هستی شیرینی زندگی مامان و بابا
سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٩
هستی و روزهای آخر مدرسه

روز پنجشنبه٬ساعت ۳ تا ۵ بدو بدو با محمود رفتیم نمایشگاه کتاب و برگشتیم٬اینقدر گرمم شد تو غرفه ها که نتونستم زیاد بگردم و مستقیم رفتم انتشارات قلم چی و برای هستی خرید کردم٬سر راه هم چند تا مجموعه داستان براش خریدم که تابستون٬ کتاب داشته باشه برای خوندن٬محمودم براش دومینو خرید که خیلی مقبول افتاد٬متاسفانه کتابهای قلم چی کسری داشت و فلش کارتها و یکی دو تایی موند که بعدا بخرم

این کل خریدهای امسال هستی

این کتابهای درسی که برای کلاس سومش خریدم

این کتابهای داستان و دومینوهمه ی کتابها مجموعه هستش

این همون مجموعه کتابهای معنوی کودکان هستش٬ که ۳۰ تا کتاب توش داره

۱۰ تاییش در مورد سوال بچه ها از خداست ٬که هم فارسی و هم انگلیسی نوشته

روز جمعه تا ظهر خونه بودیم٬بعد رفتیم یک چرخی تو پارک نیاوران زدیم و ناهار خوردیم و اومدیم خونه ....

خانومی تو پارک نیاوران

برای چشمش که تو آفتاب میبنده بردمش دکتر که گفت مشکلی نداره

اینم دومینو که هستی با باباش درست کرد و خیلی قشنگ با یک ضربه همش افتاد٬میخواستم فیلمش رو بزارم ولی نتونستم تو پرشین گیگ فیلم بزارم و هر کاری کردم٬دانلود نشد

اینم ارگامی که محمود جدیدا برنامه شو از دوستش گرفته آورده٬ هر شب با هستی از اینا درست میکنند٬البته باید با کاغذ مخصوصش درست کنند نه سوالای دانشگاه؟؟؟؟فعلا دارن تمرین میکنند

شنبه و یکشنبه٬محمود رفت سر کار٬من و هستی درس خوندیم تو خونه٬مخصوصا امتحان زبان امروزش خیلی وقت گرفت٬نمره ی ورقه اش هم امروز آورد ۱۹ شده؟؟؟؟حالا تو کارنامه که از ۱۰۰ هستش و توصیفی٬ نمیدونم نتیجه چه جوری میشه؟؟؟؟؟دوشنبه هم رفتیم خونه ی مامانم و تا عصر اونجا موندیم و ساعت ۶ اومدیم خونهتا هستی دوره ای کنه و زود بخوابه٬آخه همچین عادت کرده بود که فکر میکرد بازم تعطیله و به زور فرستادمش تا بخوابه؟؟؟؟؟؟؟؟

 پی نوشت ۱:امسال از بعد عید و تعطیلات٬هستی خیلی هوایی شده بود و دو سه تا مهمونی و تولدش هم بیشتر باعث شد که حواسش پرت بشه؟؟؟پارسال خیلی بهتر بود و راحت قبول کرد که به کادوهای تولدش دست نزنه تا تعطیل بشه ٬ولی امسال خیلی اذیتم کرد؟؟؟؟چون دو هفته امتحان میان ترم داشتند و بلافاصله آخر ترم شروع شد٬خیلی برامون طولانی گذشت و واقعا من خودم خسته شدم و از خدا میخوام زودتر این ۵ تا امتحان تموم بشه و خلاص بشم از .....اگه خدا عمری بهم داد ٬از سال آینده چون همیشه تولد هستی تو فصل امتحانات هستش٬بعد از تعطیل شدن و امتحانات براش تولد میگیرم٬چون به جز روز تولد از دو سه هفته زودتر حواسش به تولده تا روزش برسه؟؟؟بعد از اونم حواسش به کادوهاست ٬که کی بازشون کنه؟؟؟؟

پی نوشت ۲:فردا میرم مدرسه برای ثبت نام کلاسهای تابستونی٬خودش که خیلی دوست داره بیشتره کلاسها رو بره٬اصلا هستی به خونه موندن عادت نداره و از سه سالگی تمام وقت مهد و مدرسه بوده٬پارسالم از فردای تعطیل شدنش رفت مهد کودک و ...من هیچ اصراری ندارم خودش بچه ی اکتیوی هستش

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ
چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٩
 


Photo Sharing - Video Sharing - Photo Printing

امتحانای خانومی از دیروز شروع شده و خدا بخواد روز ۶ خرداد تعطیل میشه و باید برای تابستانش برنامه بریزیم؟؟؟با توجه به اینکه مدرسه پایگاه تابستانی با ۱۸ کلاس خیلی خوب براشون گذاشته و یکجورایی هم گفته همه باید شرکت کنند٬احتمالا همونجا ثبت نامش کنم؟؟؟کلاسها شامل(زبان٬کامپیوتر٬ریاضی٬علوم٬نقاشی٬شنا٬اسکیت٬بسکتبال٬دومینو٬نمایش عروسکی٬موسیقی٬کاراته٬تئاتر عروسکی٬ارگامی٬خوشنویسی٬قرآن٬حرکات موزون٬قصه گویی )هستش٬که به نظرم خیلی عالیه ولی دقیقا نمیدونم ثبت نام چه جوریه؟؟آیا همه کلاسها رو باید شرکت کنند و مثل برنامه ی هفتگی  اجرا میشه که اونجوری باید همه رو بره؟؟یا باید از توشون انتخاب کنند؟؟؟باید یکسر برم ببینم چه خبره؟؟؟؟

عکس جمعه٬ قبل از رسوندن مادر جون به خونشون٬ که یکسر به فرحزاد زدیم

این بادی(اعضا بدن) قشنگ رو ٬من کشیدم برای کلاس زبان هستیدیروز هلاک شدم از بس تمام سعیم رو کردم که خوشگل بشه؟؟ولی از اونجایی که من نقاشیم اصلا خوب نیست٬خوشگل نشدیعنی صورت دختره مثل مونگولها شدهستی هم که دید ناراحتم٬ میرفت و میومد بوسم میکرد و میگفت مامان خیلی خوشگله دستت درد نکنهخداییش خود من که اینقدر زبان خوندم تا حالا تک تک اعضا بدن رو اینجوری نخونده بودم؟؟؟تا مژه و پلک و قوزک پا و ....این ترمشون کتابش خیلی مشکله٬ ولی هستی ماشالا خیلی باهاش خوب پیش میره و مدام کارت امتیاز میگیره؟؟؟امروزم یک کارت بابت این .....

اینم کارنامه درخشان دخملی منسمت راست ترین نمره ها ٬نمره ی هستی هستش

امروز قبل از کلاس پیانو گفت٬مامان از منو تدی(خرسش)عکس بندازاز اونجایی که تو اتاقش یک تدی گنده تر از این داره٬اینو گذاشتم رو پیانو تا هستی هر روز براش بنوازهلباسشم کادوی تولد دایی امیرش

آهنگ رشید خان رو هم٬ به در خواست دوستان وبلاگی براتون زد که هر کاری کردم نتونستم بزارمش؟؟؟یعنی سایت همیشگی دراپ شاپ فیلتر بود و ...اگر سایت خوب برای گذاشتن فیلم میشناسید٬ با دستور گذاشتنش برام بزارید تا فیلمش رو بزارم....البته بالای همین صفحه هر جور بود گذاشتمش ولی خودم نمیتونم ببینم؟؟؟احتمالا شما هم نمیتونید ببینید؟؟هر کس تونست ببینه بهم بگه لطفا

پی نوشت ۱:خیلی هاتون در مورد جاکلیدی ها و لیوان پرسیده بودید که باید بگم٬کار پسر عموم همینه و یک مغازه تو شهرک غرب داره که همونجا سفارش میگیره٬من عکسهای انتخابی مو ریختم تو سی دی و بردم مغازه و گفتم ۳۰ تا جاکلیدی و رو یخچالی برام بزنه ٬که نتیجه همون شد که دیدید؟؟؟روی لیوان٬تو بشقاب٬گل سینه٬تی شرت٬پازل و ....هر عکسی که بخواهید میندازه٬مثلا با آرم شرکتها براشون لیوان و ...میزنهبعد از لیوان هستی ٬محمود دو تا لیوانم با عکسهای آتلیه ای مون(بیشترشم من٬مثل اینکه اینجا رو خونده بود متحول ...)برای خودمون تو خونه سفارش داد که الان توش چای ریخته و آورده گذاشته اینجا٬یکیش آبی یکیش مشکی ٬که وقتی مایع داغ توش بریزی سفید میشه و عکسها نمایان میشه....من اینجا شماره و آدرس نمیزارم ٬ولی هر کدوم از دوستان که خواستند٬ ایمیلشون رو بزارند تا شماره بدم٬زنگ زدید بگید از طرف دختر عموت نوشین زنگ زدیم تا بیوفته دنبالتون و هر چی تخفیف به من داده عوضش رو از شما بگیرهقیمت لیوانهایی که روشن میشه ۷۸۰۰ تومان و جاکلیدی ها ۱۸۰۰ تومان بود بقیه رو نمیدونم؟؟؟

پی نوشت ۲:دو سه روز تعطیلی رو ٬خیلی دلم میخواست سفر بریم ولی تا یاد ۱۴ و ۱۵ خرداد پارسال افتادم که جاده چه خبر بود و چه جوری تو ترافیک اذیت شدیم٬فعلا منصرف شدم؟؟؟تا هستی تعطیل بشه ببینم کجا پا میده بریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟احتمالا در همین تهران بزرگ ول بگردیمLot of laugh:11667

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ
شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٩
جشن تولد تصویری در 8 سالگی

سلام به همه ی شما دوستان عزیز و مهربونمون٬بینهایت از کامنتهای تبریک و اس ام اس هاتون ممنونم و مثل همیشه به وجودتون افتخار میکنمپست قبلی با بیش از ۲۰۰ کامنت تبریک٬رکورد کامنتهای ما رو شکست و قلبمون رو سرشار از شادی و سرور کرد٬امیدوارم هر کجای این دنیای بزرگ و زیبا که هستید خوشبخت و سلامت و موفق باشید٬از طرف خودم ٬ هستی و بابای هستی ٬از همتون ممنونم و بهترینها رو براتون آرزومندم.... 

 

روز پنجشنبه٬ساعت ۱۱ صبح ٬منیر جون اومد خونمون و همراه مامانم و منیر ساندویچ ها رو درست کردیم و میوه و شربت و ....ساعت ۴ ٬دوستان هستی و سمیرا جون اومدند٬دقیقا ۱۰ نفر مهمون کوچولو داشتیم٬که به کمک منیر و سمیرا٬سعی کردیم با مسابقه و جایزه و رقص و ....به بچه ها خوش بگذره٬بچه ها شیطون ولی دوست داشتنی٬موقع غذا یکی از دوستان هستی بهم گفت ٬خاله شما مثل سیندرلا میمونیاولین بار بود کسی منو به سیندرلا تشبیه کرده بود٬برام خیلی جالب بود؟؟؟؟؟ساعت ۶ بابا محمود که از ۳ خونه بود و تو اتاق خودش خوابیده بود٬رفت و کیک رو آورد٬ساعت ۷ به بچه ها شام دادیم٬بعدش هستی یکی یکدونه ٬جا کلیدی با عکس خودش و یکی یک ورق عکس برگردون و یکی یکدونه بادکنک٬ به دوستانش هدیه داد و تا ساعت ۸ کار بچه ها تموم شد و یکی یکی تحویل خانواده ها ...ساعت ۸ خاله بیتا اینا و دایی رضا هم اومدند و .....

 

عکس خوراکی های مهمونی در اینجا و بقیه ی عکسها در ادامه مطلب

قصر خانومی ما ٬که خودش انتخاب کرد

میوه ی بچه ها(خاله منیر دستت درد نکنه)

ژله ی رولی٬که هم برای بچه ها درست کردم٬ هم برای مهمونهای شب

غذای بچه ها ٬که وقت زیادی برد(مربع٬کالباس با پنیر زرد٬مثلث٬سالاد الویه٬مستطیل٬ساندویچ مرغ و جعفری)

میز غذای بچه های گلم ٬که مثل فرشته ها بودند همشون

از اینجا به بعد ٬غذای مهمونهای شبKiss for you:11670

سالاد الویه برای مهمونی شام

سالاد ماکارونی

کالباس لول شده توسط مادر جون

سالاد کلم

مدل دیگری از ژله آکواریوم ٬مخصوص کیان و کیارش عزیزم که ژله خیلی دوست دارند

میز شام بزرگترها که کلا ۱۰ نفر بودیم(مادر جون که از سه شنبه اومده بود٬زندایی سمیرا که با بچه ها ۴ اومد٬خانواده ی خاله بیتا که همگی ساعت ۸ شب اومدند و دایی رضا و خودمون)دایی امیر و پدر جون نتونستند بیانخاله بیتا هم از ۴ دعوت داشت٬ ولی چون تولد دوستای خودش بود با مردها٬ همون ۸ شب اومد

میز شام از اون طرف 

پی نوشت ۱:از خاله منیر و عمو علی(شوهر خاله منیر)که روز تعطیلیش تنها موند٬ تا خاله منیر پیش ما باشه٬بسیار بسیار ممنونم و امیدوارم بتونم تو شادیهاشون جبران کنمدر ضمن عمو علی٬ از خواننده های خاموش وبلاگ هستی هستش و مطمئنم پیام تشکر ما رو خواهد خوند

پی نوشت ۲:با اونکه خیلی سخت بود ٬ پی اس پی و بقیه کادوها رو از هستی گرفتم تا بعد از امتحانات بهش بدمپارسال خیلی راحت تر قبول کرد یادتونه که همه ی کادوهاش ۲۰ روز رو مبل موند٬ تا تعطیل بشه ولی امسال به خاطر پی اس پی خیلی بهونه میگیره؟؟؟؟اما من بیدی نیستم که ....

پی نوشت ۳:با این مهمونی و ۲ تا مهمونی فروردین ماه٬فعلا از مهمون بازی خبری نیست و میتونیم بیشتر به خودمون و کلاس و امتحان هستی و ....لطفا سوال آشپزی نفرمایید٬ که چیز جدید و خاصی تو این پست نبود ٬به غیر از ژله رولی که منم تو گوگل سرچ کردم و از روی دستورش درست کردم

پی نوشت ۴:بازم میگم هر کس ما و وبلاگمون رو دوست نداره٬مجبور نیست بیاد اینجا رو بخونه و خودش رو ناراحت کنه٬ هیچ وقت من به حرف دو سه نفر آدم مریض و مشکل دار٬ اینهمه خواننده و دوست خوب رو نادیده نخواهم گرفت....

برای دیدن عکسها٬بفرمایید ادامه مطلب:


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ
پنجشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٩
تولدت مبارک دختر گلم

دختر قشنگم ٬تولد مبارک

عزیز دلم ٬تولدت مبارک

 

همه زندگی من و بابا ٬تولدت مبارک

عشق من ٬تولدت مبارک

یادگاری هستی برای دوستانش(سورپرایز مامان نوشین

همیشه به تولد٬ خانوم کوچولو (چهارشنبه٬ قبل از رفتن به تولد دوستش)

خیلی دوستت داریم عزیز دلمCareful love:10133

پی نوشت ۱:از دوشنبه تا امروز ٬تلفنمون(کابل برگردون)قطع بود و از نت خبری نبود؟؟؟کلی دلمون تنگیده بود برای همتونبه جز دوستانی که براشون اس ام اس زدم هیچ اس ام اس و شماره ای دریافت نکردم؟؟؟نمیدونم چرا اس ام اس ها بهم نرسیده؟؟لطفا کامنت خصوصی بزاریدامشب که اومدم نت٬با دیدن اونهمه کامنت و اونهمه محبت شارژ شدم و نشستم .....ممنونم از تک تکتونSmiley flowers small:11737

پی نوشت ۲:انشالا وقتی سرم خلوت شد(فکر کنم شنبه)میام و گزارش تولد خانومی رو ٬براتون میزارم٬از ذوقش امروز مدرسه نمیره؟؟؟چون کار مهمی نداشتند٬ منم برای اولین بار بهش سخت نگرفتم و قبول کردم که بمونه خونه٬قراره ساعت ۱۱ خاله منیر عزیزمون بیاد خونمون و به من کمک کنه٬خاله منیر پیشاپیش ازت ممنونیمKiss for you:11670

پی نوشت ۳:راستی٬چون خیلی هاتون پرسیده بودید٬تو پست بعد٬ براتون در مورد کار پسر عموم و لیوان و ...مینویسم

مهم مهم خیلی مهمGreetings:9788:دوست عزیزم بهار ٬برای هستی فلشی درست کرده٬ که ازتون میخوام حتما برید و ببینید٬بهار خانوم عزیز دلم٬از لطف و مهربونی بی نهایتت ممنونم و امیدوارم همیشه سلامت و موفق و خوشبخت باشیBig air kiss:11647

http://hastiyemaman2.blogfa.com/page/1.aspx

دوستتون داریم تا قیامت

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ٢:۱۳ ‎ق.ظ
دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٩
روز استاد مبارک

محمود عزیزم،مهربونم،عشقم،روز استاد مبارکBig air kiss:11647

ساعت ۸ شب ٬منتظر اومدن بابایی

میدونم اینقدر سرت شلوغه و کارت زیاد،که خودتم امروز رو فراموش کرده بودی؟؟؟؟ساعت 8 شب بهم زنگ زدی و گفتی وقتی اس ام اس من و خواهریم رو دیدی تازه فهمیدی روز تو هم هست....و صمیمانه تو عزیز دلمBig M:10179، این روز رو بابت درس دادنم به هستی ٬بهم تبریک گفتی و کلی خوشحالم کردی...گفتی که وقتی با دوستانت تماس گرفتی،تازه  فهمیدی تلفنهایی که توی جلسه جواب ندادی دعوتی بوده از طرف رییس دانشگاه برای جشن امشب تو هتل بزرگ ....و ما این مهمونی رو که من همیشه با افتخار و لذت توش شرکت میکردم از دست دادم ...Breaking heart:9791اشکالی نداره مهربون،حتما قسمتمون نبوده و گرنه زودتر خبردار میشدی؟؟؟؟

امروز از ساعت 12 توی مدرسه هستی بودم،برای روز معلم،جشن ایران شناسی داشتند ٬که منم ژله ی آکواریوم براشون درست کردم و بردم که خیلی خیلی بچه ها و مدیر و معاون و معلمشون خوششون اومد،کلی هم ظرف یکبار مصرف برده بودم تا برای بچه ها تقسیمش کنم،تا 2 اونجا بودیم و کادوی معلمشون(یک سکه تمام از طرف تمام بچه ها ٬همراه یک سبد بزرگ گل و یک جعبه شیرینی) و معلم زبانش(یک سکه پارسیان همراه یک کارت٬ از طرف هستی ) رو دادیم و ...ساعت 2 تا 4 با هستی رفتیم خونه ی عموی بزرگم تا لیوانی رو که پسر عموم برای هستی درست کرده بود بگیریم،از اونجا رفتیم بوستان و برای بزرگترین معلم زندگیم هدیه ای ناقابل خریدیم،بعد هم رفتیم و یک کیک کوچولو و ....Kiss for you:11670ساعت نزدیک 7 شب رسیدیم خونه و بدو بدو شام درست کردم و کیک و کادوی محمود رو آماده گذاشتیم رو اپن(هستی لیوانش رو کادو داد به باباش تا تو شرکت باهاش چای بخوره و هستی رو ببینه؟؟؟باید یک لیوان هم سفارش بدم تا دور تا دورش عکس خودم باشه بدم به محمود و گرنه هستی ازم پیشی میگیره؟؟؟شنیدید که محبت به چشمه؟؟)خلاصه خونه رو تاریک کردیم و شمع ها رو روشن Smiley flowers small:11737و حسابی محمود رو سورپرایز کردیم...الانم داره جوجه ها رو کباب  میکنه تا شام بخوریم....

هستی در انتظار بابایی

فوت کردنش رو ببین

لیوان جادویی هستی(سمت راست خنک٬سمت چپ داغ شده)

اینم عکسهای دو طرف دیگه ی همین لیوان(سه تا عکس رو لیوان هستش)

خیلی زود رسیدیم خونه٬هی میرفت هی میومد٬اصلا حواسش به درس و ...

مثلا داره ....

اینم عکسای روز معلم تو مدرسه

ژله آکواریوم مامان نوشین ٬سر میز کلاس دوم(راستی چتر پیدا کردم ممنونم از همتون)

داداش رضا میگه داری جای و ی ک ت وریا رو تو دسر درست کردن پر میکنی

میز کلاس دوم(اردبیل)

گل تقدیمی به معلم کلاس

از همین تریبون،صمیمانه و از ته ته قلبم،روز معلم و استاد رو، به تمام معلمین و استادان زحمت کش و فداکار و مهربون(مخصوصا عمه فریبای هستی خانوم(استاد دانشگاه) و دوستان وبلاگیمون)تبریک میگم و امیدوارم همیشه تنشون سالم و دلشون شاد باشه...Careful love:10133

پی نوشت 1:هستی ٬دیروز کارتهای تولدش رو پخش کرد،از 21 نفر دعوتی،13 نفر گفتند که حتما میان،حالا از این تعداد چند نفر بتونن بیان خدا میدونه؟؟؟؟از شانس دخمل ما، امروز یکی دیگه از دوستاش برای چهارشنبه کارت تولد پخش کرده؟؟؟که همین دعوت ،باعث میشه مادرها براشون سخت باشه دو روز پشت هم بچه هاشون رو ببرن تولد؟؟؟؟؟پس نتیجه میگیریم .....Daze:9819

پی نوشت 2:از مامان عسل  عزیزم٬ که تنها کسی بود که امروز قبل از آپ کردن این پستم ٬روز معلم رو به محمود تبریک گفته بود٬ بینهایت ممنونم چون خیلی سورپرایز شدم

پی نوشت 3:چه احساس لذتی داره وقتی میبینی اینهمه دوست خوب داری ٬که بهت زنگ میزنند یا اس ام اس و کامنت میفرستند که الان دم مغازه ای هستم که چتر تزیینی داره٬میخوای بخرم و برات بیارم یا بفرستم و ...(مرسی شیرین عزیزم٬بهناز گلم٬منیر مهربونم و ....)خدا میدونه چه حالی میشم و چقدر خوشحال میشم که دیگه تنها نیستم و اینهمه راهنما و دوست مهربون برای هر کاری دارمکلی هم برای محمود٬ از دوستان خوبم و لطفشون تعریف میکنم که اونم از خوشحالی من کلی ....بابت اونهمه لینک و راهنمایی٬ در مورد موبایل هم ممنونم ولی خودم رو تنبیه کردم و چند شبه دارم تمام تلفنها رو٬ علاوه بر گوشی ٬تو دفترچه تلفنم هم٬ مینویسم تا دیگه ...هنوز کلی مونده؟؟؟ ولی بالاخره تموم میشه و عبرتی میشه برای ....تلفنها و اس ام اس هایی هم که رفته دیگه رفته و به قول کاترین عزیز ٬محمود مهمتر از اس ام اس هاش هست٬ که در کنارمهفعلا اس ام اس به کسی نمیزنه ولی انشالا وقتی تحریم رو شکست٬حتما جبران میکنه

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ
پنجشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٩
گذری بر تولدهای گذشته و ....

امروز٬ عکسهای ۷ سال گذشته رو دوباره گذاشتم٬ برای خودم و هستی و دوستانمون ....دلم میخواد هر سال قبل از تولدش٬ این یادآوری رو تو وبلاگش داشته باشم٬خودم که حس خوبی بهم دست میده...

کیک تولد یک سالگی هستی جونم

هستی خانوم٬ تولد یک سالگی

تولد ۲ سالگی هستی خانومMr. Green

بازم تولد ۲ سالگی جیگر مامان

تولد ۳ سالگی هستی خانومA Peck

تولد ۴ سالگی هستی بابا Duck! 

کیک تولد ۵ سالگی( تو مهد کودک) 

هستی جونم تو مهد کودک ملیناHeart Rotate

 

هستی و کادوهای ۵ سالگیHeart Smile 

تولد ۶ سالگی(روز تولد واقعی)

جشن تولد ۶ سالگی

دختر مامان در حال فوت کردن شمعYeah

هستی و کادوهای ۶ سالگیThe Joker

هستی عزیز مامانتولد ۷ سالگی تو رستوران مدبر و......

هستی و عسلهای خاله بیتا(کیان و کیارش)

اینم آخرین تولد هستی ٬که آقاجون عزیزم توش شرکت داشت(۶ سالگی)و مثل همیشه دست اولین نتیجه رو تو دستش گرفت و ...یکسال و دو ماهه که رفتی ولی هنوز تو هر مهمونی و جشنی جات خالیه و ....روحت شاد پدر بزرگ خوب و مهربون و ....بدون که همیشه تو قلب منی و اگر هستی یادش بره٬من هرگز مهربونیت رو حتی تو اون مریضی وحشتناک نسبت به هستی فراموش نخواهم کرد...Bouquet of love:9789

پی نوشت ۱:خدا رو شکر٬امتحان علوم و هدیه ها و بخوانیم بنویسیم رو٬به خوبی خوشگل مامان داد و من از این خوشحال شدم که شاید تنها شاگردی باشه تو کلاس٬ که بدون هیچ ارفاق و بخششی نمره ۲۰ میگیره ٬(شاید در آخر٬ خیلی ها ۲۰ بگیرند ولی هم معلم و هم اولیا خوب میدونند چقدر کیفیت این بیست ها با هم فرق میکنه٬همیشه هدف من اینه که هستی درسش رو خوب بفهمه و یاد بگیره تا پایه درسیش قوی باشه و سالهای بعد درس یاد نگرفته نداشته باشه و گرنه بیستی که خانومش میده برای من اهمیتی نداره...)جوری که خانومش مدام ازش میپرسه تو اینا رو از کجا بلدی یا چه جوری اینقدر خوب تاریخ تولد و شهادت امامها رو حفظ کردی؟؟؟چه قشنگ نماز رو یاد گرفتی(آخه امسال نماز اجباری نبود)....چون فعلا امتحاناتشون شفاهی هستش تمام سوالهای سخت بچه ها رو هم جواب میدهتوی تمام جلسات هم این موضوع رو معلمشون عنوان میکنه و ....

پی نوشت ۲:امروز هم خیلی خسته شدم٬توی مدرسه ساعت ۳ ظهر٬جلسه مهمی در مورد سال آینده بود و قرار بود مشکلات ٬توسط اولیا با مدیر مدرسه در میون گذاشته بشه که برای منم مهم بود شرکت کنم٬از طرفی هستی ساعت ۳:۳۰ تا ۴ مثل همیشه کلاس پیانو داشت؟؟؟زنگ زدم به معلمش و گفتم من هستی رو ۳ میزارم اونجا و ساعت ۴ میام دنبالش که اونم قبول کرد(قبل و بعد هستی کلاس داره)٬تا هستی برسه و حاضر بشه و من ببرمش و برم مدرسه٬ساعت ۳:۱۰ شده بود٬از ۲۱ دانش آموز فقط ۹ نفر اولیا بودیم و همین باعث شده بود همگی در دید خانوم مدیر باشیم؟؟؟مدیر در مورد تغییراتی که میخوان تو کلاسهای زبان بدن توضیح داد و اینکه میخواد مدرسه رو دو زبانه واقعی کنه(الانم اسمش دو زبانه هست ولی درساشون به انگلیسی نیست و ترمی میرن بالا)یعنی ساعت زبان رو بیاره تو ساعات درسی(به جای ساعت آخرهر روز) و تمام نکات مهم علوم و ریاضی و فارسی هر پایه٬ به انگلیسی هم تدریس بشه و ....(حالا گفته ولی هیچی معلوم نیست هنوز؟؟؟؟حرف زیاد زده میشه اما ....)حرف طولانی شد و قبل از اینکه هنوز اولیا حرفی بزنند ساعت از ۴ گذشت؟؟؟با کلی برم نرم و ...بلند شدم و عذرخواهی کردم که مدیر گفت:دارید میرید؟؟؟گفتم با اجازتون باید برم دنبال دخترم٬کلاسش تموم شده و منتظر منه٬گفت چه کلاسی از این جلسه مهمتر؟؟؟(حالا همه هم دارند ...)گفتم کلاس پیانو داره ولی چون این جلسه برام مهم بود همه جوره برنامه مو تنظیم کردم که بتونم بیام(ولم نمیکرد؟؟؟)گفت خب امروز نمیرفت کلاس؟؟؟گفتم من هیچ وقت به کلاس موسیقی که تنها کلاس غیر مدرسه ی هستی هستش(اصلا نه حوصله دارم و نه صلاح میدونم از این کلاس تو اون کلاس ببرمش)تفریحی نگاه نکردم٬و مثل یک درس مهم تو برنامه های درسیش جا براش باز کردم تا بدونه کلاس مهمی داره میره٬(تدبیر مدیریتی٬ هر چی نباشه منم مدیریت خوندم دیگه نه؟؟؟حالا بازرگانی یا مدیریت خانه و زندگی چه فرقی میکنه؟؟؟)هفته ای نیمساعت رو هیچ وقت به هر بهانه ای کنسل نکردم و همیشه کارای خودم رو با کلاس هستی جور کردم٬شما مدیر مدرسه هستید و من مدیر برنامه ریزی خونه و زندگی و ...هیچ کاری بدون قانون پیش نمیرهگفت بفرمایید لطفا ٬ولی حتما از دوستان نتیجه رو پیگیری کنید که گفتم چشم و اومدم بیرون٬وقتی رسیدم خونه ی معلم هستی ٬دیدم خانوم که کلاسش تموم شده داره با پسر معلمش که یکسال بزرگتره بازی میکنه٬کلی عذر خواهی کردم که گفت این چه حرفیه؟؟من همیشه از نظم و تمرین کردنهای هستی و غیبت نکردنش خیلی راضی هستم و از شما ممنونم که همکاری میکنید٬برای همینه هستی خوب پیشرفت میکنه و ....خلاصه دیدم مسیر خلوته و میرسم که دوباره برم مدرسه٬برای همین دوباره رفتیم مدرسه و اهمیت جلسه رو به مدیر ثابت کردیم؟؟؟سر راه هم رفتیم و کارت دعوت تولد برای دوستاش که ۲۲ نفر هستند خریدیم(حالا چند نفر بیان نمیدونم؟؟؟؟)تا برسیم خونه٬ ساعت ۶:۳۰ بود و خیلی خسته بودیم٬دو تایی یک شیر و کیک خوردیم و هستی رفت قرآنش رو خوند تا امتحان فردا ...

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ
یکشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٩
تولد سه سالگیت مبارک

امروز 5 اردیبهشت هستش و من در اولین ساعات این روز عزیز اومدم تا تولد 3 سالگی وبلاگ دختر خوب و قشنگم هستی رو ٬بهش تبریک بگم،تولد وبلاگ هستی 11 روز با تولد خودش فاصله داره و هر دو متولد بهار و ماه قشنگ اردیبهشت هستند و من هر دوشون رو خیلی خیلی دوست دارم  ،به خودم واجب میدونم تا هر سال روز تولد وبلاگ هستی، از خواهری خوبم  که این وبلاگ رو برام درست کرد و خیلی تلاش کرد تا من رو با کامی و اینترنت که اصلا سراغشون نمیرفتم و تو زندگیم جایی نداشتند آشتی بده،بینهایت تشکر کنم ،شاید به خاطر تنهایی من بود؟ شاید برای ثبت خاطرات هستی ...؟دلیلش هر چی که بود ازش ممنونم  ،تو این سه سال٬ دوستان خوب زیادی پیدا کردیم و من خیلی خیلی از خوندن وبلاگها و کامنتهای خوبشون استفاده کردم و انرژی گرفتم،الان همشون مثل خانواده ام برام عزیز هستند و همشون رو از صمیم قلبم دوست دارم ،خدا میدونه تا کی میتونم و تا کی زنده هستم که بیام و بنویسم؟؟ ولی تا جایی که در توانم باشه سعی در حفظ این وبلاگ دارم و دوستیمون رو حفظ خواهم کرد...

هستی گلم ،تولد وبلاگت مبارک عزیز مامانی  

بیتا جون خواهر خوبم، تا بینهایت من و هستی ازت ممنونیم  

محمود عزیزم، از تو هم بابت همکاری غیر مستقیمت ٬در امر نوشتن و نهی نکردنم٬سپاسگزارم و از اینکه تو نوشتن و عکس گذاشتن راحتم گذاشتی و بهم اعتماد کردی متشکرم  ٬از اینکه کم کم به اولین خواننده های خاموشم پیوستی و با این کارت اعتماد به نفسم رو زیادتر کردی ممنونم

پی نوشت 1:فردا دختر قشنگ مامان، اولین امتحان میان ترمش رو که علوم هستش میده،بابایی روز جمعه دو ساعتی باهاش علوم کار کرد که خیلی خوب بود .....

پی نوشت 2:من و بابایی هستی،در مورد پی اس پی، اطلاعات زیادی نداریم و نمیدونیم چه مدل و چه مارکیش خوبه و بیشتر به درد هستی میخوره؟؟بابایی میگه به جای پی اس پی میتونیم یک مینی لپ تاپ براش بخریم تا هم بازی توش بریزه و هم بتونه ...ولی هستی با پی اس پی که بتونه دستش بگیره و راحت اینور اونور ببره موافقتر هستش؟؟لطفا مثل همیشه اطلاعات مفیدتون رو، هم در مورد پی اس پی و مدل و مارک و ...هم در مورد لپ تاپی که گفتم برامون بزارین تا بتونیم انتخاب مناسبی انجام بدیم،در ضمن با توجه به قلابی بودن خیلی جنسها٬ لطفا بگین از کجا میتونیم جنس مطمئن با قیمت مناسب بخریم؟؟؟؟پیشاپیش از لطفتون ممنونم.....

پی نوشت 3:از کامنتهاتون بابت پستی که ثبت موقت شد،بینهایت ممنونم،جز یک موردش که فکرش رو هم نمیکنم٬ تمام سعیم رو خواهم کرد تا بتونم از راهنماییهای مفیدتون بهره بگیرم،اصلا لزومی نداره اسم خودتون رو مخفی کنید ٬چون من ناراحت نمیشم و میدونم قصدتون کمک بوده و بس.....بازم ممنون

عکسهای روز جمعه٬کن و پارک

شاد و سلامت و خوشبخت باشید

+ نوشته شده توسط مامان نوشین در ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ