هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠
هفته ای که گذشتتتتت

سلام به روی ماه همه ی دوستان عزیزم،دلیل تاخیرمون چیزی نبود جز مطلب خاصی برای نوشتن نداشتن و از طرفی سرعت پایین نت و ایراد و ویروسی شدن لپ تاپ منناراحت، که دارم فردا میدم محمود ببره درستش کنه،حالا کی بیاد دستم نمیدونم،من عادت ندارم با برنامه ی بی شکلکه فایر فاکس پست بزارم و همیشه با اکسپلورر پست میزارم و محیط و فضاشو بیشتر دوست دارمقلب،متاسفانه برنامه ی اکسپلورر هم کار نمیکنه و مجبور شدم این پست بد شکل و بی شکلک رو با فایر فاکس براتون بزارم که بیشتر از این منتظر و نگران نشید(شکلک خجالتتتتتتتت)خجالت،هفته ی گذشته هستی خانوم دوشنبه سرما خورد و سه شنبه مدرسه نرفت،البته به محض اینکه فهمید سه شنبه مدرسه نمیره خدا رو شکر هیچ علائمی از سرماخوردگی توش دیده نشد و تا تونست شیطونی کرد و رفت اومد منو بوسید و بوسید تا منم مریض کرد با درجه ی سخت تر و مثل همیشه گوش درد شدیدناراحت،دقیقا همون دوشنبه یادم نیست چی خوردم که خیلی خیلی داغ بود و تا حناق جیگرم سوخت و کل سقف دهنم به قول دکتر پکیدددددگریه،یه چیزی میگم یه چیزی میشنوید وقتی دکتر رفتم اون چوب معاینه شو هر جا میزد جیغ میزدم و واقعا از اون درد و ناراحتی بیشتر از سرما خوردگیم اذیت شدم،الان بهترم ولی هنوز خوب نشدم و همچنان خوردنم مشکل داره بعد از یک هفتهنگران،اون دو سه روز تعطیلی هم،پنجشنبه خونه بودیم فقط عصرش من رفتم دکتر،جمعه شام خونه ی بهار عزیزم دوست خوب و مهربونم مهمون بودیم که خیلی خوش گذشتقلب،بهار جونم دستت درد نکنه با اونکه خودتم مریض بودی کلی زحمت کشیدی و با کادوی تولد خوشگلی که بهم دادی کلی شرمندم کردی(آیکون بوس و بغلللماچ)، مخصوصا هستی و باران که حسابی بازی کردند و  ...شنبه هم ناهار خونه ی مامان بودیم با داداش رضا اینا و شام همگی با خاله بیتا رفتیم کن و ....قلبصد البته که هستی تمام روزای این هفته رو پشت هم امتحان داشت و زبون من مو دراورد از بس گفتم هستی خانوم یه نگاهی هم به اون کتابهای بیچاره بندازعصبانی،حالا خوبه همون پنجشنبه امتحان یکشنبه رو ازش پرسیده بودم و جمعه صبحم آزمون ق ل م چ ی داشت و میدونستم درساشو بلده ولی بازم کلی حرصم داد ....استرس

این گلکاری جمعه که آی سوختممم از دو تا سوال تاریخ و جغرافی که جواب نداده و ...ناراحتولی عوضش برای اولین بار تمام سوالات المپیاد رو درست جواب داده و 100 زده خانومی ماااااخیال باطل

پی نوشت 1:خدمت دوستان عزیزی که در مورد مامانم مدام پرس و جو میکنند باید بگم،والا منم موندم چرا فعلا عمل قسمتش نیستخیال باطل،دو هفتس عمل لثه ش عقب افتاده و اصلا معلوم نیست عمل لازمه یا نه؟بعید میدونم تا اواخر بهمن ماه خبری از عمل زانوش باشه،خودش که کلافه شده و دلش میخواد زودتر عمل کنه ولی فعلا که جور نمیشه تا ببینیم خدا چی میخواد براشخواب،از همتون ممنونم که اینقدر با محبت و مهربونیدددقلب

گـــاهی بـاید به دور خـود یک دیــوار تنهایی کشید

نـه بـرای اینکه دیگران را از خـودت دور کنی نه….

بلکـه بـرای اینکه ببینی برای چه کسانی اهمیت داری که این دیوار را بشکنند!

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ
یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠
کاردستی هستی و تولد داداش آرشام عزیززز

ده روز گذشته اتفاق خاصی نیوفتاد که قابل نوشتن باشه٬پنچشنبه و جمعه هم جز یکسری خرید عقب افتاده که انجام شد جای خاصی نرفتیم٬چون هستی از شنبه امتحانات ترم اولش شروع شده و تا آخر هفته ی دیگه امتحان داره٬مامانم هنوز عفونت اریون از بدش خارج نشده٬ دندونش به جراحی کشید و فردا قراره جراحی لثه انجام بده٬حالا چرا تا اسم عمل اومده همه جاش عفونت کرده خدا میدونهههههههههه٬منم یکسری کارا داشتم مثل برنامه ی سفر تو بهمن ماه یا اسفند٬که تا عید کلا منصرف شدم تا تکلیف مامان روشن بشه و تا حدودی خیالم راحت بشه

پی نوشت ۱:کاردستی هستی خانوم توی مدرسه برنده شد و رفت برای منطقه

پیش قاضی ملق بازی

هیات داوران تشخیص دادند که بابایی هستی تو نقشه کشی مهارت زیادی دارد

پی نوشت ۲:امیدوارم فردا عمل مامان به خوبی و راحتی بگذره و زیاد اذیت نشه٬مامانم کلا بد گوشته٬ یعنی زخماش هم دیر خوب میشه هم ...

پی نوشت ۳:سه شنبه ۲۰ دی ٬تولد داداشی خوب و مهربون وبلاگستان٬ آرشام عزیز هستش٬که چند سالی میشه جزئ خواننده های وبلاگ هستی هستند و همیشه به من و هستی لطف دارند و با کمکهای همیشگیشون تو زمینه ی نت و ... بارها شرمندمون کردند٬بازم بابت تبریک تولدم تو وبلاگشون تشکر میکنم و از همینجا صمیمانه تولدش رو تبریک میگم

آرشام عزیز٬به قول خودت٬ زادروزت خجسته بادددددددددددددد

 روزی که تو آمدی

شعر نابی بودی

آفتاب و بهار با تو آمدند

روزی که آمدی

طوفان شد و پیکانی آتشین

در نقطه ای از جهان فرود آمد

و من با تو باور کردم

که می شود هم پای رنگین کمانی در باران قدم زد !

تولدت مبارک

!!!
|^^^^^|
|^^^^^^^^^|
[***********]

تولد تولد تولدت مبارک

مبارک مبارک تولدت مبارک

بیا یه آرزو کن ؛بعدش شمعاتو فوت کن

آرشام جان٬ یک دنیا سلامتی و موفقیت و خوشبختی در کنار عزیزانت برات آرزومندم

اینم جمله ی آخر این پست که طرفدار خاص خودش رو پیدا کرده:

گاهی حرف نزدن

از نداشتن ِ حرف نیست

از داشتن حرفِ زیاد است !

پس وقتی می بینی سکوت کردم صحبت نکنی سنگین تری!خواب

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ
شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠
اندراحوالات تولد بازی و تشکررر و درخت کریسمس ما

سلام و سلام به روی ماه همه ی شما دوستان عزیزم٬که واقعا منو با تبریکات قشنگتون از طرق مختلف بسیار بسیار شرمنده و خوشحال کردید٬از تک تک اس ام اس ها٬کامنتها٬تلفنها، مخصوصا تلفن تو اولین ساعات روز ۷ دی و دقیقا ساعت تولدم یعنی ۱ صبح که دو دوست عزیزمممممم زنگ زدند و بینهایت دلشادم کردند(اسمتونو نمیگم) و تلفن مژگان جون ظهر روز تولدم،از آلمان که بینهایت خوشحال و سورپرایزم کرد(بازم ممنونم عزیز دلم)،دوستان عزیزی که تو وبلاگهاشون تبریک گفتند،(بیتا خواهری،فاطمه جویکار عزیز،بازم مژگان جون،داداشی خوب و مهربون وبلاگستان آرشام جان(دیگه ببخشید شکلکش با بقیه فرق داره)، اگر کسی از قلم افتاده، من ندیدم شرمنده)،نهایت تشکر رو دارم و براشون بهترینها رو آرزومندم و امیدوارم بتونم تو شادیهاشون جبران کنمممممممممم ،و اماااااااااا از همسر خوب و مهربونم جناب آقای محموددددد ،که هم روز تولدم برام کیک کوچولو(از ترس اینکه دعواش نکنم) و سبد گل(با دو تا کارت از ترس هستی) خرید و هم جمعه که مهمون داشتم با کیک سورپرایز سفارشی ۴۰ نفرش برای ۱۰ نفر،کلی منو شاد کردددد،همینطور هدیه ی امسالش که اینقدر خاص و شرمنده کننده بود٬ که دلم میخواد بین خودمون بمونههههههه٬عزیزم مرسی بابت تمام خوبیهاتتتتتتتتتتتت

روز تولدم(میگم پس نوشیبنش چی شد؟؟میگه ببخشید دیگه رو یه ذره کیک جا نشد)

سورپرایز روز جمعه(کیک نامزدی برای یک تولد ۱۰ نفرهتوش کاملا شکلاتی بود) به مهمونا دادم بردن سرایدار و نگهبان و ....خوردن ،هنوز تو یخچال یک کیلوش مونده

هدیه ی تولد کریسمسی هستی به من

کادوهام همه بلیز بود،یعنی هم مامانم، هم بیتا ،هم رضا، هم امیر، همگی بلیز برام خریده بودند،کادوی هستی هم کار دست بود،یک قسمت از کادوی محمودم گوشی جدید سامسونگ گالاکسی تو بود(ممنون از همگیییییی)

روز پنجشنبه، هم من مهمونی زنونه دعوت داشتم، هم هستی تولد دعوت داشت،سرم گرم کارای مهمونی جمعه بود، که هستی حاضر شد و اومد گفت مامان یه ذره رژگونه بهم میزنی؟؟؟گفتم من دستم بنده برو خودت بزن،وقتی اومد بیرون دیدم بلهههههههههه عجب رژگونه ی خفنی همراه با سایه و ...،گفتم اینجوری میخواب بری؟؟؟گفت آره ببین چه خوشگل شدم،گفتم برو باباتو بیدار کن بگو حاضر بشه ببردت(میدونم محمود حساسیت داره به اینکار، گفتم بزار ایندفعه اون بگه که اینقدر بچه با من در نیوفته)،محمود تا چشماشو باز کرد گفت کجااااااا با این قیافه؟؟هستی بدو بدو اومد که مامان چیکار کنم بابا منو نمیبره تولد،گفتم دستمال بیار خوشگلت کنم تا ببره،خلاصه تا اونجا که میشد صورتشو پاک کردم و فرستادمش رفتتتتت

امشب شب سال نوی میلادی هستش و باز هم فرا رسیدن سال ۲۰۱۲ رو به همه ی عزیزان تبریک میگم و بهترینها رو براشون خواستارممممممممم

بیا به سالی که جدید و تازست خوشامد بگیم، بیا تک تک لحظه هاشو گرامی بداریم،

بیا این سال نوی پربرکت رو جشن بگیریم. کریسمس مبارک

درخت کریسمس سالن مادام اریت عزیز (دو تا ستاره ی طلایی هم من بهش آویزون کردم)

پی نوشت ۱:مامان تازه آزمایش داده و متاسفانه عفونت هنوز تو بدنش هست و فعلا باید دارو بخوره تا ببینیم چی میشهههه،پس هنوز تاریخ عمل و ....معلوم نیست

پی نوشت ۲:هستی از شنبه ی آینده، امتحانای ترم اولش شروع میشه و ۱۰ روزی باز امتحان داره،دیشبم پشتیبانش زنگ زد و گفت که خیلی درصدهاش خوبه و ...

پی نوشت ۳:از محمود خواسته بودم یک ریسه برای درخت مادام بخره و بیاره امشب،نمیدونم چی شده جو گیر شده،الان که اومده خونه یه درخت کوچولوی کریسمس هم برای خونه خریده،الان مشغول نصبش هستند پدر و دختر ذوق کرده،آماده شد عکسش رو تو همین پست اضافه میکنم

درخت کریسمس هستی خانوم(عکس داغ داغ)

خنده بهترین اسلحه جنگ با زندگیه…. !

امیدوارم همیشه مسلح باشی !

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ
دوشنبه ٥ دی ۱۳٩٠
تولد فاطمه جون و مامان نوشین،کریسمس مبارک و ...

پنجشنبه عصر هستی رو بردم و موهاشو به اصرار خودش یکمی کوتاه کردم٬این دفعه برعکس بود٬ من و محمود نمیخواستیم موهاش کوتاه بشه ٬ولی خودش دوست داشت کوتاه کنه ٬که در نهایت راضیش کردم که همون مدل رو دوباره بزنه و خیلی کوتاه نکنه٬جمعه صبح هم با محمود رفتن برای آزمون(که خدا رو شکر نسبت به سختی سوالا راضی بودم) و وقتی برگشتن رفتیم خونه ی مادر جون اینا و تا عصر اونجا بودیم ٬بعد از ظهرش هستی یادش افتاد که روز یکشنبه باید یک ضرب المثل رو بصورت کاردستی درست کنه و ببره برای نمایشگاه مدرسه٬کلی سر ضرب المثل بحث کردیم٬یعنی ما هر چی میگفتیم هستی میگفت اینو چند نفر درست کردند٬آخرش محمود گفت بیا اصلا پیش قاضی و ملق بازی رو درست کنیم٬هستی کلی خوشش اومد و هر چی گفتیم سخته و نمیشه قبول نکرد٬سر راه محمود یکسری لوازم براش خرید و اومدیم خونه ٬دو سه ساعت جمعه و دو سه ساعت شنبه شب وقت گذاشت تا تمومش کرد٬خداییش من که دیدم کلی لذت بردم٬از اینکه فکر و طرح رو همون لحظه تونسته بود طراحی کنه و همه چیز رو با نهایت دقت و نقشه تو کامپیوتر طراحی کنه و با چند تا مقوا و برچسب ...(کار کپی کردن از روی مدل یا جایی نسبتا راحت تره ولی همه چیز از ذهن و فکر خودت خیلی جالب و باارزش )٬بیشتر از همیشه به کار و طراحیش ایمان آوردم٬البته کارای اینجوری مخصوصا تو تعمیرات خونه و طراحی آشپزخونه و ...زیاد ازش دیدم ولی این ملق بازی درست کردنش با اون قاضی و دادگاه و صندلی و نیمکتهاش خیلی بهم چسبیددد٬شنبه هستی ساعت ۱۱ خوابید و کار رو کامل ندید(۱ تموم شد)٬یکشنبه صبح هم زنگ زدم و با سرویسش هماهنگ کردم که نیاد دنبال هستی٬تا محمود خودش ببردش که توی راه و سرویس٬ کاردستی رو خراب نکنه خانومیییییی

نمای کلی از پیش قاضی و ملق بازی

یک دادگاه واقعیییییی

اینم ملق بازی از جلووووووو

 روز یکشنبه ۴ دی٬ میلاد حضرت مسیح و کریسمس بود٬که از همینجا به تمام هموطنای عزیز مسیحی ٬مخصوصا مادام عزیزم تبریک میگم و یک دنیا سلامتی و شادی براشون آرزومندم٬همینطور فرا رسیدن سال نوی میلادی رو تبریک میگم و امیدوارم سال ۲۰۱۲ برای تمام مردم جهان٬ سالی پر برکت و پر از خوبی و خوشی و موفقیت و سلامتی باشههههههههه

 

امیدوارم بابانوئل به جای کادوی زیبا

تقدیر زیبا برای تو هدیه بیاره

تقدیر خوب رو نمیتونی الان حس کنی

اما در آینده میفهمی بهترین آرزو رو برات داشتم

کریسمس مبارک

از اینکه یک عده از دوستان روز تولدم رو یادشون بوده و جلو جلو تبریک گفتن٬علاوه بر شرمندگی ٬کلی خوشحالم شدم و بسیار بسیار٬ هم از اونها و هم از تبریکات پر از مهر بقیه در آینده٬ تشکر میکنم و میگم که خیلی دوستتون دارمممم٬بله دیگه ۷ دی دیگه ای اومد و یکسال به سن و تجربیات مامان نوشین هستی خانوم افزوده شددددددددددد٬سال پر فراز و نشیبی داشتم ٬پر از اتفاقات خوب و کمی هم اتفاقات بد٬ که شاید هرگز از یاد و خاطرم نره آثارشون٬ ولی زندگیه دیگه٬نمیشه همیشه همه چیز بر وفق مرادمون باشه و ...٬همینجا تولد دوستان عزیز دی ماهی وبلاگستان( که خودشون میدونند )مخصوصا فاطمه جویکار عزیز دوست و خواهر مهربون و خوبم رو٬ که دقیقا با ۱۰ سال فاصله ی سنی ۷ دی هستش بهش تبریک میگم٬یاد و خاطره ی تولد پارسالمون که یکی از بهترین تولدهای زندگیم در کنار فاطمه و بقیه ی دوستان وبلاگیم بود همیشه سبز و زیبا ٬تو خاطرم خواهد ماند٬البته فاطمه جون بازم پیشنهاد داد که امسال هم یک جشن کوچولوی مشترک دوستانه بگیریم(دیگه تولد گرفتن هر سال هر سال از من گذشته) که من بنا به دلایلی قبول نکردم ... امیدوارم به فاطمه جون و دوستان عزیزش خوش بگذره و تولدهای زیادی رو در کنار عزیزانش داشته باشه٬منم اگر خدا بخواد احتمالا جمعه شب٬ میزبان و در کنار مادر و پدر و خواهر و برادرای خودم خواهم بود

فاطمه ی عزیزم تولدت مبارککککککک٬همیشه شاد و برقرار باشی انشالااااا

هر جا دلت شکست خودت شکسته ها رو جمع کن!

تا هر ناکسی منت دست زخمیشو به رخت نکشه!!! 

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ