هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
سه‌شنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩۱
آخرین پست سال 91 و تبریک نوروزی

تازه پست گذاشته بودم و حرف زیادی برای نوشتن نبود، ولی باید میومدم و آخرین پست سال 91 و یه جمع بندی از سالی که گذشت و تبریک سال جدید به دوستان عزیز و همراهان همیشگیمون و ... مینوشتم

سالی که گذشت سال پر فراز و نشیبی برای من بود ، مهم نیست چی بود و چی نبود هر چی بود گذشت و کلی تجربه ی تلخ و شیرین با خود برام به همراه داشت،کلی آدمهای اطراف و دشمنهای دوست نما رو شناختم ،درسته به روی خودم نیاوردم ولی نسبت به قبل اعتمادم بسیار بسیار کمتر شده و ... ،برای خانواده ی ما تو سال 91 عروسی نبود تولد نوزاد جدید نبود مسایل مالی و خرید خاصی نبود ،ولی اگر بخوام خوبترین اتفاقش رو بگم بعد از سلامتی عزیزانم ،گذروندن دو تا عمل باز مغزی دایی تورج و برگشتنش پیش ما بود،با اونکه دیدنش تو این حال اصلا خوشایند عزیزانش نیست و خودش یه درد عمیقه ،ولی بازم خدا رو صد هزار بار شکر که امسال عید پیشمونه و مثل پارسال توی بیمارستان سال نو و تولد پسرش(25 اسفند) و خودش(1 فروردین) رو نمیگذرونه،از بابت هستی دختر گلم،خدا رو شکر همه چیز خوب پیش رفت و سال پرباری براش بود ،در سالی که گذشت همراهان خوب و مهربونی مثل شما داشتیم و خدا توانی داد تا بیام و پرچم وبلاگ هستی رو با تمام مشکلات و حرف و حدیثها و ناله و نفرینها و توهینها و قضاوتهای نا به جا و ناعادلانه و ... بالا نگه دارم و با انرژی مثبت همون محدود دوستان عزیز و دوست داشتنیمون بنویسم ،از اتفاق های ناگوار سال 91 حرفی برای گفتن ندارم و همینکه عزیزی رو از دست ندادیم بازم خدا رو شاکریم که از دوری و جدایی ،ناگوارتر و سخت تر دردی نیست ............

بالاخره یکشنبه عصر ،بعد از کلی جر و بحث محمود با کارمندان محترم قالیشویی (اونم سخت شاکی شده بود از طرز برخورد و لحن صحبت تند و توهین آمیز و تحدید و ... )فرشامون رو آوردند و چون من نمیتونستم خونه باشم محمود مجبور شد ساعت 5 خودشو برسونه خونه،وقتی من اومدم و فرشها رو پهن کردیم بوی نم فرش بلند شد چون هنوز کاملا نمدار بود و قالیچه ی اتاق هستی هم که یکم بر اثر بد باز کردن کشوی تختش پاره شده بود و قرار بود رفو کنند دست نخورده بود و ... وقتی کارت اشتراکی رو که دوباره، با شماره ی جدید برامون فرستاده بودند که بابت این بار بهمون تخفیف هم ندن ،روی اپن دیدم پاره کردم و به سطل آشغال انداختم چون میدونستم هرگز به قالی شویی ب ا ن و که سابقه دار هم هست فرشی نخواهم داد ...

الان که دارم مینویسم ساعت نزدیکه یک صبح روز سه شنبه ی آخر سال و همون چهارشنبه سوری هستش،احتمالا شب رو بریم خونه ی پدر بابا محمود هستی خانوم که با عمه ها بره ترقه بازی و آتیش بازی و چهارشنبه شب ،بعد از سال تحویل هم بریم خونه ی پدر مامان نوشین هستی خانوم که نیمه شب همون چهارشنبه ،راهی سفر مکه خواهد بود تا آخر عید ... ،امیدوارم چهارشنبه سوری رو به سلامتی و خوشی بگذرونید هر جا که هستید و همینطور بهترین ها رو تو سال جدید در کنار خانواده های عزیزتون آرزومندم،انشالا که سال ماررررررررررررررررررر یعنی سال من، براتون خوبه خوب و شاده شاد و سلامته سلامت بگذره و به هر آنچه در دل دارید و به صلاحتون هست برسید انشالاااااااااااااااااااا ...

چند روز دیگه بهار میاد و همه‌ چیز رو تازه می‌کنه، سال رو، ماه رو،

روزها رو، هوا رو، طبیعت رو، ولی فقط یک چیز کهنه میشه که به

همه اون تاز‌گی می‌ارزه، «دوستیمون»!

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%209/sale%20no%20mobarakkkkkkk.jpg

یا مقلب قلبمان سنگی شده

عاری از احساس دلتنگی شده،

یا محول حالمان را حال کن

خشکسالیهایمان خوش سال کن،

باز گردان شادی دیروز را

بعد از این پیروز کن نوروز را

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%209/3.jpg

خداوندا دوستانی دارم که در اعماق قلبم جاى دارند؛

آنان شایسته محبتند

و یادشان مایه ى آرامش جان،

در این لحظه هاى پایانى سال

عزت و غرور شان التیام و اعتلا و سلامت و شاد بدارشان.

پیشاپیش سال نو مبارک

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%209/2.jpg

میخوام هفت سین عید رو با یاد تو بچینم

سبزه را با یاد روی سبزه ات

سمنو به یاد شیرینی لبخندت

سایه دانه به رنگ چشم هایت

سرکه با یاد ترشی مهربانیت

سیب با یاد تردیه گونه هایت

سکه با یاد درخشش قلبت

سیر با یاد تندی کلامت

با همه خوبی ها و بدی هایت دوستت دارم…

امیدوارم عید خوب و شادی داشته باشید و خیلی خیلی بهتون خوش بگذره

تا سال دیگه خدا یار و نگهدارتون

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ
شنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩۱
نتیجه آزمون مرحله ی اول ک م ب ر ی ج و .....

روز یکشنبه وقتی در رو برای هستی باز کردم و این دسته گل رو دستش دیدم اول جا خوردم که یعنی هستی چه جوری رفته گل فروشی و ... هنوز حرفی نزده بودم که پرید بغلمو گفت مامان این گل رو از مدرسمون برات خریدم با پولای خودم ،کلی خوشحال شدم و کلی بغل و بوس و ... این گل برای من خیلی ارزش داشت و اولین گلی بود که هستی خودش تنها برای من خریده بود،واقعا حس قشنگی بهم داد و بینهایت خوشحالم کرد ،جالبترش این بود که گفت مامان رز ایرانی نخریدم براتا اینا رز هلندیه دونه ای 6000 تومن خریدم ایرانی هاش خیلی کوچیک بود خوشم نیومد مریم هارو هم شاخه ای 4000 .... گفتم تو که هیچ وقت پول نمیبری مدرسه با خودت چه جوری اینو خریدی؟؟گفت دو سه روز پیش دیده بودم تو مدرسه گل میارن میفروشن ،منم گلامو انتخاب کردم به اندازه ی گلم امروز پول بردم که ....

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%209/IMG_0715.jpg

یکی از بهترین و قشنگترین و با احساس ترین گلهایی که تا به امروز گرفتم

هستی عزیزم بازم ازت ممنون ٬قربون اون سلیقه و انتخاب و احساس لطیفت

http://hastiyemaman.persiangig.com/khat%20faseleha/111122223333333311111.gif

روز دوشنبه دعوت شدیم که حضورا بریم مدرسه و نتیجه ی امتحان ک م ب ریج رو بگیریم و تو جلسه شرکت کنیم که من هم رفتم،نتیجه شد 93 از 100 و قبولی تو مرحله ی اول با نمره ی عالی(از 91 تا 100)،مدیر مدرسه و مسئول زبان صحبت کردند و گفتند که آزمون مرحله ی دوم اواخر اردیبهشت ماه 92 هستش که بعد از عید، 8 جلسه کلاس فشرده مدرسه براشون میزاره که باهاشون مخصوص این آزمون کار بشه،که من باید با توجه به ساعت کلاسها و وقت آزاد هستی ثبت نامش کنم وگرنه نمیتونه کلاسا رو بره ....

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%209/IMG_0719.jpg

کارنامه ی آزمون

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%209/IMG_0720.jpg

من خوشحالم از اینکه اسپیکینگش که با خود دکتری که فرستاده بودند صحبت کرده بود 100 شده و من از همین راضیم و چیز بیشتری از زبان توقع ندارم ازش

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%209/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%2025%20%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF%2091.jpg

اینم نتیجه ی آخرین آزمون ق ل م چی در سال 91 که خدا رو شکر بد نبود (به دلیل وارد نکردن اسمش تو سایت از عادی به تیزهوشان٬ این آزمون هم براش عادی برگزار شد و موند تا بعد از عید که احتمالا من هستی رو راضی خواهم کرد همین آزمونهای عادی رو امتحان بده )

http://hastiyemaman.persiangig.com/khat%20faseleha/111122223333333311111.gif

امسال من و دخترم دوتایی برای اولین بار شیرینی نخودچی و نارگیلی درست کردیم (چهارشنبه و پنجشنبه که کارگر داشتم و از خونه بیرون نرفتم و کار خاصی نداشتم خودم، چون همه ی کارای مربوط به خودم رو تموم کرده بودم و کارگر باید ... )که شیرینی نخودچی با توجه به لطیف و ترد بودن خمیرش خیلی خوب درومد و راضی بودم، اما شیرینی نارگیلی ظاهرش برام عالی نبود و بعد از درست کردنش تجربه های خوبی کسب کردم و تازه فهمیدم چی به چیه ....

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%209/IMG_0724.jpg

نخودچی های سری اول قبل از رفتن تو فر

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%209/IMG_0725.jpg

بعد از پختن و خارج شدن از فر

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%209/IMG_0743.jpg

اینم سری دوم که به نصفش کاکائو هم اضافه کردم و ....

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%209/IMG_0758.jpg

شیرینی نارگیلی ها قبل از فر

با قیف و ماسوره کار کردن برای اولین بار برام راحت نبود و بعد از پختنشون فهمیدم باید پهن نمیکردم که قلمبه تر باشه و نازک نشه ،بعدشم تو دستور نوشته بود 7 تا 10 دقیقه که من روی 7 دقیقه تنظیم کردم که بعد از پخت دیدم تایم زیاد بوده و شیرینی ها کمی طلایی شده ولی سری دوم رو که 5 دقیقه گذاشتم شیرینی ها سفید و خوشرنگ تر شد ،مزش خیلی خوبه اما ظاهرش ....

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%209/IMG_0759.jpg

شیرینی های نوشین پز بعد از فر

تنها ذوق و شوق پختن این شیرینی ها به عشق بردن برای مامانم بود که اینروزا کمی مریضه و بی حس و حوصله برای عید و ...وگرنه شیرینی هایی که پختم شاید ارزش پذیرایی از مهمون رو نداشته باشه و من بعد از خرید شیرینی و ...برای خونه و مهمون، تصمیم به پختن گرفتم ،پس نترسید و نگران نباشیدددددددددد و عید دیدنی بیاید خونمون که ازینا نمیدم بخورید ....

http://hastiyemaman.persiangig.com/khat%20faseleha/111122223333333311111.gif

پی نوشت 1:الان یه خونه ی کاملا تکون داده شده اما بدون فرش داریم ،حسابی با قالیشویی مشکل پیدا کردم و هر روز اعصابم از لحن برخورد و حرف زدن کارمنداش بهم میریزه،موقع سفارش دادن کار و گرفتن پول و عیدی، لحنشون یه جور و موقع سرویس دادن به مشتری، لحنشون کاملا بی ادبانه و ... شعور و شخصیت و انسان بودن و ادب و نزاکت داشتن چیز خوبیست که به تحصیلات هم ربطی نداره و هر کس لیاقت داشتنش رو متاسفانه نداره و وقتی حتی پست ترین کارها هم بهش واگذار میشه خودش رو گم میکنه، وای به روزی که اینجور آدما به جا و مکان خاصی برسند و ... با اونکه سالهاست مشترکشون هستیم و بالاترین قیمت رو نسبت به هر کی میشنوه باهامون حساب کردن ،بعد از ده روز چون میدونن الان فرش زیر پامون شب عیدی دستشونه و ما کار خاصی نمیتونیم بکنیم ،زورشون میاد جوابمون رو بدن،پشت تلفن جوری حرف میزنن انگار با نوکر پدرشون حرف میزنن ،واقعا که جای تاسف داره ....

پی نوشت 2:هستی خانوم روز جمعه بعد از آزمون در واقع تعطیل شد،والا من با خونه موندنش مشکلی ندارم ولی خودش دو دقیقه بیکار نباید بمونه و همش باید یه کاری انجام بده ... وقتی خونس یا داره قیچی میکنه یا رنگ و نقاشی میکشه یا وی بازی میکنه .... خلاصه دقیقه ای آروم و بیکار نباید بمونه و پر کردن اوقات فراغتش آسون نیستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت....

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%209/IMG_0765.jpg

اینو همین امروز تو اولین روز، بلافاصله بعد از آزمون و تعطیل شدن، باباییش جایزه ی تراز بالای هفت هزارش براش خرید،که نشست و درست کرد و وسط اتاق ولش کرد و رفت ...

http://hastiyemaman.persiangig.com/khat%20faseleha/111122223333333311111.gif

خدایــــا !
خط و نشان دوزخـــــت را برایـــم نکش !

جهنم تـــــر از نبــــودنش

جایـــی سراغ ندارم … 

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%209/pesare%20ghamginnnnnnnnnnnnnn.jpg

برای خودت زندگی کن،

کسی‌ که تو را دوست داشته باشد،

با تو می ماند،

برای داشتنت می‌جنگد.

اما اگر دوست نداشته باشد،

به بهانه‌‌ ای می رود ...

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%209/13341227129.jpg

می گویند باران که میزند
بوی " خاک "بلند می شود....

اما اینجا باران که میزند
بوی " خاطره ها" بلند می شود ...

http://hastiyemaman.persiangig.com/image%209/1449657833.gif

به تکرار در وجودم جاری باش که نبودنت را هیچ چیز و هیچ کس پر نخواهد کرد  ...

باز هم روزای آخر سال خوب و زیبایی براتون آرزومندم

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۳:٤۸ ‎ق.ظ
یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩۱
روزهای اسفند ماهی ما و نتیجه ی فاینال زبان

هفته ای که گذشت همش بدو بدو و کار بود٬البته مقدار زیادی هم برای من دندان درد شدید ... یکماهی میشه که کلاس میرم و یه کم مشغولتر و کم وقت تر شدم ...

تو روزهای تعطیلی و آخر هفته کمی تا قسمتی خرید انجام دادیم و تقریبا خرید هستی تموم شد

دو هفته تمام دندون درد داشتم و میترسیدم برم دکتر٬آخرش کم آوردم و دوشنبه ی پیش رفتم دکتر که گفت ظاهر تموم دندونها سالمه و احتمالا دندون دو ماه پیش که پر کردیم به عصب رسیده ولی چون لثه به شدت ملتهبه (نخ دندون بد کشیده بودم)٬دهان شویه و دارو استفاده کن تا لثه خوب بشه و اگر بازم درد داشتی بیا واسه عصب کشی ٬منم اومدم و از پنجشنبه به دندون دردی افتادم که تازه جمعه فهمیدم دندون درد یعنی چیییییییییییییییی ٬روز جمعه زنگ زدیم به دکترم که گفت اگر تهران بودم میومدم مطب٬ ولی تا فردا صبح مسکن بخور و صبح بیا مطب٬نگم جمعه تا شنبه صبح چی کشیدم و چندتا مسکن خوردم و تا صبح چه ضجه ای میزدم و دارو اثری نداشت و ...بهتره٬صبح رفتیم دکتر و یکساعتی حدودا پنجاه باری سوزن زد تا دستگاه٬ عصب کشی کامل رو نشون بده٬سرتون رو درد نیارم همون زیر دست دکتر هنوز بی حسی نرفته دردم به شدت زیاد بود(تو دندون خیلی بدگوشت و بدقلق و بی طاقتم) و دهنم خسته شده بود و دیگه نمیتونستم حتی باز نگهش دارم٬دکترم پانسمانش کرد و گفت برو تا سه شنبه که دردش باید خوب بشه و بعد پرش کنیم(این یعنی حداقل یه بار دیگه رفتن و ...)٬با ناله اومدم بیرون و آمپول دگزا زدم و اومدم خونه٬تا دوساعتی همچنان دردم شدید بود ولی چون به هستی قول استخر داده بودم یه کم که حس کردم بهترم دوتایی رفتیم استخر و بعد از مدتها حسابی هستی تو آب٬ شیطونی و غش غش خنده و ...

 

از روز پنجشنبه که اومدن فرشا رو بردن قالی شویی ٬خونمون حسابی بهم ریخته و بوی عید و اتاق تکونیش زده بالا ٬منم چون معمولا روزا نیستم شبا کم کم شروع کردم به مرتب کردن کمد دیواری ها و کشوها و کابینت ها و ...که به نظرم سخت ترین قسمت کاره با بچه و ععغالبغافتبفنحخحهغبفیقثثی(خودت میدونید دیگه اینا چی بود و برای کی بود ) که ۴ روز مرتبی براشون اثر نداره و ... باید تا سه شنبه تمومش کنم که چهارشنبه و پنجشنبه کارگر میاد دیگه کار اینجوری نمونده باشه ولی هنوز اتاق هستی و اتاق کار مونده ٬سه تا کشوی گل سر هستی دیشب ۳ ساعت طول کشید ٬ماجراشم از این قرار بود که روزهای چهارشنبه و جمعه هستی به شدت به حرف من گوش میده(مدیونید اگر فکر کنید برای دیدن آ کا د می گ و گ و ش اینجور دختر باب میل من میشه چون یهو قاطی کنم میگم سر ساعت ۱۰ خوابببببببببببببببببب )٬ساعت ۹:۳۰ از بیرون رسیدیم خونه ٬گفتم برو بخواب خسته ای صبحم مدرسه داری٬گفت نه خسته نیستم میخوای کشوهای گل سرم رو مرتب کنم ؟؟ ٬منم که اون سه تا کشو برام بینهایت سخته مرتب کردنش٬ گفتم آره ٬به باباش گفتم یه پتو بندازه جلوی تی وی و سه تا کشوی هستی رو ببره بزاره جلوش تا هم نگاه کنه هم اونا رو مرتب کنه٬خواهری که شما باشید گول خوردم در حد تیم ملی٬ هستی برنامه رو بدون چشم بر هم زدنی نگاه کرد و تمام کش های سرشو جوری هم زد که خیلی بدتر از اولش شد( دقیقا مثل سبزی هم زدن موقع پاک کردن)بعد که برنامه تموم شد گفت مامان جون شب بخیر من خیلی خوابم میاد بقیشو خودت مرتب کن لطفاااااااااااااااااااااااا٬وایییییییییییییییییی منو میگی دندونم در حد انفجار درد میکرد و حالم خوب نبود هستی هم با سه تا کشویی که هنوز دوتاش رو دست نزده بود و به شدت همه چیو مخلوط کرده بود و ... داشت بوسم میکرد که بره بخوابه٬چندتا جیغ بنفش کشیدم و غر زدم که چرا اینجوری کردی و چرا باید ده پونزده تا سرویس بدلی و طلا و کش و گل سر و کیلیپس و قلک و تورای سر و ساعت و .... اینجوری تو هم گره خورده باشه و ... به محمودم گفتم من حق دارم وقتی کشوهای مرتب رو اینجوری میکنید و میندازید گردن من جیغغغغغغغغغغغ بزنم و بندازمتون از این طبقه ۸ پایین یا نه؟؟؟؟ گفت آره خداییش حق داری٬بعدش گفتم یادته دیروز که رفته بودیم خرید یه تل رو یه رج کانوا چسبونده بود و سرش کرده بود و وقتی کلاهشو برداشت بهش گفتم اینو بردار قشنگ نیست تو این پاساژ این تل رو سرت٬گفت من که تل ندارم یکی بخرید تا اینو دربیارم منم نخریدم و ...؟؟؟ گفت آره ٬گفتم بشماررررررررررر ۱۵ تا تل اینجاس یکی از یکی قشنگتر منتهی وقتی اینجوری میزاره تو کشو وقتی میخوادشون پیدا نمیکنه٬نگاه کن بیشتر گوشواره ها لنگه به لنگه و بی پشت و ... ای امانننننننننننننننننننننننننننن ٬خلاصه تا ۲ نصفه شب با درد و اشک و زیر لب غر زدن در حالی که اونا خواب بودن همون سه تا کشو رو مرتب کردم و کلی چیز میز به درد نخور انداختم بیرون و .......................٬کلی از کارام مونده ولی این چند روزم همشو خونه نیستم و میترسم تا سه شنبه تموم نشه ...

 

پنجشنبه بین کلاس تیزهوشان و فاینال زبانش ٬با پدرش رفتند نمایشگاه تو مدرسه ٬که حدود چندماه براش زحمت کشیده شده بود ٬هستی کلی هیجان داشت و با عکسا و تعریفی که دیدم و شنیدم معلومه نمایشگاه خیلی خوبی بوده ... ٬نتیجه زبانش هم خدا رو شکر خوب بود و ما راضی

اینم عکسای نمایشگاه روز پنجشنبه

 

سفره هفت سین مدرسههههههههه

دمش گرم !

بــــــــــــاران را می گویم

آرام به شانه ام زد و گفت

امروز خیلی خسته شدی

بـــــــــرو….

برو استراحت کن ، من به جایت می بارم !

بترسید از آدم هائی که عاشق نیستند

ولی عاشق کردن را خوب بلدند !

وقتی آدم ها شما را ترک می کنند؛

مانعشان نشوید.

شما با کسانی که رهایتان می کنند آینده ای ندارید؛

آینده شما آن هایی هستند که در زندگیتان می مانند

و در همه حال همراه و همقدم شما هستند ...

 همگی روزهای بدو بدو و کارهای زیادی داریم،انشالا که برای همتون روزهای خوبی باشه و خدا هیچ مردی رو شرمنده ی زن و بچش و هیچ سفره ای رو خالی و هیچ دلی رو غمگین نکنههه باشد که هر کدوممون به اندازه ی توانمون و دلمون تو شادی دیگران نقشی هرچند کوچک داشته باشیم

توجه توجه: با فایرفاکس تمام عکسها دیده میشود

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ
یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۱
آقاجونم روحت شاد ....

سلام به شما دوستان عزیز و مهربونمون ٬امیدوارم روزای اسفند ماه به خوبی و خوشی براتون بگذره و کم کم آماده بشید برای آغاز سال جدید و کلی اتفاقهای خوب انشالااااااااااااا  

زندگی در جریان است و میگذرد ، گاهی اینقدر با عجله و بی وقفه که نمیفهمیم روزا و شبا از کجا میان و به کجا میرن ... ،تازه دیروز یعنی شنبه امتحانای ماهیانه ی هستی خانوم تموم شد و کمی سبک میشویم انشالا ،البته نهههههههههه اینهفته هم سبکی وجود نداره، چون چهارشنبه ۱۶ اسفند، امتحان movers داره که از طرف زبان مدرسه معرفی شده و از نظر من و پدرش آزمون مهمی هستش که امیدواریم بتونه نتیجه ی خوبی بگیره و پنجشنبه 17 اسفند هم فاینال کلاس زبانش هستش و کلا اینهفته زبان خوندن داره ،که خدا رو شکر این یکی به عهده ی پدر محترم میباشد که اگر خدا بخواد و دیر نیاد شبا و خیلی خسته نباشه و سریال نبینه و خوابش نبره و ... انشالا با هستی کار خواهد کرد

موفق باشی گل من

آزمون روز جمعه 11 اسفند که برای اولین بار ریاضی و علوم تیزهوشان رو 100 زده و تراز 8700 آورده توش و دوباره با اصرار پشتیبان، آزمونش به تیزهوشان تغییر پیدا کرد(من هیچ اصراری به اینکه تو آزمون تیزهوشان شرکت کنه ندارم و همینکه آزمون میده راضیم ولی خودش با پشتیبان هماهنگ کرده و تصمیم گرفته ،منم به نظرش احترام میزارم و خوشحالم از اینکه خودش آزمونهای سخت تر رو انتخاب کرد با اونکه میدونه ترازش پایین تر خواهد اومد و ممکنه مثل این آزمونها تو لیست برترها نباشه)

همونطور که میبینید درسهای خوندنی رو مثل همیشه بی دقتی کرده و ...

بعد از مدتها از خودم ذوق نشون دادم و این ژله های مغزدار گل رز رو برای مهمونهای روز جمعه مون درست کردم که بسی خوشمزه شده بود و بسیار مقبول افتاد(خانواده ی آقای پدر) 

امروز ۱۳ اسفند ۹۱ ،چهارمین سالگرد فوت آقاجون مهربون خودمه که هرگز یاد و خاطرش برام کمرنگ نمیشه و نخواهد شد ،چهار ساله این عکس رو تو همچین روزی میزارم تو وبلاگ هستی ،عکسی از آخرین تولد هستی که آقاجون اومد خونمون و ....

آقاجونم روحت شاد ،تو یکی از بهترین بابابزرگهای دنیا بودی و هستی ،از همونجایی که الان هستی مواظب اولین نتیجه ات هستی من باش و نزار تو این آشفته بازار ....

اگر من و تو ، اندیشه‌ مان عشق نباشد ، چه بر سر دنیا خواهد آمد ؟!

در دنیایی که همه ، نفس‌ هایشان سرشار است از صدای ضرب سکه‌ ها

و کلاه‌ هایی که از پی هم برداشته می شوند ! برای ذره‌ ای بیشتر دارا شدن ؟!

نازنین ، اگر اندیشه من و تو هم عشق نباشد ، همین واژه‌ های ساده هم به یغما می‌ روند ،

و دیگر چیزی از دل نمی ماند ،

بگذار لااقل ما به حرمت عشق ، کمی انسان باشیم.

همین کافیست !!!

دوست داشتن را نمی توان پس انداز کرد

باید خرج کرد

از گفتنش نترسید

زیبائی خجالت ندارد

معجزه گفتنش را همان موقع خواهید دید !

ساده لباس بپوش، ساده راه برو، اما

در برخورد با دیگران ساده نباش

زیرا سادگی‌ات را نشانه می‌گیرند برای درهم شکستن غرورت.

"مرحوم حسین پناه

 دوست داشتن

ربطی به دیدن ندارد!

ادم ها

هنوز خدا را دوست دارند ....

همیشه شاد و برقرار باشید

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٢:٤٤ ‎ق.ظ