هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
دوشنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩٢
این نیز بگذرد ای دوست ...

سلام به روی ماه دوستان خوب و مهربونمون ،که از خوشحالیمون خوشحال میشن و تعدادشون هم متاسفانه زیاد نیست ،دوست اطرافمون زیاده ولی متاسفانه بیشتر دوست نما ،نه دوستی که حتی از کوچترین خوشحالی آدمم شاد بشه ،بیشتر تو غم هم شریکیم تا شادی و خوشحالی همدیگه ،حالا چرا ؟؟؟من که ...

 

تو این پست فقط چند سخن از بزرگان میزارم و تماممممممممممممم

...............

......................

..............................

.......................................

.................................................

کاش میدانستمممممممم

و من توقع ندارممممممممم

آدمهای نرمال و اونایی که بویی از انسانیت بردن هرگز در صدد تخریب ....

واقعا اینقدر سخته شاهد خوشبختی دیگران بودن، هر چند در ظاهر و بدون دونستن دردها و مشکلاتشون و نیشی نزدن؟؟؟؟نجزوندن؟؟؟؟توهینی نکردن؟؟؟؟؟ اینقدر سخته از شادی دیگران شاد بودن؟؟

و من از هیچ کدام دست نخواهم کشیدددددددددد

به سبک خودم ظاهرررررر میشوم ،به شیوه خودم زندگیییییی میکنم و به روش خودممممممم می اندیشم ٬اینو هرگز فراموش نکنید که من هرگز از کسی برای نوشتنم و ... اجازه نگرفتم و نخواهم گرفتتت٬اینجا وبلاگ منه و هر جور دلم بخواد و از هر کسی دلم بخواد مینویسم یا نمینویسم ٬عقل و شعور حکم میکنه وقتی کسی یا مطلب و چیزی رو دوست نداریم ازش فاصله بگیریم و دوری کنیم٬ لزومی نداره مدام بریم و از حجاب و دین و ایمان و نوشتن و بیان و همه چیش ایراد بگیریم هیچیییی ٬کلی توهین و ناله و نفرین و قضاوت و ... خوبه آدم از خدا هم گاهی اوقات بترسه و از دلی که میشکنه به ناحق و صدای شکستنش عرش خدا رو میلرزونه ....

هرگز نمی دانند و نخواهند دانستتتتت بزار با همون ندونسته هاشون قضاوت کنند و توهین و چزوندن و ناله و آه و نفرین و ...بالاخره روزی جواب همه ی حرفها و زخمهایی که زدن رو خواهند کرد ....



برای خودتان زندگی کنید هر چند سختهههههههههه 



لطفا سوال نپرسید که فعلا جوابی برای سوالهاتون ندارم ٬متنها و نوشته هام هیچ مخاطب خاصی نداره چون مخاطبش یک نفرو دونفر و سه نفرو .... نیست و من برای دل خودم نوشتم که اینروزا ....

منتظر پست جدید نباشید،چون تا وقتی حس و حالم برای نوشتن و پست گذاشتن اینی باشه که الانه ٬نمیتونم بیام و بنویسم و ترجیح میدم سکوت کنم و سکوتتتتت و همه چیز رو بسپارم دست خدا و بسسسس٬موقعی برمیگردم که بتونم حداقل تو دنیای نت اینی نباشم که ۶ سال بودم٬شاید برنگردم شاید وبلاگم رو خصوصی کنم(که اونموقع فقط و فقط به اونایی که کامل و دقیق میشناسم رمز میدم و به هر ایمیل و نام و نشونی نمیتونم رمز بدم که برای همین احترامی که همیشه برای خواننده هام قائل بودم اینکارو نکردم و تحمل و تحمل و تحمل) شاید سانسورتر از همین ۴ کلام نوشتن هم بشم که ننوشتنش خیلی سنگیتره ... شاید و شاید و شاید ...الان هیچی تو ذهنم نیست همینقدر میدونم که اونکاری رو میکنم که عقل و دلم با هم تصمیم میگیره اینبار٬خودم برمیگردم به همون روش و سبک و شیوه ای که همیشه بهش ایمان داشتم و دارم ٬ولی شاید به گونه ای دیگرررر ...  

انشالا که همیشه دلتون شاد و لبتون خندون باشه،مواظب خودتون و شیرینی های زندگیتون باشید

امروز شنیدن آهنگ وبلاگم بیشتر از همیشه بهم چسبید و ....

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ
سه‌شنبه ٦ فروردین ۱۳٩٢
اولین پست بهاری 92

یک هفته از سال جدید گذشته و ما هم مثل بقیه ،مشغول دید و بازدید عید هستیم ،انشالا اگر خدا بخواهد سفری هم در پیش داریم و تا آخر تعطیلات خبری ازمون نخواهد بود ...

امیدوارم سال خوبی شروع کرده باشید و همچنان روزای قشنگی پیش رو داشته باشید انشالا ...

هستی چهارشنبه سوری در حال هوا کردن بالن آرزوها

به تمام آرزوهات آمین عزیز دلم

سفره ی هفت سین امسالمون

سبزه ی ماش امسالمون کار بابا محمود بود

عاشق این ماره هستم با این زاویه ی دیدش تو عکس

اولین مهمون امسال ما ،شبناز خانوم و خاله منیر و عمو علی

 

دلتنگ دیدار توام ای ماه شهر آرای من

ای چشم های روشنت آیینه ی فردای من

 

هر روز نامت را به روی قلب کوچکم حک می کنم

تا در این دنیا تنها به روی قلبم نام زیبایت باشد

هر سحر با هر تپش تو را می خواند

که شروعش نام توست و پایان این قلب خسته زمانیست که تو نباشی

باش کنارم که تا ابد به یاد تو و در راه تو بتپد و با همه وجود بگوید:

دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم  

همیشه شاد و سلامت و برقرار باشید

باز هم سال نو مبارکککککککککککک

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ