هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
پنجشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٠
محمود عزیزم روزت مبارکککک

این پست رو به خاطر تبریک روز مرد و پدر٬حدود ساعت ۳:۳۰ نیمه شب ٬در اولین ساعات روز پدر با یک عالمه خستگی و ...گذاشتم٬تا بگم محمود عزیزم٬ من و هستی خیلی دوستت داریم و به وجود نازنینت و اینهمه سعی و تلاش شبانه روزیت افتخار میکنیم و قدرتون رو میدونیم٬امیدوارم سالیان سال٬سایه ی پر مهرت بالای سر من و شیرینی زندگیمان٬ برقرار و مستدام باشد

تبریک به کسی که نمی دانم از بزرگی اش بگویم یا مردانگی، سخاوت، سکوت، مهربانی و... بسیار سخت است٬ پدرم روزت مبارک

بابا محمود عاشقتمممممممممممممممم(هستی)

روز پدر به پدر خوبم٬پدر شوهر نازنینم و تمام مردان و پدران مهربان و باوفای ایران زمین٬ مخصوصا خواننده های خوبه خاموش و روشن وبلاگ هستی٬مبارک

 ذکر من، تسبیح من، ورد زبان من علی است
جان من، جانان من، روح و روان من علی لست
تا علی (ع) دارم ندارم کار با غیر علی
شکر لله حاصل عمر گران من علی است

ولادت باسعادت مولای عاشقان، امیر مؤمنان، علی علیه السلام،بر همگان٬ مبارک باد

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۳:۳٠ ‎ق.ظ
دوشنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٠
تموم شدن سربازی دایی امیر، کارنامه ی هستی و ماااااااااا

 سلامممممممممممم٬خوبید خوشید سلامتید انشالااااااااااا٬ما هم ایییییییییی٬وضع زندگیمون الان از اون چیزی که دیدید صدبرابر بدتره٬ولی خب چون خودمون خواستیم ناراحتی نداره و باید هر جور هست طاقت بیاریم تا تموم بشه٬البته حداقل یکماهی کار داریم٬خدا خودش صبرمون رو افزایش بده شدیددد٬اصلا نمیخوام پست ناله و غرغری برای شما خواننده های عزیز و دوست داشتنیم ٬که وبلاگ هستی خانوم رو دوست دارید بزارم٬خدا رو شکر که تنمون سالمه و ...(البته اگر بشه با وجود سردردها و گردن درد و زانو درد و ...گفت سالم)سه شنبه ی پیش ٬کارنامه و نتیجه ی یکسال تلاش خانومی ما رویت شد

فریزر رو باز کردم که گوشت بردارم٬ دیدم این تو یخچاله٬گفتم حتما شلوغ پلوغه خونه٬به جای سطل آشغال ...برش که داشتم دیدم بلههههههه٬هستی خانوم جای قرصها آب ریخته و برای خودش یخ گذاشته تو فریزرررررر٬خداییش قالب یخ این شکلی دیده بودید؟؟

من تو خونه زندانی شدم و نمیتونم دربیام٬درسته زیاد اهل بیرون اومدن نبودم٬ ولی هر وقت دلم میخواست میرفتم پیش مادام٬خرید٬کلاسهای هستی و ...الان تو خونه هم٬ صبح تا شب ٬زندانیم تو این گرمااااا٬پارکتهای پذیرایی به اتاق خوابها منتقل شد و اتاق ما و هستی که قبلا کاغذ دیواری نبود٬کاغذ دیواری شد و ...٬اگر فکر کردید این لباسها رو محمود و امیر٬ ساعت ۲ نصفه شب به اتاق هستی منتقل کردن٬ تا من جا به جاشون کنم٬سخت در اشتباهید٬ چون اونا اینقدر فکر من بودند که٬ اصلا لباسهارو مچاله و ...نکردن و مرتب و تاکرده جابه جاشون کردند و ...خدا شاهده فردا صبحش٬ فقط دو ساعت نشسته بودم و فکر میکردم از کجا شروع کنم و ...

هستی فقط پرید رو لباسا و گفت ازم عکس بگیر٬بعدشم رفت بیرون و درم بست٬ تا خود شب

دکوراسیون اتاقش کمی تغییر کرد و چیدمان کتابخونه و ...اینجا میز گرد و جلسه ی باربی هاست٬اونم هواپیمای شخصیشونه ٬این عکس٬ بعد از مرتب کردن و گذاشتن تو کمد هستش

بالای تخت خواب٬ که دیگه کتابهاشو کلا از این قسمت برداشتم٬بعد از کلی کم کردن عروسکها و اسباب بازیهاش و بخشیدنشون٬اینارو که بیشترشون هدیه و کادو بود٬به سختی جا دادم تو اتاق

فعلا چند تا عکس میزارم چون قسمت کمد دیواری و ...هنوز تکمیل نشده٬خیلی وقت برد تمیز و مرتب کردن و جابه جایی اینا که هر کدوم یه جا رفته بود

حتما از کاغذ دیواری نارنجی و جای جدید عروسک صورتیا و کل اتاقش و...بازم براتون عکس میزارم٬دو روزه نجار داره تو خونه کار میکنه و تمام خونه و بالکن٬خاک اره و ...

عکسهای نهایی رو٬ آخر سر با هم میزارم٬وقتی خونه تکمیل شد و من خلاص٬اینا رو دیگه از بس حالمون رو پرسیدید٬ گذاشتم که بدونید برام عزیزیدو زیاد منتظر نمونید

پی نوشت ۱:روز کارنامه٬برنامه ی تابستونی مدرسه رو دادند٬ که متاسفانه کلاس زبان و شنا که مورد نظر من بود٬ دقیقا با کلاسهای ق ل م چی یک زمان میوفتاد که از خیرش گذشتیم٬امروز هم کلاس شنا تموم شد و طرح سباح به خیر و سلامتی گذشت٬یعنی در حال حاضر هستی خانوم ٬هیچ کلاس دیگه ای ثبت نام نشده و شدیدا در خدمت من هستش و تا میتونه و در توان داره رو اعصاب من ...البته خودم دنبال کلاسهای دیگه نرفتم ٬چون خونه هنوز کار داره و من واقع تو بردن و آوردن و ...مشکل دارم و چون باید کلاسهای مختلف بره که پشت هم نیستند٬ نمیتونم به آژانس و ...بسپارمش و با آرامش به کارهام برسم٬برای همین فعلا همینجوری مونده تا ببینم چه میکنم ....

پی نوشت ۲:پنجشنبه ۱۹ خرداد ۹۰ ٬س ر با زی دایی امیر هستی خانوم٬ تموم شد و از جمعه اومده پیش خواهر کوچیکه و داره تو کارهای مردونه کمکمون میکنه٬اینقدر خوشحالم که بالاخره تموم شد٬یادتونه اومدم و نوشتم داره میره سر با زی و جاش خوب نیوفتاده و ...؟؟؟وای که چقدر زندگیمون داره تند تند میگذره و ...

پی نوشت ۳:امشب امیر میره خونشون٬دستش درد نکنه٬ من اصلا راضی نبودم زمانی که فقط تا ۶ مرداد وقت داره برای کنکور٬حتی یک ساعتشم به خاطر ما از دست بده٬با اونکه برای امسال روش حساب نمیکنه ٬ولی امیدوارم این ته تغاری ما بتونه رشته ی سخت خودش(مهندسی تعمیرات و نگهداری هواپیما) رو ادامه بده و مثل همیشه بتونه باعث افتخار هممون باشه٬ما هم شب نشینی٬ میریم خونه ی عمو بزرگه ی خودم٬ که تازه با خانومش از مکه برگشتند

پی نوشت ۴:یا جایی نمیریم یا وقتی جایی دعوت میشیم٬ دوتا دوتا جور میشه٬پنجشنبه هم مولودی مادام دعوت دارم٬که برام رفتنش خیلی مهمه و خیلی وقته منتظرش بودم ٬هم تولد دختر عمه ام(فقط جوونها هستند،یه چیزی تو مایه پ ارت ی)حالا موندم چه کنم؟؟؟٬خونه هم که هیچی رو هوا٬همه ی درهای کمد دیواری ها رو برداشتن امروز٬تا یه هفته همه چی اپن هستشاحتمالا یه جوری برم که به هردوش برسمممممممم

فردا ۲۴ خرداد٬تولد ۲۳ سالگی دایی امیر٬ داداش کوچیکه هستش(همه بهار ٬من زمستون)٬که از همینجا بهش تبریک میگم و یک دنیا خوشبختی و موفقیت و سلامتی براش آرزومندم

امیر عزیزم٬تولدت مبارککککککککک

دایی امیر تولدت مبارک(هستی)

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ
سه‌شنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩٠
اندر احوالات مااااااااااا

 از پست قبل تا حالا تقریبا جز خرید و کارای خونه،جایی نرفتیم و تمام تعطیلات رو هم تو خونه گذروندیم(جز شنبه ناهار که به اصرار خانومی رفتیم فرحزاد)،هر کاری هم کردیم هیچ کس تو اون چند روز، که بهترین زمان برای ما بود که محمود خونه بود و میتونست بالای سر کار باشه،راضی نشد بیاد کار انجام بده و خودمون هی دور خودمون چرخیدیم و از اونجایی که تمیز کاری و نظافت، فعلا تاثیری تو وضعیت خونه نداره هی حرص خوردیم

قربون لطف و مهربونیتون برم، که مدام جویای احوالمون هستید و حال ما رو میپرسید و میخواید بدونید ما کجاییم و داریم چه میکنیم،والا جونم براتون بگه تمام خونه در گیر کار هستش و از اسباب کشی،وضعیت خونه و زندگیمون بدتره،خودمونم تو خونه هستیم و کلی وسیله هم هست که خودش کارو کندتر و طولانی تر کرده،منم نمیتونم از خونه بیام بیرون و باید همش بالای سر کارگرها و ...باشم،هستی هم دیگه نگو، از بس حرف ازم میکشه ...، تا الان که پیشتون هستم فقط حموم کلا تموم شده(تمام کاشی های دیوار و کف و وان حموم و توالت فرنگی و دستشویی و تزیینات و ...عوض شد)و شیشه ای کردن بالکن توی آشپزخونه،هنوز کلی کار اساسی تر و پر زحمت تر مونده(نهضت حالا حالاها ادامه دارد)، که چون به هیچ کس هنوز حرفی ازشون نزدیم و معلوم نیست دقیقا میخوایم چیکار کنیم، اینجا هم نمینویسم،فعلا چند تا عکس از خونه ی بهم ریخته و شلوغ براتون میزارم، تا وقتی کارامون کلا تموم شد و وقتم بیشتر شد، عکسهای تغییر یافته رو براتون رمزی بزارم، که بتونم رمز بهتون بدم،فعلا هیچ تغییری برام ممکن نیست و وقتش رو ندارم،دیگه نمیخوام همون عده ی کم، آدم نفهم و بی شعور هم...

یه گوشه از پذیرایی که بعلت خراب شدن یک سوم از پارکتهای سالن تو اتفاق اخیر و پیدا نکردن مقدار کافی برای تعویض قسمتهای خراب ،مجبور به جمع کردن همین مقدار سالم و منتقل کردنشون به اتاق خوابها شدیم و الان دیگه ازشون خبری نیست(من کلا عاشق پارکت و این رنگم،خیلی هم راضی بودم همه جوره ولی ....)

میز ناهارخوری و بهم ریختگی سالن پذیرایی و ...،به علت خالی کردن اتاق خوابها و جمع کردن پارکت خود پذیراییییییییییییییییو منتقل کردنشون به اتاق خوابها، که این خودش یعنی زیر و رو شدن کل خونهههههههههههههههههههههههههههههههههههه

اتاق کار ،که مقداری از وسایل دو اتاق دیگه بهش منتقل شده و من دیشب اون وسط خوابیدم و از اونجایی که خیلی بدخواب هستم و تو خونه ی خودمونم جام عوض شه خوابم نمیبره،تقریبا تا صبح سقف اتاق رو نگاه کردم و جون دادم تا ۷ صبح خوابم برد و ۹ بیدار شدم

حالااااااااااااااااااااااا فهمیدید ما کجا هستیم و چه میکنیم؟؟؟؟

پی نوشت ۱:هنوز دو سه جلسه از کلاس استخر مدرسه ی هستی و طرح سباح مونده ،که تو این وضعیت بردن و آوردن هستی و تنها گذاشتن خونه و زندگی با کارگر خیلی برام سخت شده،البته تا مامانم بود مشکلی نبود، ولی مامانم بعد از ۱۰ روز، پنجشنبه رفت خونشون و ...

پی نوشت ۲:چهارشنبه صبح هم، باید برم کارنامه ی هستی رو بگیرم،محمود میگه ما که نتیجه رو میدونیم نرفتی هم نرفتی،ولی عمراااااااااااااا ،من تا کارنامه ی دخملم رو نگیرم، دلم آروم نمیگیره،برای همین گفتم چهارشنبه،کارگرها ساعت 10 بیان که من 9 برم و برگردم

پی نوشت ۳: دوستان عزیز و محترم، اگر حرف و مشکلی با من ، نوشتنم، پز دادنم و  ...دارید، برای خودم کامنت بزارید، چرا میرید تو وبلاگ بیتا و برای اون از من مینویسید؟؟؟چرا میرید به اسم من برای دوستانم کامنت میزارید و آدرس وبلاگ زشت و زننده تون رو به اسم من میزارید؟؟؟مطمئن باشید کسی که ۴ ساله خواننده ی منه و با روحیاتم آشناست، امکان نداره باور کنه که من یک کلمه هم برای کسی کامنت زشت یا حرف ناجور و ناراحت کننده بزارم که دلش بشکنه و ...هر کسی هم باور کنه دیگه دوست و خواننده ی واقعی من نیست و برام مهم نیست چی میخواد فکر کنه،پس دست از کارهای غیر اخلاقی تون بردارید و مزاحم کسی نشید و بزارید کسایی که به این دنیای مجازی دل خوش کردند، امیدشون ناامید نشه و جایی برای حرف زدن و دوست داشتن داشته باشند و معادلاتشون بهم نریزه،وقتی وبلاگی نویسنده ای، کسی رو، دوست ندارید،نخونیدش و خودتون رو اینهمه آزار ندید،که مجبور بشید بیایید و عذرخواهی کنید و ...بالاخره منم اگر سکوت کنم یا نفهمم کی هستید ،یکی اون بالا هست که لحظه به لحظه شاهد کارها و رفتارتونه و هرگز حق من و هیچ کس دیگه ای نزد خدا از بین نمیره و خودش بالاخره یه روزی یه جایی، جواب تمام توهینها ،تهمتها و قضاوتهای بی جاتون رو خواهد داد،زندگی نوشین ها و بیتاها و مریم ها و ....تو این چند خط نوشته خلاصه نمیشه و من و شما شایستگی قضاوت و ...نداریم،فقط و فقط و فقط خداست که میتونه قضاوت کنه و ....

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ
دوشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٠
کلاس سوم بای بای

سه شنبه ی پیش(روز مادر)،کار تعمیرات و ...رسما شروع شد،هستی خانوم هم کلاس سوم رو ،روز چهارشنبه ۴ خرداد ۹۰ به پایان رسوند و فارغ التحصیل شد،تمام مدت با مامان و هستی خونه بودیم،حالا حالاها کار داریم و ...،تو همین دو سه روزه،هستی خانوم اینقدر رو اعصابم بدو بدو فرمودند که موندم چه جوری وقتشو پر کنم، که خودمم تو این گرمای تابستون هلاک نشماصلا نمیتونه بیکار بمونه،هی میره میاد میگه حالا چیکار کنم؟؟،هر کاری میگم، میره نیمساعت دیگه میاد میگه حالا چیکار کنم؟؟وقتی کار کم میاره، همش تو آشپزخونه و سر گاز و ...دور و بر من میچرخه و با همه چی کار داره،اونم تو این کار و بهم ریختگی و وضعیت نابسامان خونه،دو دقیقه نمیشینه،انگار اومده پیک نیک،یه ذوقی داره رو پتو میشینه،تو اتاق خودش دووم نمیاره و همش تو گرد و خاک وول میزنه،دلم میخواست خرداد ماه رو خوب استراحت کنه و برای خودش باشه، ولی اینقدر وقت اضافی داره که اگر واقعا کار نداشتم و میتونستم، حتما کلاس میبردمش تا وقتش حروم نشه،تازه کلاس طرح سباح، هنوز تموم نشده و دارم دو روز در هفته میبرمش استخر،امروزم وقت ثبت نام کلاس چهارم بهمون داده بودند از طرف مدرسه،که رفتمو ثبت نامش کردم،فعلا همون کلاس علوم و ریاضی چهارم ق ل م چی برای تابستون ثبت نامش کردم و شرایط کلاس بردن و آوردنش رو ،حداقل تا آخر خرداد ماه ندارم،کارنامه و نامه ی اعمالش رو هم نگرفتم ،۱۸ خرداد به امید خدا میگیرم و ...

پی نوشت ۱:بهار اومد و رفت،یک پارک نبردیم این بچه رو،خیلی وقته یک سینما و یک گردش درست و حسابی نرفتیم،بیشتر آخر هفته ها رو هم خونه بودیم و ...گاهی اینقدر گرفتار و مشغولیم، چه از لحاظ فکری و چه از لحاظ کاری، که احساس میکنم اونجوری که باید هستی رو بیرون نمیبریم و براش کم گذاشتیم،انشالا کار خونه تموم بشه،حتما از خجالتش در خواهم اومد،با تمام اذیتها و شیطنت ها و جواب دادنها و ....دوستت دارم عزیز دلم و بهترینها رو برات میخواممم

پی نوشت ۲:یکی دوتا کلاس و برنامه داشتم برای خودم،که همینجوری رو هوا مونده و تا کارام تموم نشه ،نمیتونم به چیز دیگه ای فکر کنم،اونا هم بمونن برای بعد ...

پی نوشت ۳:یک موردی که چند وقته میخوام بنویسم و یادم میره(که دیگه الان لازم میدونم اینجا برای همه بنویسم)،این بود که تقریبا از قبل از عید، مدام کامنت و ایمیل در مورد انتخاب مدرسه و ...دارم،که به تمام دوستان عزیز که من رو تو این زمینه قبول داشتند و لطف زیادشون شامل حالم بود، یک جواب بیشتر ندادم اونم اینه که،من واقعا نمیتونم کمک زیادی تو این زمینه به دوستان بکنم،چون هم تجربه ی جالبی تو این زمینه نداشتم و هم خودم کلی مدرسه برای ثبت نام هستی در نظر داشتم که بردم و تو آزمونهاشون شرکت کرد و چند جا پیش ثبت نام کردم و ...در نهایت فکر میکردم حتما بهترین گزینه رو انتخاب کردم،در صورتی که بهترین نبود و مجبور شدم مدرسه شو برای کلاس سوم عوض کنم و ...انتخاب مدرسه و توقع پدر و مادرها با هم فرق میکنه و مسلما همه مثل هم فکر نمیکنند و انتظاراتشون برابر نیست،مدرسه ای که از نظر من مناسبه میتونه برای مادر دیگه ای جالب نباشه و بالعکس،برای همین من به شخصه تو این زمینه کمکی نمیتونم براتون باشم و دلم نمیخواد حرفی بزنم که بعدها ته دلتون هم، منو بابت نارضایتی هاتون مقصر بدونید،توی تحقیقات من هم، این مدارس از نظر خیلی ها عالی بودن، ولی از نظر من نبودند و ...امیدوارم منظورم رو درک کرده باشید و از این بابت ازم دلخور نشید،بهتون پیشنهاد میکنم در مورد مدرسه ی مورد نظرتون بیشتر تحقیق کنید و به حرف یکی دو نفر تصمیم نگیرید،البته گاهی حساسیت و سختگیری زیاد مشکل بیشتری ایجاد میکنه ،در هر صورت برای تک تک عزیزانتون بهترینها رو آرزومندم

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ
دوشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٠
تولد خاله بیتا و روز زن و مادر مبارککککک

امروز تولد خاله بیتای عزیز هستی خانوم هستش٬که این پست رو گذاشتیم٬ تا از اینجا بهش تبریک بگیم٬خاله بیتا جون تولدت مبارککککککک٬انشالا سالیان سال در کنار کیان و کیارش عزیزمون٬زندگی خوب و خوشی داشته باشی٬یک دنیا سلامتی و خوشبختی و موفقیت براتون آرزومندیم

بیتا جون٬آبجی بزرگه٬تولدت مبارککککککک

بی محبت مادر/ یک قنات بی آبم

مثل راه بی مقصد /  مثل عکس بی قابم

بی محبت مادر / از شکوفه ها دورم

یک کبوتر بی بال / یک چراغ بی نورم

بی محبتِ مادر / چون لبان بی لبخند

ساکتم و غمگینم/ مثل بلبلی در بند

بی محبت مادر / در دلم صفایی نیست

از بهار در قلبم  / هیچ رد پایی نیست

از همین جا٬روز مادر و زن رو٬ به مامان گلم٬که امروز اومده خونه ی ما و امسال روز مادر در کنار منه٬مادر شوهر خوبم٬تنها خواهرم بیتا٬زن برادر مهربونم سمیرا٬مامان بزرگ دوست داشتنیم٬و تک تک دوستان عزیز وبلاگی و غیر وبلاگیم و تمام زنان و مادران دنیااااااااا ٬که این صفحه رو باز کردند و چشمشون به این متن افتاد٬از صمیم قلبم تبریک میگم و براشون یک عالمهههههههه٬سلامتی و آرامش و شادی آرزومندم(چون عزیزانم٬ تعدادشون زیاده و ممکنه کسی از قلم بیوفته اسمی نبردم٬ ولی همتون تو قلبم دارید میچرخید و ....)

مامان آذر روزت مبارکککککککککککککک

این کارت از طرف من و هستی٬تقدیم به تمام زنان و مامانهای دنیااااا

دوستتون داریم تا وقتی زنده هستیممممممممم

 پی نوشت:مادر جون٬ امروز اومد خونه ی ما٬تا رسما فردا کار تعمیرات ما شروع بشه و من و هستی تنها نباشیم٬اینقدر کار داریم و گرفتارم که اصلا نمیخوام جلو جلو بهش فکر کنم٬از بس کامنتهای محبت آمیز و همدردیهاتون بهم انرژی مثبت داده ٬میخوام همونجوری که همه ازم انتظار دارند٬ با یک مدیریت و برنامه ریزی دقیق٬کارامو پیش ببرمو فکر هیچ چیز رو نکنم(حقیقتش خجالت کشیدم)٬خدا رو شکر ٬دست دست کردن محمود٬باعث شد هستی امتحاناتش تموم بشه(چهارشنبه آخریشه) و حداقل خیالم بابت اون راحت باشههههههههه

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ