هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
دوشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩۱
مهماندار هستیم + روز دخترم مبارککککککککککک

سلام به دوستان خوب و مهربونمون٬زندگی همچنان در جریان است و میگذرد و ما همچنان تعطیلات این هفته رو هم کار خاصی نکردیم٬انگار امسال تابستون با اینهمه تعطیلی٬ اصلا قسمت ما سفر نبود که نبود٬برای من مهم نیست ٬ولی هستی خیلی بابت سفر نرفتنمون غر زد ...

دوشنبه ۲۰ شهریور عزیز دل مامان٬فاینال زبانش رو داد و همون شب جوابش تو سایت گذاشته شد و برای ترم بعد همون روز و ساعت ثبت نامش کردم

نمره ی فاینال ۹۴ که با نمیدونم چیه کلاسی ها جمع کردن که شده ۹۰

از سه شنبه صبح یک کمردردی گرفتم شدید که خیلی اذیتم میکنه٬اصلا هم نمیدونم دلیلش چیه چون هیچ کار خاصی نکردم که بخوام کمردرد بگیرم٬برای همین چهارشنبه هم که تعطیل بود خونه بودیم و فقط یکساعت ظهر با محمود رفتیم برای خرید میوه و گوشت و ...٬پنجشنبه هستی صبح تا ظهر با محمود رفت شرکت و وقتی برگشتن ٬ناهار خوردیم و من و هستی با هم دو ساعتی رفتیم بیرون و برگشتیم ٬بعدش ساعت ۹ رفتیم سینما و فیلم ت و و من رو دیدیم که از فیلمهای این اواخری که دیدیم قشنگتر بود و خوشمون اومد ....٬جمعه صبح هم هستی آزمون داشت که با محمود رفتند و ظهر اومدن خونه٬ناهار رفتیم بیرون و اومدیم خونه که مامانم میخواست بیاد خونمون با امیر،مامانم از روز جمعه عصر اومده خونه ی ما٬ برای تزریق تو زانوی راستش که شنبه وقت داشت و میخواست با من بره و بعد از تزریق که باید چند روزی استراحت کنه خونه ی ما باشه ٬مامان تو نوبت تزریق سلولهای بنیادی برای زانوهاش تو موسسه ر و ی ان هستش٬ ولی تقریبا یکی دوسالی طول میکشه تا نوبتش بشه٬اما این اواخر اینقدر دردش زیاد و غیر تحمل شده بود براش ٬که این تزریق موقت (PRP ) رو بهش معرفی کردند تا روی زانوهاش انجام بده(هر زانو تقریبا سه نوبت ) که دردش کم بشه و بتونه صبر کنه تا نوبت تزریق سلولهای بنیادیش برسه٬امیدواریم که خدا کمک کنه و با این روشهای جدید بهتر بشه و کارش به عمل تعویض مفصل نکشه٬ چون این عمل سنگینیه و برای شرایط مامانم کمی سنگینتر و خطرناکتر ...٬فعلا مامانم اینجاست و من نمیتونم زیاد بیام نت٬البته چون خودم کمرم درد میکنه کار خاصی نمیکنم٬ اما مامان به نت آلرژی داره و خوشش نمیاد که من با لپ تاپم مشغول بشم

نتیجه ی آزمون جمعه که .....

تابستون داره نفسای آخرشو میکشه و پاییز و فصل برگ ریزان در راهه٬هوای پاییز رو دوست دارم اما شدیدا برام دلگیر و دلتنگ کنندس٬خیلی زیاد یاد مدرسه و دانشگاه رفتن خودم میوفتم و از اینکه سالهای عمرم داره به سرعت میگذره و ... ٬خلاصه که پاییز همیشه یه جورایی من دلتنگه دلتنگم ...٬هر کاریم میکنم که تغییری تو پاییزای زندگیم بدم تا حالا که موفق نبودم ....

عروسک من٬تقریبا برای مدرسه رفتن و شروع سال تحصیلی جدید و کلاس پنجم آماده هستش٬امیدوارم که هستی و تمام بچه هامون تو درس و مدرسه همیشه موفق باشند و با لذت و عشق درس بخونن انشالااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا 

دختر گلم٬شادی و سلامتی و موفقیت شما٬ آرزوی ماستتتتتت

 

پاییز می رسد که مرا مبتلا کند
با رنگ های تازه مرا آشنا کند

پاییز می رسد که همانند سال پیش
خود را دوباره در دل قالیچه جا کند

او می رسد که از پس نه ماه انتظار
راز درخت باغچه را برملا کند

او قول داده است که امسال از سفر
اندوه های تازه بیارد، خدا کند

او می رسد که باز هم عاشق کند مرا
او قول داده است به قولش وفا کند

پاییز عاشق است و راهی نمانده است
جز این که روز و شب بنشیند دعا کند

شاید اثر کند و خداوند فصل ها
یک فصل را به خاطر او جا به جا کند

تقویم خواست از تو بگیرد بهار را
تقدیر خواست راه شما را جدا کند

خش خش، صدای پای خزان است، یک نفر
در را به روی حضرت پاییز وا کند
 

مـحکــم باش

وقتی خیلی نرم شوی ؛

همه خـَمـَت می کنند !

حتی کسی که انتظار نداری
    

دلم برای تو که نه!

ولی برای روزهای با هم بودنمان تنگ شده

برای تو که نه!

ولی برای “مواظب خودت باش” شنیدن تنگ شده

برای تو که نه!

ولی برای دلی که نگرانم میشد تنگ شده

راستش! برای اینها که نه

برای خودت

دلم خیلی تنگ شده

 اگر تو این هفته کمرنگ بودیم ٬علتش مهماندار بودنمونه و نه هیچ چیز دیگه

ساعت رو که دارید نزدیکه ۳ نیمه شب که مامان رو خوابوندم و ....

پی نوشت خاص برای هستی:

روز دختر و تولد حضرت معصومه (س) را٬ به همه ی دختران ایرانی و دوستان وبلاگیمون٬تبریک میگم و برای تک تکشون بهترینها را آرزومندمممممممممم

دختری نباش که به مردی نیاز داره

دختری باش که مردی به اون نیاز داره

و این دو باهم خیلی متفاوتند  . . .

روزت مبارک دختر خوب

اینم تقدیم به دوستان خوبم و مامانای عزیز

دختران فرشتگانی هستند  از آسمان

برای پر کردن قلب ما با عشق بی پایان

این روز بر دختران دیروز و مادران امروز مبارک

تقدیم به بهترین دختر دنیا و امید حیات من

با آرزوی بهترین و برترین ها برای فرشته زندگیم . . .

هستی عزیزم٬دخترم روزت مبارک

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٢:٤٤ ‎ق.ظ
جمعه ۱٧ شهریور ۱۳٩۱
بهترین هدیه ی من و ...

به خاطر هستی و دوبله ی واضح و نامناسب٬ دیدنه کانال ف ا ر س ی وان و کانال ز م زم ه رو٬ مدتهاست که قطع کردم٬با اونکه بدمم نمیومد و وقتشو داشتم که گهگداری ببینم اما از خیرشون گذشتم٬ولی در حال حاضر هر ۴ تا سریال کانال ج م از ساعت ۸ تا ۱۲ شب رو٬که دوتاشو تو کانالهای ت ر کیه دیده بودم و دوتاشم تعریفشو شنیده بودم نگاه میکنم(هستی اون ساعت پیش من نیست و معمولا میدونه که باید بعد از شام بره اتاق خودش یا اتاق کار تی وی ببینه و کتاب بخونه و ...)٬از این چهار تا ٬عمر گ ل لاله هنوز تو ترکیه تموم نشده و از چند روز دیگه ادامش بعد از تعطیلات تابستونیشون شروع میشه و آخرش رو نمیدونم(البته میدونم که لاله میمیره و یاشیم خواهرش فوق العاده بدجنسه و عاشق چنار و ...)٬ع ش ق و ج زا رو کامل دیدم ولی خب دوبلش برام قشنگتره(آخرش خوبه نگا کنید)٬روزگار ت ل خ و ح ریم سلطان رو هم ندیدم ولی میدونم که قشنگه٬مخصوصا ح ریم سل طان که خیلی بیشتر از بقیه خوشم اومده و تو همین ۵ قسمتی که داده حسابی مشتریش شدم ٬خوبیش اینه هرکدوم سه چهار بار تا فرداش تکرار داره و راحت میشه دنبالش کرد ...

 

سه شنبه ۱۴ شهریور ٬مثل هر سال یه جشن کوچولوی سه نفره تو سفره خونه ی سنتی س ب ا که موسیقی زنده داشت توسط محمود دعوت شدیم که رفتیم و از موسیقیش بسیار لذت بردیم٬سه چهار تا خواننده داشت که از ساعت ۹ تا ۱۲ شب برنامه داشتند٬ به اضافه زدن دف و نی ٬که همش قشنگ بود٬جز قیمت نسبتا بالاش٬ پذیرایی و سرویس دهی و موسیقیش خیلی خوب بود ...٬و اما قسمت خوب ماجرا که همون هدیه هامون بود٬که امسال یک هدیه ی ویژه از هستی خانوم گرفتیم که بسیار دل انگیز و بی نظیر بودددددددددد٬سه شنبه قرار بود هستی رو٬ محمود ساعت ۷ از کلاس نقاشی برداره و بیاد خونه ٬تا بریم سفره خونه٬وقتی در رو روی هستی باز کردم با کلی ذوق اولین تابلوی نقاشیش با رنگ روغن رو داد دستم و گفت مامانی سالگرد ازدواجتون مبارککککککککک٬خیلی خیلی برام شیرین و خاص بود این هدیه٬ مخصوصا که فهمیدم هستی سر کلاس تمام تلاشش رو کرده بود تا بتونه تابلو رو تموم کنه و همون روز بهمون بده٬از معلمشم خواسته بود روش بنویسه تقدیم با عشق هستی٬هر چی از لذت و خوشحالیم بگم کم گفتم٬کلی بغل و بوس و تشکر ازش کردم و تابلو رو توی اتاق خوابمون دقیقا روبروی تختم زدم٬ تا هر روز صبح چشمامو با دیدن این تابلوی زیبا باز کنم و ....٬مرسی دختر گلم مرسی عزیز دلم مرسی مهربونم .....

 

 با اونکه اولین تابلوشه٬ ولی نسبتا تمیز کار کرده بچمممم

هدیه محمود به من٬ این دسته گل و کیک و سفره خونه و وجهی نقد بود که به حسابم ریخت

هدیه من به محمود٬یک عینک آفتابی پلیس بود٬ که همونجا دادیم شیشه هاشو طبی آفتابی کردن

من و محمود٬ اونشب همونجا به هم قولی دادیم در مورد هستی٬ که امیدوارم هرگز فراموشش نکنه

 

چهارشنبه کلاس تابستانی ق ل م چی هستی تموم شد و کلاس پیانوش دو سه هفته ای تعطیل شد تا اوایل مهر٬ که یه جوری تعطیلی تابستونی هستش برای اونایی که میخوان سفر برن ٬دوشنبه ی آینده هم امتحان فاینال زبانش رو میده و جز کلاس نقاشی تا مهر ماه دیگه کلاسی نداره٬پنجشنبه شب مهمون بودیم خونه ی دایی رضا و جمعه امروز از صبح سردرد دارم شدید ...

با اونکه در ظاهر هفته ی بدی نبود ٬ولی شنیدن بعضی خبرها و بعضی چیزها برام بسیار بسیار ...

 

آنقدر..

میوه های سمپاشی شده به خوردمان دادند ، که این روزها ...

با حرف هایمان هم ، آدم می کشیم ...

هر وقت کاسه صبرم لبریز می شود , جُرعه ای از آن را می نوشم...

برایت مینویسم دوستت دارم میدانم که نمیدانی ولی میدانم که میخوانی آرزویم این است که نخوانده بدانی ....

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ
دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩۱
ای روزگاررررررر ....

تمام این پنج روز تعطیلی، بیشترش رو خونه بودیم و تفریحمون به بعد از ظهرها سینما و تئاتر و رستوران ختم شد،فقط روز پنجشنبه صبح تا شب رفتیم سیرا پیش پدر بزرگ و مادربزرگ هستی خانوم و زدیم به جاده ٬به اصرار هستی فیلم ک ل ا ه ق ر مزی و بچه ن ن ه رو رفتیم که هستی دوست داشت٬ ولی علی رغم تعریف زیادی که ازش شنیدم من و محمود خیلی خوشمون نیومد ...٬یکروز بعد از ظهرم٬از خلوتی خرید لوازم التحریر استفاده کردیم(میدونستم تا مردم از تعطیلات برگردند هجوم میبرند به خرید و ...) رفتیم برای هستی خرید مدرسه رو انجام دادیم ٬البته بدون کیف مدرسه که معمولا مدرسه کیفشون رو خودش میده و ما هم طبق دو سال گذشته کیف نخریدیم٬از هر چیزی فقط به اندازه ی نیازش خریدم و هر چیزی هم٬ کم ازش استفاده کرده بود مثل مداد رنگی و ....دیگه نخریدم٬با این قیمتها دلم نمیخواد فکر کنه چون تو کمد لوازم اضافی داره میتونه خیلی راحت پاک کن و تراش و ...گم کنه یا بندازه اونور یکی دیگه،بهش گفتم هر وقت تموم کرد براش میخریم و لزومی به جمع کردن لوازم زیادی نیست و قرارم نیست قحطی بشه٬من و محمود معمولا حواسمون به استفاده ی صحیح از لوازمش هست و مثلا آخرای پارسال یه پرگار محمود براش خریده بود که پیچش گم شده بود ٬اونجا هر چی گفت یکی برام دوباره بخر٬ محمود قبول نکرد٬ منم که دیدم امسال پرگار زیاد نیاز داره و محمود هم راضی نمیشه ٬بهش گفتم اگر بابا قبول کنه چون خوب نگهداری نکردی پرگار رو باید خودت بخری و از پول تو جیبیت پولشو بدی که بیشتر حواستو جمع کنی ٬که محمودم قبول کرد و ختم به خیر شد٬مانتو شلوار و مقنعه اش رو هم٬ از مدرسه گرفتیم و لباس ورزشیش موند برای مهرماه٬متاسفانه هیچ تغییری تو مانتو شلوار ندادن و همچنان همون لباس تکراری دو سال پیش رو باید بپوشه٬به نظرم یه تنوعی میدادن بد نبود٬از ثبت نام سرویس مدرسه جا موندیم و موند برای هفته ی آینده،خلاصه تقریبا هستی خانوم برای آغاز سال تحصیلی جدید و کلاس پنجم آماده شده و انشالا که به سلامتی و موفقیت سال تحصیلی رو آغاز و به پایان برسونه٬دیگه اینکه دو تا تئاتر دیدیم یکی مال سینما گلریز٬ یکی هم مال سینما پردیس٬ که بد نبودن و به نظرم از فیلماشون بهتره ... اینم از پنج روز تعطیلی ما 

خانومی توی سیرا ٬لا به لای درختها

آبشار تهران ٬که هستی با محمود رفت و چیز خاصی هم نداشت

اینم عروسک من٬از وقتی بازی انگیری بردز ٬رو ریختم تو گوشیمو بازی میکنم عجیب از عروسکاش خوشم اومده و اینو خریدم تا بقیه شو هم کم کم بخرم و آرشیومو کامل کنم

 

پی نوشت ۱:دیگه کلاسهای تابستونی هستی جز نقاشی و پیانو که همینجوری ماهیانه ثبت نام میشه و به ماه و فصل و ...ربطی نداره داره تموم میشه٬فردا یه امتحان زبان داره که تو این چند روز با محمود تمرین کرد و دوشنبه بیستم امتحان فاینال و این ترم تموم٬کلاسهای ق ل م چ ی هم آخر اینهفته تموم میشه و میره تا اواخر مهر ماه که دوره ی پیشرفته یا همون تیزهوشانه شروع میشه

پی نوشت ۲: ۹ شهریور تولد باران کوچولوی خاله بهار بود٬ ۱۶ شهریور هم تولد و سالگرد ازدواج خاله منیر عزیز  که از همینجا بهشون تبریک میگم و براشون یک دنیا شادی و سلامتی آرزومندم

 

پی نوشت ۳:تو همین روزها٬ یکی از دوستان خوب و عزیزم٬یک عمل خیلی سنگین داره که امیدوارم براش به خیر بگذره و بدون هیچ مشکلی سلامتیش رو به دست بیاره انشالاااااااا٬لطفا تو دعای خیرتون فراموشش نکنید که به لطف خدا٬دعا خیلی چیزها رو عوض میکنه ...

بر لبی خاموش صدایت می کنم گر چه دوری از برم از صمیم قلب دعایت میکنم

 

دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را
در انحصار قطره های اشک نبینم
دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم
دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد
همیشه از حرارت عشق گرم باشد
من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند
برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم
که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند
من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند

 

چه دلمان بخواهد ، چه دلمان نخواهد ، خدا یک وقتهایی دلش نمی خواهد ما چیزی که دلمان میخواهد را داشته باشیم! ...

و چقدر دیر می فهمیم !!!

که زندگی همین روزهاییست ...

که منتظر گذشتنش هستیم!

زیاد زیستن کمابیش آرزوی همه است،

اما خوب زیستن آرمان یک عده معدود ... 

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ
دوشنبه ٦ شهریور ۱۳٩۱
تعطیلات ما و هستی خانوم ...

سلام به روی ماه دوستان عزیز و مهربونمون،انشالا که همگی خوب و خوش و سلامت باشید٬آخرین ماه تابستان هم اومد و تا چشم به هم بزنیم تموم میشه و پاییز برگ ریزان فرا میرسه و بچه ها میرن مدرسه و ... زندگی همچنان ادامه داره ... ٬روز عید فطر ٬هستی یکم مریض شد و تا شب درگیر اون بودم٬البته به مادر جون اینا هم سر زدیم و عید رو تبریک گفتیم٬پدر بزرگ پدری هستی خانوم هم همراه مادربزرگش در سفر بودن که تلفنی تبریک گفتیم ... ،پنجشنبه شب٬مهمون خونه ی عموم اینا بودیم برای خداحافظی از پسر عموم که تا آخر هفته میره هلند برای گرفتن دومین فوق لیسانسش ٬که از همینجا هم٬ براش آرزوی موفقیت و سلامتی داریم٬دو هفته پیش هم پسر خاله ام همراه خانومش رفتند آمریکا برای گرفتن دکترای خانومش و فوق خودش که انشالا اونا هم با موفقیت درسشون رو بخونن ٬دیروز هم پسر بزرگه ی همون عموم از آلمان اومد تا تو این دو سه روز ٬دو برادر همدیگرو بعد از دو سه سال ببینند و هفته ی دیگه انشالا اینم برای فوقش بره آمریکا ٬خلاصه چند نفری از خانواده تو این مدت رفتند دنبال آینده و سرنوشتشون که برای همشون آرزوی موفقیت داریم و امیدواریم راه رو باز کنند برای هستی خانوم که از حالا قول و قرارش رو برای رفتن و درس خوندن تو خارج با پسر عموی بنده گذاشته و .... 

از بس دیر یادمون افتاد ۵ روز تعطیلی تهران چه کنیم٬موقعی که تصمیم گرفتیم بریم سفر٬علی رغم تلاش خودمون و دوستان عزیزمون تو اون شهر٬ که تا حالا نرفتیم٬نتونستیم تو دو هتلی که درنظر داشتیم برای این تعطیلات٬ جا بگیریم٬البته دوستان خوب وبلاگی خیلی اصرار به پذیرایی از ما تو خونه ی خودشون کردند٬ ولی از اونجایی که من ترجیح میدم جایی داشته باشم و دوستانمون رو بیرون ببینم و زحمتی بهشون ندم٬ مخصوصا برای شب خوابیدن که به مادر و خواهر برادرمم زحمت نمیدم چه برسه به دوستان مهربونم و خانواده هاشون٬قبول نکردم و این سفر موند برای بیست شهریور به بعد که انشالا هستی امتحان فاینال زبانش رو بده و کلاساش تعطیل بشه و بتونیم تو هتل مورد نظر مستقر بشیم ...٬این شد که ما بدون برنامه و کار خاصی در تعطیلات در تهران بزرگگگگگگگگگگگگ میمانیم و همدیگر رو نگاه میکنیم٬شاید مابین این نگاه کردنها سینمایی پارکی رستورانی هم رفتیم که عریضه خالی نباشه٬لطفا اگر جای خوب و مناسبی توی تهران میشناسید بهمون پیشنهاد بدین که بریم و هستی خانوم رو بگردونیم٬منتظره پیشنهاداتتون هستیم

سه شنبه ی آینده ۱۴ شهریور ٬دوازدهمین سالگرد ازدواجمون هستش که دقیقا همونروز عروسی دوست و همکار محمود دعوت شدیم که دقیقا به همین مناسبت نمیریم عروسیو ترجیح میدیم برنامه ی همیشگی خودمون رو که یک جشن سه نفره توی یه سفره خونه ی سنتی با موسیقی زنده هستش ادامه بدیم(البته فعلا محمود به علت عروسی نرفتن٬ در قهر به سر میبره و ممکنه این قهر در برنامه و هدیه ی سالگرد اینجانب تاثیر بدی بزاره)خب به من چه دوستش میخواست اونروز عروسی نکنه ... ٬فعلا چیزی در مورد هدیه ی گرانبهای امسالم نمیدونم،امیدوارم که مقبول بیوفته

برنامه ی کلاسهای تابستانی هستی ٬همچنان تو تمام سال تحصیلی ادامه خواهد داشت (زبان دو روز،ق ل م چی دو روز ،پیانو و نقاشی هر کدوم یکروز)٬من امسال فقط زبان رو بهش اضافه کردم که واقعا تو این سن دیگه لازم بود تو کانون٬ زبانش رو ادامه بده٬نقاشی و کلاسهای ق ل م چی رو هستی به اصرار خودش خواست که ادامه بده و ما هم به نظرش احترام گذاشتیم و ثبت نامش کردیم٬برنامه هاش یکم فشردس و من فکر کردم تو سال تحصیلی بهش سخت بگذره(نمیدونم چرا همه فکر میکنند من به هستی زوری این کلاسها رو تحمیل کردم و مدام در حال نظر دادن و منع کردن من از فشار روی هستی و ....هستند ٬ولی واقعیت این نیست و من هرکاری کردم هستی فقط ریاضی رو ثبت نام کنه و از خیر علوم بگذره راضی نشد که نشد حتی گریه هم کرد که من پارسال از معلممون هم بیشتر علوم بلد بودم و ...٬کاش کمتر ندونسته سر تو زندگی دیگران میکردیم و با نظرات الکیمون سوهان روحشون میشدیم٬باور کنید پنجشنبه هایی که مهمونی هستیم و فرداش هستی آزمون داره نمیتونیم بگیم ما زودتر میریم هستی آزمون داره از بس ...) ،هیچ کس به اندازه ی من براش راحتی و آسایش هستی مهم نیست ٬ ولی اینقدر برای کلاس تیزهوشان ق ل م چی که ادامه ی کلاسهای عادی تابستان هستش و فقط به چند تا از دانش آموزان اجازه ی ثبت نام تو این کلاس تیزهوشان رو دادند٬ که یکیش هستی بود(تقریبا کلاس خصوصی و با تعداد کمی برگزار میشه)اصرار کرد که ما هم تسلیم شدیم٬از همین الان فکر بردن و آوردنش هستم که همچنان وقت برای خودم نمیمونه و به حکم مادر بودن تابستان و زمستان و ... خودم هیچی به هیچی و ...،هی پاییز میگم زمستون ٬بهار میگم تابستون٬عمرم تموم شد و خیلی کارها و برنامه هام موند که موند ...٬کی تا حالا میخوام دو سه تا دکتر متخصص برم که از بس تو تابستون درگیر هستی بودم و خسته و گرمازده که نشد برم و موند برای پاییز انشالااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا٬فدای سرت مادر تو راضی و خوشحال باش٬ منم به خوشحالی تو خوشحال میشم و برنامه هامو با تو هماهنگ میکنم٬ولی خودمونیم شانس آوردی مامانی شاغل نیست و گرنه خیلی از این کلاسها رو نمیتونستی بری عزیز دلم ٬همیشه فکر میکردم بزرگ تر بشی نیازت به من کم و کمتر میشه و من بیشتر وقت برای کار کردن و کلاس رفتن و ...خواهم داشت ٬ولی الان میبینم که کمتر از بچگیهات درگیر نیستم و تازه کلی فکر و انرژیم بابت آینده ی تو ٬توی این جامعه ی گل و بلبل و ...از بین میره و نمیتونم به امان خدا ولت کنم و تازه بیشتر به مراقبت من نیاز داری ...٬خدا جونم خودت حافظ و نگهدار تمام بچه هامون باش و نتیجه ی زحمت و استرسهای ما رو با موفقیت و خوشبختیشون بهمون نشون بده انشالااااااااااااااا

سعی کن تو زندگی درخت باشی ؛

که اگه کسی بهت لگد زد !

شکوفه بارونش کنی !!!

خیلی سخته تو این دنیایی که

هیچ کس ، هیچ کس رو نمی خواد

تـــــــــو بـــخـــوای

اونـــــم بــــخــــواد

امـــــــا

دســــــــت روزگـــــار

نـــــــــخــــــواد !

موهایش را نوازش کن

قبل از اینکه سفید شوند .

زن است دیگر

با همه زن بودنش ،

دوست دارد نوازشت را

ولی باهوش است ،

فرق ریا با صداقت را می فهمد !

هر جا که هستید و هر جا که میروید بهتون خوش بگذره انشالااا

مواظب خودتون و گلهای زندگیتون باشید

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ