی به آفتاب نداره و تو نور زیادم باید عینک بزنم)و گفتم چه ربطی داره ؟؟گفت ربطش اینه که منو ندیدی،گفتم از فرعی با اون سرعت اومدی بیرون من باید میدیدم ؟؟گفت برو بابا و گازشو گرفت و با سرعت رفت ،چند دقیقه طول کشید تا به خودم مسلط شدم و دیدم چه بلایی سر ماشینم آورده،من تا همین الان که دارم مینویسم هنوز به شدت ناراحت و دلگیرم،نه برای خسارتی که دیدم ،خب ماشین تصادف میکنه و حداقل تو هر تصادف یکنفر مقصره ،من پر از غم شدم وقتی دیدم و میبینم مردای آب و خاکم زیادی خودشونو تحویل میگیرن و جنس برتر بودن بدجوری باورشون شده و دارن بیش از حد معمول جنس ظریف رو دچار ناراحتی میکنن،یعنی واقعا اگر من مرد بودم اون آقای به اصطلاح محترم جرات میکرد از ماشینش پیاده نشه؟؟جرات میکرد بزاره بره؟؟ اگر منم مقصر بودم اینجوری میذاشت بره و منو با لحن و فحشهای قشنگش حداقل گل بارون نکنه و نگه حیف که زنی و ... یعنی چون من زنم ٫چون به قول محمود و خیلی هایی که منو میشناسن و دیدن، تو چشمام مظلومیت و حجب و حیای خاص و احتمالا تو اینجور مواقع یه ترس و اضطراب زنونه هستش و معلومه که به قول خود آقایون، پاچه ورمالیده و اهل سر و صدا کردن و آدم دور خودم جمع کردن و ... نیستم،باید حقم به این واضحی پایمال بشه ؟؟؟ من از همون 11 صبح تا حالا با خودم بدجور درگیرم،حرف محمود که گفت فدای سرت ،تسکینم نداد ،چون اونم یه مردیه از همین آب و خاک که به موقع تیکه و رفتارش بابت همین مورد آزارم خواهد داد ،چون اونم مردیه از جنس پدرم که بعد از سی و شش سال سن برای هر جایی رفتن و اومدن٬باید بهش حساب پس بدم و برای حفظ زندگیم زورها بشنوم ٬بارها بشکنم از حس بی زوری و عجز ،بارها از هر چی مرده متنفر بشم ،کی گفته من برای یه مهمونی زنونه رفتن باید از هفت خوان رستم رد بشم ؟؟زنی که 23 سال زیر سلطه ی شدید مردی به اسم پدر و بعد از اون مردی به اسم شوهر ... من گاهی اوقات خیلی خسته ام از این موجود زمینی به اسم مرد،گاهی دلم میخواد همه ی بندها رو از دست و پام و مهر مادری رو از قلبم پاره کنم و بزارم برم جایی که هیچ کس بهم زور نگه حقمو نخوره قلبمو نشکنه آزارم نده٬ منو بفهمه و درک کنه با تمام احساسات و شعور زنونم و به جرم زن بودنم بهم توهین نکنهههههههههههههههههه نکنهههههههههههههه نکنههههههههههههههه ٬واقعا مردی و مردونگی و جوونمردی اینه؟؟؟ اینه که بعد از چهار پنج دور گشتن برای یه جای پارک نزدیکه کلینیکی که خوبم اطرافش رو که پر از کوچه های یکطرفه هستش و  تو نمیشناسیشونو هر جا میری گیر میوفتی و وقتت داره میگذره و دیگه تصمیم میگیری بیخیال بشی و برگردی خونه بعد از دو ساعت ترافیک رفت و احتمالا همونقدر برگشت٬وقتی یه سوراخ پیدا میکنی برای پارک کردن و میری که پارک دوبل کنی یه نامرد به تمام معنا با سر ماشینشو ببره تو که فقط جا رو ازت بگیره و بزاری بری تا اون سر فرصت پارک کنه و تو بمونی با چشمای ... که الان چیکار کنم پیاده بشم دعوا؟؟؟ نه من آدمش نیستم٬ من حتی اینجور آدما رو در حدی نمیبینم که بخوام باهاشون دعوا کنم یا دهن به دهن بدم که حرفی بشنوم که ظرفیتش رو ندارم ٬من میزارم میرم ٬بزار فکر کنه خیلی زرنگه و من خیلی احمق ... بزار هر چی میخواد فکر کنه ٬من اجازه نمیدم هر کس و ناکسی به هر بهانه ی واهی  حرفایی که لایق شخصیت خودشه بهم بزنه٬ولی کاش مردای آب و خاکم باور داشتند یه روزی یه جایی جواب چشمهایی که بی گناه گریون کردند و قلبهایی که به حکم مردونگیشون شکستند پس خواهند داد وگرنه من و امثال من عدالت خدا رو ...از اینا گذشته مگه میشه مردی خودش خواهررررر مادررررررررر همسررررررر دختررررررررررر نداشته باشه هان؟؟؟؟؟

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2013/www.Pichak.net12.gif

مرد باید...
وقتی مخاطبش عصبانیه , ناراحته , میخواد داد بزنه
وایسه روبروش بگه :
تو چشام نیگا کن , بهت میگم تو چشام نیگا کن!!
حالا داد بزن , بگو از چی ناراحتی؟!!

... بعد مخاطب داد بزنه , گله کنه, فریاد بکشه , گریه کنه
حتی با مشتای زنونه ش بکوبه تو سینه مرد
ولی آخرش خسته میشه میزنه زیر گریه...
همونجا باید بغلش کنه
نذاره تنها باشه!
حرف نزنه ها , توضیح نده ها
کل کل نکنه ها , توجیه نکنه ها
فقط نذاره احساس کنه تنهاست!!

مرد باید گاهی وقتا مردونگیشو با سکوت ثابت کنه!!
با بغلش کردنش ...

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%2013/0.198552001314187815_parsnaz_ir.jpg

تو را داشتنُ
یک عمر عاشقت ماندن
شهامت جنگیدن می خواهد
مثل سربازی که به خاطر خاک میهنش
دلیرانه می جنگد...
فاتــــــــــــــــــحانه می میرد ...

روزها و شب های بهمن ماهیتون به شیرینی عسل عزیزای دلم

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ